| انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر http://www.ibsgroup.ir/froum/ |
|
| من خوبه خوبم http://www.ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=32&t=750 |
صفحه 1 از 4 |
| نویسنده: | miladbirjandi [ شنبه اسفند 9, 93 10:05 pm ] |
| عنوان پست: | من خوبه خوبم |
سلام دوستای گلم باور کنید یادم نمیاد اخرین باری که تو گروه امدم کی بود گفتم یه سری بزنم بهتون چندین بار داستانم رو گفتم دو باره هم میگم من تو تهران یه شغل خوب با در امد بالا داشتم تا نفهمیدم ای بی اس از کجا اومد سراغم درد شکم دل پیچه بی اختیاری قاروقور شکم خلاصه زندگی مثل جهنم شده بود اولین کاری که کردم استعفا دادم و اومد شهرستان یه مدت دی سیکلومین و فمی لاکت خوردم کولوفکت هم بود حدود چهار ماه الان شش ماهه هیچ قرصی نمی خورم نه دردی دارم نه قاروقوری نه بی اختیاری هیچی همیشه توجمع هستم اصلا وقت نمیکنم فکر کنم که شاید بیماری داشته باشم شدید درگیرم جلسه زیاد میرم باور کنید فقط باید یه راه پیدا کنید تا ذهنتون رو از این ای بی آزاد کنید کار سختیه ولی شدنیه اوایل که استعفا دادم چون بیکار بودم میرفتم دوچرخه سواری استخر فوتسال وقتی کار پیدا کردم هم ادامه دادم خلاصه کاره سختیه ولی شدنیه راهی که ذهن رو آزاد کرد |
|
| نویسنده: | سایه روشن [ یکشنبه اسفند 10, 93 7:35 pm ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
سلام خیلی خوشحالم که حالت خوبه .میشه بگین بیماریتون با چی شروع شد. محیطی که من زندگی میکنم هم پر استرسه و اصلا امکانش نیست که بریم شهر دیگه ای .من باید چیکار کنم? |
|
| نویسنده: | آرش [ دوشنبه اسفند 11, 93 10:05 am ] |
| عنوان پست: | عوامل مختلف |
وقتي محل زندگي تغيير اساسي مي كند خيلي چيزها متفاوت مي شود و استرس كمتر شهرستان نسبت به تهران تنها يك عامل است. البته در بد بودن استرس شكي نيست. |
|
| نویسنده: | miladbirjandi [ دوشنبه اسفند 11, 93 3:29 pm ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
ببینید من وقتی تهران استخدام شدم چون محیط کار کوچک بود و معمولا کلی نفر سوار اسانسور بودیم یه صبح از گرسنگی شکمم تو اسانسور قارقور کرد رفتم دکتر که قطعا اشتباهم همین جا بود کلی قرص نوشت کولپرمین و قرصای انتی بیوتیک بعد دوماه قرص خوردن فاجعه شروع شد قارقورا زیاد شده بود اختیار گاز نداشتم خجالت میکشیدم تو جمع باشم همش فکرم تو رودم بود نکنه صدا کنه نکنه گاز کنه همیشه از ترس صورت خیس عرق میشد خوب بعد استعفا تو شهرستان هم یه شش ماهی همین جور بودم تصمیم گرفتم تو مدت بیکاری ورزش کنم ولی میرفتم مهمونی درد داشتم دی سیکلومین میخوودم خیلی خوب بود کولوفکت هم همین جور روزی یع دونه فمی لاکت هم میخوردم تا بعد از یع مدت کم کم قرص ها رو هم ترک کردم |
|
| نویسنده: | miladbirjandi [ دوشنبه اسفند 11, 93 3:32 pm ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
من با ارش موافقم وقتی استرسم کم شد طبیعتا قرص خوردنم کم شد نوع غذاها شهرستان بی خیالی هایی که هست سبک زندگی مساویه با سبک خوراک و رفتار و ... منظورم اینه خیلی چیزها اصلاح شد اگه استرس تنها بود شش ماهه اول که امدم شهرستان و کوچک ترین استرسی هم نداشتم انتظار داشتم قارقور و درد نداشته باشم ولی یه روند بود بهبودیم |
|
| نویسنده: | vida [ دوشنبه اسفند 11, 93 7:55 pm ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
سلام دوستان خیلی خوشحالم از اینکه میبینم شما درمان شدید؛ایشالله که همیشه سالم و ساد باشید واقعا درمان این بیماری فقط کاهش استرس وتغییر شیوه زندگیه,منم مدتی بود ک خوب شده یودم و تقریبا علایمم بهبود پیدا کرده بود اما متاسفانه بازم در اثر یه استرس کوچیک بهم ریختم,ولی خب من دارم با کلوفکت و سیتالوپرام علایممو کنترل میکنم,ایشالله ک همه بهبود پیدا کنن |
|
| نویسنده: | سایه روشن [ دوشنبه اسفند 11, 93 9:28 pm ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
مرسی میلاد جان حرفات بهم امید داد واسه ادامه راهم.حتی اگه ازین بهتر نشم همین اندازه ای که ای بیم بهتر شده خیلی جای شکر داره . |
|
| نویسنده: | اسما [ پنج شنبه مرداد 28, 95 5:04 pm ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
سلام دوستان.منم محیط خانوادم خیلی پر استرسه قراره چنذ ماه دیگه ازدواج کنم میترسم بدتر بشم چون قراره برم یه شهر دور از خانوادم .خانواده شوهرمم خیلی اهل رفت و آمدن همش فکر میکنم چطوری میخام زندگی کنم.خواهش میکنم کمکم کنید. |
|
| نویسنده: | اسما [ پنج شنبه مرداد 28, 95 5:06 pm ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
سایه روشن شما ای بی تون از چه نوعیه و چکار کردین که بهتر شدین؟شوهرتون درک تون میکنه یا نه؟وقتی مهمونی میرین چکار میکنین؟ |
|
| نویسنده: | vida [ یکشنبه مرداد 31, 95 11:14 am ] |
| عنوان پست: | Re: من خوبه خوبم |
سلام دوستان اسمای عزیزم،استرس تو حرفهای شما نمایانه،من خودم معتقد نیستم ک دلیل ای بی استرس باشه ولی خب قبول دارم استرس شدتشو بیشتر میکنه،شما سعی کن اروم باشی،سعی کن به نحوی خودتو به ارامش برسونی،اینطوری فکر گن ک گاهی وقتا واقعا تو جمع بودن باعث میشه آدم کمتر ذهنش در گیر چیزای منفی بشه،از این دید به رفت و امد و مهمونی رفتن نگاه کن،نه اینکه از الان خودتو مضطرب کردی ایشالله ک خوشبخت باشین بدونین کسایی هستن ک شرایطشون ده برابر شما بدتره،من خودم حدود یه ماه روزی یه وعده بیشتر نمیتونم چیزی بخورم،گاهی وقتا ترجیع میدم اون یه وعده م نخورم،از بس ک بعد غذا دل درد و معده درد میگیرم،تموم زندگی خودم و خونواده مو بهم ریختم،هرچقدرم دکتر میرم بیفایده س...دیگه فقط دارم با مسکن های جورواجور فقط سر میکنم،ارزومه برگردم به روزایی ک تنها مشکلم فقط نفخ و دلپیچه هرازگاهی بود نه الان ک مدام درد میکشم و کابوس اندوسکوپی کلونوسکوپی دارم...... برام دعا کنین،ایشالله حال شما و همه دوستان خوب خوب شه |
|
| صفحه 1 از 4 | همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند |
| Powered by phpBB® Forum Software © phpBB Group http://www.phpbb.com/ |
|