انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر
http://www.ibsgroup.ir/froum/

یک نکته از این معنی ......
http://www.ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=32&t=793
صفحه 1 از 2

نویسنده:  tak [ چهارشنبه تیر 10, 94 11:07 am ]
عنوان پست:  یک نکته از این معنی ......

هوالشافی
با سلام خدمت دوستان
من تازه وارد گروه شدم و با توجه به پستهایی رو که خوندم مطلبی دارم که این است دوستانی که که علایم ای بی اس رو به اظطراب و و مشکل عصبی میدونن و میرن دنبال دوا و درمان از طریق کتابهای روانشناسی و مدتیشن ؛ این رو عرض کنم که دنبال سرابی بیش نیستند ؛ دلیلشو هم عرض میکنم : مثلا فردی قبلا استرس داشته یا تنش داشته باعث شده به این مشکل دچار بشه ؛ خب الان هم بخاطروجود همین مشکل چند برابر دچار استرس میشه که این عامل هم بیماریشو بیشتر میکنه ؛ خب نکته ماجرا کجاست :مولوی میگه ملانصراالدین خودش به خودش سوزن وارد میکنه خودش هم میره پیش کدخدا میگه اخ درد میکنه وای درد میکنه ، کدخدا هم میگه خب بنده خدا به خودت سوزن نزن درد نکنه دیگه ؛
الان ما هم مثل اون شخص خودمون داریم برا خودمون استرس ایجاد میکنیم و خودمون هم میریم دنبال کتاب برای رفع استرس و آرامش ؛ حرف من این است که باید شخص به یک آگاهی برسه که با بیماری رفتار معقول داشته باشه یعنی ترسی در بیماری نبینه که براش استرس ایجاد کنه ؛ بنظر من یکی از دلایل ایجاد ترس و استرس زیاده خواهی انسانه ؛ یعنی قبول کنیم که زیاده خواهیم و در درونمون اثری از صبر و خویشتن داری وجود نداره ؛ یعنی به هر دری میزنیم تا خوب بشیم و بعد از خوب شدن شادی کنیم و بریم همه جا بگردیم ؛ یعنی کسی که در موقع بیماریش شاد نیست ؛ مسعولیت پذیر نیست ، و از دیگران میترسد ؛ بهتون قول میدم که بعد خوب شدن هم ادم ترسو و به قول خودمان آدم تو خالی است ؛ توصیه من این است که با بیماریت باش و هی دست وپا نزن و ببین مشکلت چیه که به خاطر انسانی مثل خودت نمیتونی وارد جامعه بشی این به این معنا نیست کا از دوا و دکتر استفاده نکن ؛ نه استفاده کن اون هم به روش معقول ، و همه اینها با یک آگاهی درونی که خدا در انسان قرار داده بدست می آید . والسلام
من الله التوفیق

نویسنده:  آشنا [ چهارشنبه تیر 10, 94 2:00 pm ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

سلام تک عزیز، به انجمن خوش آمدید

سخن شما از دو قسمت تشکیل شده ، دنبال تغییر فکر و شناخت دلایل رفتار و تفکر انسان و خودشناسی نباشید با این تغییرات به درمان بیماری نخواهید رسید. با این حرف شما مخالفم.

tak نوشته است:
... دوستانی که که علایم ای بی اس رو به اظطراب و مشکل عصبی میدونن و میرن دنبال دوا و درمان از طریق کتابهای روانشناسی و مدتیشن ؛ این رو عرض کنم که دنبال سرابی بیش نیستند ....


بعد توصیه می کنید که طرز فکر و دیدگاهتان را به جهان و بیماری و به زندگی و به خودتان را عوض کنید و نیاز به رسیدن به یک خودآگاهی داریم و با این حرف شما کاملا موافقم.

tak نوشته است:
.....حرف من این است که باید شخص به یک آگاهی برسه که با بیماری رفتار معقول داشته باشه یعنی ترسی در بیماری نبینه که براش استرس ایجاد کنه ؛ .... به هر دری میزنیم تا خوب بشیم و بعد از خوب شدن شادی کنیم و بریم همه جا بگردیم ؛ یعنی کسی که در موقع بیماریش شاد نیست ؛ مسعولیت پذیر نیست ، و از دیگران میترسد ؛ بهتون قول میدم که بعد خوب شدن هم ادم ترسو و به قول خودمان آدم تو خالی است ؛ توصیه من این است که با بیماریت باش و هی دست وپا نزن و ببین مشکلت چیه که به خاطر انسانی مثل خودت نمیتونی وارد جامعه بشی....


آیا برای رسیدن به شرایط فوق و برای شروع تغییرات در خود که شما به قسمتی از آنها تغییرات اشاره کرده اید میسری غیر از استفاده از روشهایی مانند مراجعه به روانپزشک ، مطالعه مطالب روانشناسی و خودشناسی ، مطالعه خودکاوی ، یوگا و مدیتشن و هر روشی که انسان را به این خودآگاهی و خودشناسی برساند وجود دارد؟

من در خود می بینم آدمی هستم شدیدا مضطرب ( که با کوچکترین مسایل دچار اضطراب می شوم) و ترسو با افکار منفی که زود دچار استرس می شوم. این خود آگاهی را هم جزء با مراجعه به روان پزشک و مطالعه مطالب روانشناسی بدست نیاورده ام.

الان که با کمک داروهای اعصاب به آرامش نسبی رسیده ام بیشتر متوجه وجود مشکلات عصبی در خود هستم.

استفاده از دارو های اعصاب راه درمان مشکلات فوق نیست و تا زمانی موثر هستند که دارو مصرف می شود. در نتیجه تنها راه همان است که شما اشاره کرده اید. خودآگاهی و تمرین و کسب مهارتهای زندگی سالم روانی. ( هر چند که در مراحل اولیه با مصرف داروهای اعصاب موافقم و در مواردی لازم و اجتناب نا پذیر است در ضمن از مصرف داروهای اعصاب هم بشرطی که با تجویز پزشک باشد نباید بترسیم)

نویسنده:  tak [ چهارشنبه تیر 10, 94 3:18 pm ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

سلام دوست عزیز؛
من رفتن پیش پزشک را انکار نمیکنم چون مربوط به جسم انسانه که اگر شد با دارو درمان میشود
ولی شناختن خود یعنی چه اخه ؛ انسان میخواهد کجایش را بشناسد ، شما می گویید در انسان اضطراب ایجاد میشه برای درمانش کجا برویم من میگویم مگر اضطراب را انسان خودش تولید نمیکند در درون خودش بعد دنبال راه حل در بیرون میگردد . خب خودت استرس رو تولید نکن ؛ حالا چطوری : انسان از جسم و روح که همان فطرت است تشکیل شده ؛ شناخت روح که همان فطرت خداست مشکله چون هیچ نقصی در آن نیست و مربوط به فطرالله یه روح خدایی است ، ماند جسم که اگر مشکل براش پیش اوند باید بری پیش دکتر و استرس هم مربوط به جسم میشه یعنی موقعی که میترسی تپش قلب میگیری یا اعضای بدنت مختل کار میکنن و این مربوط به روان شناسی نمیشه یعنی چطور : شناخت روان یعنی چه جز شناخت فکر انسان ؛ تمام استرس و اضطراب انسان از فکرش ناشی میشه یعنی در مغزت فکر میکنی که الان اینها بهم میخندن مغزت پیام میفرسته به بدنت و بدنت نوعی واکنش نشون میده که باعث اختلال میشه که همش مربوط به جسمه نه روان انسان ؛ حتی اون فکری که تو مغزت میگذرونی اون هم یک نوع مادیه یعنی روح و روان نیست ؛ خب فکر نکن استرس نگیر به همین راحتی ؛ البته این به فکر که نباید اسمش رو فکر بگذاریم یک نوع وهم خیاله چون فکر یعنی این که انسان رو به یه مقصد و نتیجه ای برسونه پس شناخت خود پیش روانشناس یا مدتیشن کار درستی نیست یعنی چه روانشناس میخواهد چه بگوید یعنی میخواهد بگوید ترس تو از کجا سرچشمه مبگیرد که خودت میدونی برا چی میترسی یا میخواهد بگوید راه درمان ترس چیست که اونم گفتم در مغزت فکر میکنی که اینجور یا اونجور میشه و بعد مغزت پیام مختل کننده میفرسته همین ؛ خب حالا می گویی چه کنیم اخر ؛ میگوبم هیچی مگر قرار است کاری کنیم همینه که هست ؛
باید کار کنیم تا گرسنه نمانیم باید علمی یاد بگیریم تا انسان راحتر شود در دنیا ، خدا را عبادت کنیم چون لایق عبادت است اگر درک کنیم ؛ تفریح کنیم و در کل زندگی کنیم دیگه ؛ همین ها نیازهای بشریت است ؛ خب در کل شناخت جسم انسان که بوسیله علم تجربی صورت گرفته تا حدودی که به درد ما نمیخوره جز در مواقعی که نیاز داریم باید بریم دنبالش بصورت علمی و روح انسان که نمیتوان شناخت چون از روح خدایی ؛ همانطور که ذات خدا را نمیتوان شناخت ؛
والسلام

نویسنده:  آشنا [ چهارشنبه تیر 10, 94 5:06 pm ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

tak نوشته است:
.....ولی شناختن خود یعنی چه اخه ؛ انسان میخواهد کجایش را بشناسد ، شما می گویید در انسان اضطراب ایجاد میشه برای درمانش کجا برویم من میگویم مگر اضطراب را انسان خودش تولید نمیکند در درون خودش بعد دنبال راه حل در بیرون میگردد . خب خودت استرس رو تولید نکن ؛ ....
والسلام


اینکه یک نفر مثل من آدم مضطربی است و با کوچکترین مسایل مضطرب می شود این نوع واکنش و طرز نگاه در کودکی در انسان شکل می گیرد و جزء شخصیت انسان می شود و متاسفانه برطرف کردن آن نیاز به اراده و زمان بر است و به مطالعه و روانپزشک و همان خودشناسی نیاز دارد و به همین راحتی نیست و نیاز به تمرین و تکرار فراوان و خودآگاهی دارد.


tak نوشته است:
.... اگر مشکلی برای جسم پیش آید باید بری پیش دکتر و استرس هم مربوط به جسم میشه یعنی موقعی که میترسی تپش قلب میگیری یا اعضای بدنت مختل کار میکنن و این مربوط به روان شناسی نمیشه یعنی چطور : شناخت روان یعنی چه جز شناخت فکر انسان ؛ تمام استرس و اضطراب انسان از فکرش ناشی میشه یعنی در مغزت فکر میکنی که الان اینها بهم میخندن مغزت پیام میفرسته به بدنت و بدنت نوعی واکنش نشون میده که باعث اختلال میشه که همش مربوط به جسمه نه روان انسان ؛ ......
والسلام


در قسمت دوم فرمایشاتتان چون شما جهان بینی تان چطوری است که انسان را شامل جسم و روح می دانید و روح را در خیلی چیزها ، مانند توضیحات بالا دخیل می دهید و علم امروز هیچ نیازی به روح برای توضیح مسایل مربوط به انسانی ندارد و بنده جهان بینی ام علمی و بقول شما مادی است در نتیجه بحث در این مورد بی حاصل خواهد بود. ( یعنی مرجع و افراد مورد اعتماد من صرفا علمای انسانی هستند و حرف آنها را بدون استدلال هم می پذیرم.)

در هیچ یک از علوم انسانی امروز دیگر صحبتی از روح و فطرت نیست یعنی نیازی به این فرضیه های برای توضیح علل و علت رویدادها و پدیده ها وجود ندارد.

نویسنده:  tak [ چهارشنبه تیر 10, 94 7:38 pm ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

ببینید آقای آشنا ؛ شما می گویید علت اضطراب من ریشه در کودکی دارد و جزء شخصیت من شده ؛ من می گویم شما در گذشته اضطراب داشتید که داشتید خب تمام شده ؛ الان اون اضطراب گذشته را فقط دارید در مغزتون حمل میکنید و آنقدر تکرار کردید و به یاد آوردید هر لحظه تا رسیدید به الان ؛ اگر خوب و عمیق دقت کنید پی میبرید که شما حاما چن فکر بیهوده از گذشته تا حالا شده اید ؛ بطور مثال از ترس حمله گرگ یک روزی پشت دیوار قایم شده ایم و مانده ایم پشت همون دیوار اصلا جرات نمیکنیم سرمون را از دیوار بالا بیاوریم بینیم بابا گرگ رفته و همش تو توهم گرگ باقی میمینیم ؛ این مثال مثل همون حرف منه فقط فکر ترس رو با خودمون حمل میکنیم و به قضایا خوب نگاه نمیکنم که اصلا مسله چیه بابا جزء نشخوار کردن یک یا چن فکر پوچ از گذشته تا حالا ؛ باید به چنان اگاهی برسیم که پی ببیریم این فقط چن تا فکر بیهودس و این فکرها چنان با سرعت در مغز تصویر سازی میشن که اگر یکی از شما بپرسه مگر شما به این مسایل فکر میکنید که در ذهنتان مونده و شما می گویید نه ؛ ببینید دوست عزیز اصلا چیزی به عنوان گذشته وجود نداردفقط فقط الان هست ؛ ایه ای است که یادم نیست و به این مضمون هست ؛ هر چیزی در حال نو شدن هست یعنی خلقت لحظه به لحظه در حال اتفاق هست ولی ما متوجه نمیشیم ؛ یکی از بحث های جالب در بین فلاسفه قدیم همون زمان هست که با دلایل عقلی اثبات کردن که جز لحظه حال چیزی وجود نداره نه یک ثانیه قبل هست نه یک ثانیه بعد پس انسانی که فقط در این لحظه حال هست و هی لحظه به لحظه نو میشود منظور از اضطراب کودکی چیه جز حمل کردن چن تا فکر از گذشته تا حالا که لحظه به لحطه در دهنتون هویدا میشه و باعث انفعالاتی که نامش را گذاشتید استرس میشه ، بابا گرگ رفته فقط ترس گرگ مونده که جرات میخواد با چشمان باز و با ذهنی باز ببینید که هیچی نیس و سالها با فکری که حمل میکردید به مسایل می نگریستید که باعث استرس میشد ؛ خب حالا باید چیکار کرد : اینکار که در لحطه حال زندگی کرد و اگر موضوعی پیش امد راه حل ان موضوع را پیدا کرد و باز میگویم آن موصوع باید خارجی و واقعی باشد نه این که فکر انباشته ؛ تنها راه حل فکر انباشته رسیدن به این آگاهیه که فقط اینها فکرن نه چیز دیگر ؛ من به شما یه راه حل میدم فقطی که میترسید یا استرس دارید سعی نکنید آن را حل کنید با آن باقی بمانید اصلا آنقدر به موضوع و به خودتان نزدیک شوید بگید موضوع چیه هان ؛ چیه ؛ کجایتان درد میکنه اصلا ترس در کجایتان قرار داره ؛ می بینید که هیچی نیس
ودر موضوع دومی که گفتید علم تجربی امروز که نیاز بشره مثلا علم بیرون اوردن نفت از زمین یک علم تجربیه برای راحت زندگی کردن انسان ؛ خب این کجاش مربوط به روحه یا در ان دخیله ؛ منظور من این بود همین ،
و نکته سوم اینکه من تازه اومدم اینجا و توضیحات شما رو مبنی بر رفتن به متخصص اعصاب خوندم و مایل شدم من هم برم پیش متخصص اعصاب تا دارو تجویز کنن شاید اثر کرد و برای شما ایمیل فرستادم تا ادرس مطب رو بدین من هم استفاده کنم ولی جواب ندیدم اگه ادرس را هم بدین خوب میشه
والسلام.

نویسنده:  آشنا [ پنج شنبه تیر 11, 94 10:53 am ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

tak نوشته است:
.....سالها با فکری که حمل میکردید به مسایل می نگریستید که باعث استرس میشد ؛ خب حالا باید چیکار کرد : اینکار که در لحطه حال زندگی کرد و اگر موضوعی پیش امد راه حل ان موضوع را پیدا کرد و باز میگویم آن موصوع باید خارجی و واقعی باشد نه این که فکر انباشته ؛ تنها راه حل فکر انباشته رسیدن به این آگاهیه که فقط اینها فکرن نه چیز دیگر ؛ من به شما یه راه حل میدم فقطی که میترسید یا استرس دارید سعی نکنید آن را حل کنید با آن باقی بمانید اصلا آنقدر به موضوع و به خودتان نزدیک شوید بگید موضوع چیه هان ؛ چیه ؛ کجایتان درد میکنه اصلا ترس در کجایتان قرار داره ؛ می بینید که هیچی نیس .........


دوست عزیر، از حوصله ای که به خرج می دهید و پاسخ می دهید متشکرم. و از راهنمایی شما برای رهایی از استرس و اضطراب و زندگی کردن در زمان حال و با واقعیت خارجی بسیار سپاسگذارم.

لطفا در صورت نیاز پیام خصوصی در انجمن بگذارید چون به ایمیلم سر نمی زنم.

من در تبریزم و روان پزشک که من رفتم اسمشان دکتر احد خلیلی می باشد.

نویسنده:  tak [ پنج شنبه تیر 11, 94 7:44 pm ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

خواهش میکنم ؛
ودر مورد پیام خصوصی ؛ چون من تازه ثبت نام کردم امکان ارسال پیام خصوصی برایم میسر نیست ؛ در کل ممنون

نویسنده:  ehsanrajabi7 [ شنبه تیر 12, 94 12:43 am ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

دوستان عزیزم، حضرات «آشنا» و «تک» بزرگوار
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
نظر به صحبت های جناب تک، مایل به عنوان نمودن چندین موضوع می باشم؛
شما جهت حل و فصل استرس و اضطراب راه حلی را پیشنهاد می دهید که ریشه در کارهای عرفای شرقی هم چون کریشنا مورتی و مترجمان داخلی آثار ایشان همچون جناب مصفا دارد... از منظر عرفانی و ادبی این سخنان بسیار نغز و دلکش هستند و چه بسا یاری گر و کمک کننده ی بسیاری از انسان ها نیز باشند؛ چه آنکه خود نیز در برهه ای از زندگی به مطالعه ی چنین مطالب و کتبی میپرداخته و میپردازم و خدمت این بزرگان ارادت دارم... اما آنجا که بحث استرس و اضطراب قدم به حیطه ی اختلالات روانپزشکی می گذارد و خود را به صورت بحرانی نشان می دهد که قابل تشخیص گذاری در حیطه ی روانپزشکی بوده وسبب افت عملکرد روزانه ی فرد می گردد و چه بسا سبب بروز بیماری های روان تنی مانند سندرم روده ی تحریک پذیر و غیره و ذلک می گردد، دیگر چنین رویکردهایی توان خود را جهت حل و فصل این مشکلات از دست می دهند...چرا که این رویکردها علمی نیستند، زیر بنایی آسیب شناختی اختلالات مختلف را که در طول 100 سال گذشته در حیطه ی روانشناسی و در قالب تحقیقات و پژوهش های متعدد و گسترده به اثبات رسیده اند نمی شناسند، و مهم تر از همه پژوهش های گسترده از اثربخشی آنها حمایت نمی کنند.
البته جدیدا رویکردهایی در روانشناسی ظهور کرده اند که مولفه هایی هم چون پذیرش و ذهن آگاهی را که شما در صحبت های خود به آنها اشاره نمودید و در کار این بزرگان نیز به چشم می خورد و ریشه در مکاتب شرقی دارد را ارائه می نمایند، ولی تفاوت این رویکردهای علمی با آن رویکردهای عرفانی همان هایی است که عرض نمودم یعنی علمی بودن و در نظر گرفتن آسیب شناسی بیماری طبق تحقیقات متعدد علمی و داشتن پشتوانه پژوهشی.
دومین نکته ای که مایلم خدمت شما عرض نمایم آنست که وقتی فردی مبتلا به اختلال روانپزشکی هم چون اضطراب و افسردگی و سایر اختلالات می باشد، می بایست به دنبال درمان آن باشد، و در این بین دیگر خودشناسی و مطالعه و سایر موارد هر چند می توانند کمک کننده باشند ولی خاصیت درمانی نخواهند داشت...افراد صاحب صلاحیت جهت درمان اختلالات روانشناختی، روانپزشکان و روانشناسان هستند. تفاوتی که موجود است آنست که روانپزشک به تجویز دارو می پردازد ولی روانشناس به امر رواندرمانی همت می گمارد. بدیهی است که دارو نیز فقط نقش کنترل کننده را دارد و درمان قطعی نیست، و جهت درمان قطعی می بایست در کنار دارودرمانی به رواندرمانی نیز پرداخت تا مشکل به صورت ریشه ای حل و فصل گردد و به عبارتی درمان حقیقی رخ دهد، و گرنه تا آخر عمر می بایست دارو مصرف نمود و با قطع دارو احتمال بازگشت مشکل بسیار بسیار بالا ارزیابی می گردد.
پس می بایست به علم روز دنیا اعتماد نمود و جهت حل مشکل خود از متخصصین این حرفه یاری جست. به یاد داشته باشیم استرس و اضطراب داشتتن و یا کمک و یاری خواستن از متخصصین امر، نشانه ی ضعف و حقارت ما نیست.
موید باشید.

نویسنده:  tak [ شنبه تیر 13, 94 12:44 pm ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

ممنون احسان خان
اطلاعاتتون عالیه ؛ ولی این نکته رو اشاره کردید که آشنایی دارید با طرز فکر این نویسندگان ؛ چه خوب اگر دانستی که درست هستند چرا نباید عمل کرد به آنها حتی اگر ریشه شرقی داشته باشند ؛ مگر این گفته حضرت علی نیست که می گوید به گفته بنگر نه به گوینده ؛ خب اگر دانستی درست است باید عمل شود و اگر درست نیست اینجا بیان کنید تا رفع اشکال شود ،
انسان امروزی یک جورایی فریفته علم و تحقیقات اینجوری شده که ریشه غربی دارد چون با نام و آنقدر فرهنگسازی شده که آدم باور نمی کند بسیاری از مسایل غلط باشد ؛ چرا ؛ چون تمام مردم به اتفاق پشت اینجور علم ها هستند و یکجورایی خودباختگی ایجاد شده که هر چه اینها گفتند درست است ؛
البته من با علم و تمام گفته های اینها مشکل ندارم اما کار اینها مقطعی میباشد نه از ریشه و اساس ؛ مگر خود روانشناسها با سابقه حدود 200 یا 300 سال نگفته اند که شناخت روان انسان بسیار مشکل است و یک تعریف جامع و مانع نمیتوان برای روان انسان بکار برد چون که رفتار انسان در هر زمان و مکانی با توجه به شرایط متفاوت بوده ؛
اینجور روانشناسها میایند کتابی عرضه میکنند با نام اعتماد به نفس در 10 گام یا در 10 دقیقه مگر میشود ؛ بقول شما انسانی که پر از اضطراب و استرس است در این مدت درمان میشود؛ بنظر من کار روانشناسی بر روی انسان سطحی میباشد ؛ روانشناسی که خود دارای نقص در علم و زندگی خود میباشد ؛ چطور میتواند دست یک انسان ناقص دیگری را بگیرد ؛ بقوا یک دانشمند و علامه ایرانی ؛ 90درصد مردم از لحاظ روانی مشکل دارند ولی به روی مبارکشان نمیارند؛ ولی اموزه های ما و شرقی قدمت چند صد ساله دارن که مشکل رو از ریشه حل میکند و مقطعی نیست ؛ بطور کلی تکلیف خودت را با خودت مشخص میکند ؛ مگر حضرت علی ع نگفته که دیروز رفته و فردا نیامده پس حال را دریاب ؛ و یا باز هم ایشان گفته اند که مواضب افکارت باش که گفتارت میشود ؛ مواظب گفتارت باش که رفتارت میشود ؛ مواظب رفتارت باش که عادتت میشود ؛ مواظب عادتت باش که سرنوشتت میشود ؛ که همه این گفته ها صحت گفته ها را روشن میکند ؛ یا مولوی گفته :فکر یا خود را خالی کردم از نیک و بد / خانه ام گشت پر از نور احد . یا همچنین اگر گلشن راز شبستری را خونده باشید تماما پر از این نکته هاست ،
من نمی گویم دنبال درمان نباشد ولی از کجا : یک جمله معروفی است که می گوید :لازم نیست خوبی کنی همین گه بدی نکنی کافیه و یا لازم نیست دست مردم رو بگیری همین که ظلم نکنی کافیه ...
در کل خداوند یک آگاهی یا نوری در فطرت انسان قرار داده که راه درست را از اشتباه تشخیص میدهد و این نور بلا استثنا در تمام انسانها وجود دارد حتی در کسانی که کافر هستند ؛ اگر بری پیش آنها و بگویی که سیلی زدن و اذیت کردن همنوع کار خوبی است یا نه ؛ بدون فکر میگویند بد است ؛ چرا ؛ چون تشخیص خوبی از بدی در ذات انسانهاست
خب کسی که خود شروع کند به انجام کارهای که میداند درست است و دست برداشتن از کارهایی که میداند بد است و توقف در کارهایب که شک دارد درست است با نادرست مگر ضرری متوجه او مبشود و یا نیاز به روانشناس دارد ؛ مشکل اینجاست که ما راحت طلب هستیم و خود نمیخواهیم راه درست را انجام بدهیم ؛ که اینها هم دلایل خود را دارد یکی دنیا طلبی ؛ یکی فریفته شدن به ظواهر دنیا و غیره ؛ مگر این جملات در روانشناسی جایی دارد یا از این نوع روشها در روانشناسی استفاده میشود ؛ بطور حتم خیر ...
روانشناسی امروز یک علمی است که شاخه از علوم دیگر که خود به تنهایی و جزیی میخواهد انسان را درمان کند ؛ مثلا با یک سطل آب برداشتن از حوض آلوده ؛ میخواهد تمام آب کثیف حوض را پاک کند که این جزیی نگری و نا ممکن است
ولی آموزه های اسلامی و شرقی از ریشه حل میکنند و کار را یکسره میکنند اگر عمل کننده ای باشد ...
والسلام

نویسنده:  ehsanrajabi7 [ شنبه تیر 13, 94 2:36 pm ]
عنوان پست:  Re: یک نکته از این معنی ......

با سلام خدمت تک عزیز
ممنون از مطالبی که بیان فرمودید
اولا شما نمی توانید انسانی به من نشان دهید که بدون مشکل باشد؛ شما می فرمایید 90 درصد افراد از لحاظ روانشناختی مشکل دارند؛ بنده می فرمایم 100 درصد بدین گونه هستند؛ سلامتی انسان در طیفی از بهنجار تا نابهنجار قرار می گیرد...قرار دادن انسان در دو سر طیف از وی یا فرشته می سازد و یا شیطان...در نتیجه بهتر است طیفی و بصورت خاکستری و نه صفر و صدی به انسان نگاه کنیم که ؛چرا به دانه انسانت این گمان باشد !!! یقینا روانشناس نیز یک انسان است و این انسان خود ممکن است روزی احتیاج به درمان پیدا کند و نیاز باشد که خود پیش روانشناس دیگری برود تا مشکل خویش را حل کند...مقدس سازی روانشناس و انسان چیزی نیست جز به بیراهه رفتن!
دومین مطلبی که شما عنوان می کنید علوم غربی است که در حال حاضر دنیا را گرفته اند!!! شما از دیدگاهی متعصابه آن را غرب زدگی و بد و زشت می دانید و بنده به فایدت آنها برای انسان جهان امروز نظر می افکنم و در تحیر پیشرفت آن می مانم... حتی اگر فرض شما را قبول کنم که علوم غربی زشت و پلشت است، و حتی فلسفه ی علم را هم کنار بگذاریم، آنگاه بنده یک سوال ساده از شما دارم؛
چرا این آموزه های اسلامی و شرقی که شما اعتقاد دارید کار را یکسره می کند و مشکلات بشر را از ریشه حل می کند(البته با تمام ارادتی که به شخصه به این موارد دارم) تاکنون نتوانسته اند یک نظریه ی اقتصادی و یا یک نظریه جامعه شناسی ارائه دهند و یا حتی بیماری روانپزشکی را درمان کنند؟، در صورتی که همان علوم غربی خائن و خبیث هزاران هزار شاهد و مدعی جهت اثبات مدعای خود دارند؟
خیر...به بیراهه نرویم..."دین" آمد تا راه رسم زندگی و اخلاق را نشان مردمان عصر خویش بدهد، و نه آنکه به آنان علوم اختصاصی اعطا کند...با این صحبت ها شان دین را پایین نیاوریم و دیگران را نسبت به آن بدبین نسازیم.

جزاکم الله خیرا و اجرکم عندالله تعالی.

صفحه 1 از 2 همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند
Powered by phpBB® Forum Software © phpBB Group
http://www.phpbb.com/