فریبا نوشته است:
از وقتی راهنمایی رو تموم کردم این بیماری اومد سراغم دبیرستان و پیش دانشگاهی رو با گریه تموم کردم دانشگاه رو هم فقط تا فوق دیپلم تموم کردم با اینکه معدلم خیلی خوب بود ولی دیگه از ترس رفتن به کلاس ادامه ندادم ولی بعدا جوری شد که شدم معلم ولی کاش یه ای بی اسی که بی اختیاری هم داره کار نداشته باشه ولی معلم نباشه تو این سالها که معلم بودم هر روز هزار بار ارزوی مرگ کردم خدایا جونمو بگیر که نه می تونم برم سر کلاس نه از ترس حرف دیگران می تونم ولش کنم تو این سالها استرس رفتن به مدرسه باعث شده افسردگیم بدتر بشه همش مریضیای جورواجور می اد سراغم و مدام از سر کار فرار می کنم هر سال که اول مهر می شه به خودم می گم دیگه امسال نمی رم سر کلاس ولی حالا که می بینم نمی تونم ازدواج هم بکنم میترسم تا اخر عمرم مجبور بشم سر بار دیگران بشم این مسئله هم بدتر منو می ترسونه کاش می مردمو راحت می شدم از زندگی..
تو رو خدا اینقدر نا امید نباش بخدا من بجات گریم میگیره از بس نا امیدی.تو را خدا جوان باشی سواد بالا پس ایمانت کجا رفته خانم. توکل بکن به اعمه اطهار .خدا بزرگه .با امام زمان (عج) درد دل بکن انشالله روحیه ات شاد میشه.
من موندم چر این دوستان بجای متوسل شدن به خداوند چرا خودشون رو سرگرم غصه خوردن و افسوس دیگران و تلویزیون میکنن.
بابا یه کم با خدای ارحم الراحمین درد دل کنید البته با سماجت یعنی تو شک نباشید و نزاریدشیطان با وسوسه هاش شما را از عبادت بندازه .ببین چه ها میشه.
من که همیگه میگم خدایا من خودم را و سرنوشتم رو به تو میسپارم هر فکر را و روش خیری هست جلویم بنداز من که از کور کور تر و از بی دست و پا بی دست و پاترم.
مرا افریدی بدین درد باز راضیم به رضایت نذار شرمنده هر نامردی بشوم ووووووووووووووو.امین.