انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 11:33 am

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 6 پست ] 
نویسنده پیغام
پستارسال شده: پنج شنبه آذر 17, 95 2:37 am 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: یکشنبه مرداد 18, 94 4:17 am
پست: 8
سلام دوستان
همونطور که خیلی از شما هم مثل من این مشکل رو دارید و اینجا هستید، احتمالا سعی همگی ما یافتن راهی مطمئن برای درمان این بیماریه! خیلی از حرفهایی که میخوام بزنم ممکنه تکرار شده باشه یا خودتون اطلاع داشته باشید، اما من فکر میکنم یک دید منطقی و روبرو شدن با وحشتی که این بیماری در ما ایجاد کرده لازمه و این چک لیست علمی کمک خوبیه!
.
هرکدوم از ما تا الان راههای زیادی رو امتحان کردیم و خب طبیعتا بعضی ها جوابهای خوبی گرفتن و بعضی ها نه! خیلی از راهها هم که تا الان دیدم ( و دوست ندارم ناامیدانه بگم همشون شاید من بی اطلاع باشم - امیدوارم ) نتایج موقتی داشته! :D
امروز بعد از 5 سال درگیری با این بیماری که خودتون بهتر میدونید چه عواقب سنگینی برای آدم داره! 8-)
.
یه روز به ذهنم رسید که چرا یه مواقعی علائم من تشدید میشه و چرا یه مواقعی هیچ علامتی ندارم. دارم سعی میکنم فرق این زمان ها رو بفهمم و شرایط بد رو تغییر بدم . در واقع وقتی یه عامل انقدر پیچیده شده فکر میکنم بهتره حلاجی بشه و چک لیستی داشته باشم که بتونم در بلند مدت در مورد بیماری و شدت و عود علائم قضاوت کنم. :idea:
.
با توجه به اینکه می دونم عامل مهمی توی این بیماری روان انسان هست نه بیماری های جسمی، نمیخوام ساده لوحانه توقع داشته باشم با خوردن یک قرص سریع چیزی به پیچیدگی مغزم درست بشه، یا سالها تفکر افسرده و ناراحت و بدبینانه در مورد همه چیز که این سطح فشار روانی رو به من تحمیل میکنه، و اصلا شده تربیت مغزم و فرهنگ فکری من ، با خوردن یه قرص زیر و رو بشه، قرص میتونه شما رو بکشه اما نمیتونه عقایدتون رو بگیره :D و بعضی اوقات این عقاید و دیدگاه نسبت به زندگی همیشه آزارتون میده. :geek:
.
البته بعضی افراد به خاطر استرس مقطعی دچار این بیماری شدن و با خوردن دارو شاید خوب بشن، ولی بعضی از ما سالها با استرس و نگرش افسرده تربیت شدیم، و باید فکر و نگاهمون عوض شه. ;)
.
خب امیدوارم تا اینجا حق بدید که زمان عنصر مهمی توی درمان فکر انسان هست. :)
.
خب بریم سراغ راهکارها و چک لیست های من ، در این چند سال وحشت و نفرت از بیماریم داشتم که هیچوقت به این جزئیات نگاه نکرده بودم: :mrgreen:
.
مثلا من امروز میدونم رژیم غذایی خیلی موثر نبوده توی شدت بیماریم! :!:
1 - من به هیچ وچه مشکل بی اختیاری ندارم و ساعتهای متوالی توی تنهایی حالم خوبه، اما به محض اینکه کسی من رو ببینه یا بهم نگاه خیلی دقیق بندازه یا باهام بحث کنه سریعا علائم بیماریم شروع میشه . :D
.
2 - من در کنار دوستان خیلی صمیمیم ، اعضای نزدیک خانوادم و بچه های کوچیک اصلا مشکل بی اختیاری ندارم وزندگی کاملا برام روی روال هست، اما امان از وجود یک غریبه. :lol:
.
3 - من بعد از هر بار اجابت مزاج تا چند ساعت کلا مشکلی ندارم چه در کنار افراد غریبه چه در هر شرایطی. :arrow:
.
.
.
از همه ی این ها میتونم بفهمم، اینکه من در ساعتهای طولانی تنهایی کلا سالم هستم، یعنی مشکل جسمی ندارم، سالم هستم! :)
.
اینکه در کنار خانواده و دوستان و افراد صمیمی هیچ مشکلی ندارم، یعنی من از غریبه ها در ذهنم ترس دارم. فوبیای اجتماعی! :shock:
.
اینم بهتون بگم من کلا خیلی خیلی خیلی آدم شجاع و پرروئی هستم و همه میدونن و بعضی وقتها میگن تو باید وکیل یا قاضی بشی، اما این ترس در جائی داخل اعماق ذهن منه و به همین خاطر هیچوقت متوجهش نشدم، شما هم احتمالا یک عامل مشکلتون اگر حل نشده همینه... 8-)
.
اینکه من کنار بچه ها حالم کاملا خوبه (منظورم افرادی تا هفت هشت سال کوچیکتر از خودمه مثلا تا 15 سال سن) نشون میده که احساس برتری در من عامل غالب بودن منه حالا چه بچه ها غریبه باشن چه آشنا بر خلاف دوستان، یعنی برتری ذهنی و فکر و اعتماد به نفس یه عنصر مهمه و نبودش بیماری من رو ایجاد کرده! عدم اعتماد به نفس! :?
.
.
الان من همه ی مشکلم رو می دونم و دارم سعی میکنم نگرشم رو نسبت به زندگی عوض کنم، مطمئنم چون با منطق و تحقیق بعد از چند ماه و به جای خود درمانی و جادو و داروهای مختلف که خیلیهاش با تجویز غلط بهم آسیب زده، تونستم ریشه ی مشکلم رو پیدا کنم و حس میکنم دیگه درمان خواهد شد. ;)
.
امیدوارم شما هم بخونید و نظرتون رو بهم بگید. الان کمی بهترم و فکر میکنم روند درمانم موثر بوده. :D
ممنون از همتون با آرزوی سلامتی! :)


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه تیر 14, 96 10:13 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
سلام دوست عزیز.من سالهابه خاطر تفکرات غلط -باورهای غلط -نادانی-علت این مشکل را نمی فهمیدم و روم نمی شد که به دکتر برم حتی یکبار که دکتر رفتم فامیلیمو اشتباه گفتم که منو نشناسند اما از زمانی که عضو این مجموعه شدم وبا اعضا درددل کردم عقده های دلم از بین رفت و چند روز پیش رفته بودم دکتر--- من بدون هیچ گونه خجالت یا مشکلی تمام حرفام با اعتماد بنفس کامل گفتم .طوری که در نگاه کردن دکتر مشخص بود انگار به من میگفت تو که حالت خوبه بیا بشین جای من...من تقریبا حدود 2سال است که کتاب های روانشناسی میخونم اینکه روابط اجتماعی من ضعیف بود براحتی سرم کلاه میرفت --خجالتی بودم --نمی تونستم حقم بگیرم بعد تو دلم میشد عقده کینه---با اجتماع همراه شدم ---قران خوندم و اینکه الان کتاب زندگیم قرانه نماز می خونم هر روز زیارت عاشورا می خونم سخنرانی مجتهدی تهرانی و الهی قمشه ای گوش میدم ---اگه کسی نظر بدهد با قران مقایسه می کنم سنگ محک من شده قران ------اعتماد بنفسم عالی شده ----تحت تاثیر احساسات دیگه نیستم اگه هر مشکلی برام پیش بیاد مستقیم به خدا میگم ----از دیگران به اندازه ظرفیتشان توقع دارم -----کارها رو فقط به خاطر خدا انجام میدم و در هیچ کار خیری نمی خوام کسی منو ببینه -----(((((((((((((اما بعد از گذشت 20 سال و مطالعات فراوان فهمیدم که چرا من به این مشکل دچار شدم :من سرباز بودم هر روز باید یک سری نامه را حدود 10 کیلو متر رفت 10 کیلو متر برگشت یعنی 20 کیلو متر هر روز پیاده روی در دما 50 درجه و هوای داغ---را جابجا می کردم چون منطقه بود ماشین نداشت ما برق نداشتیم ---50 روز به این صورت پیاده روی هر روز 20 کیلومتر در هوای 50 درجه گرمترین نقطه ایران بدون توجه به تغذیه ----ابتدا بواسیر گرفتم شاید 2 سال بود که خونریزی را تحمل میکردم بعد که دکتر نرفتم بی اختیاری شروع شد))))))))))یک بزرگی میگه اگه میخواهید یک کار کوچک به یک مشکل غیر قابل حل تبدیل بشه دست رو دست بزار کاری نکن بعد از یه مدت به بزرگترین مشکل تبدیل میشه ----حالا که علت مشکلم رو فهمیدم خنده ام گرفته که من به خاطر جهالت چه افکاری منفی رو در ذهنم هر روز مرور میکردم اخرش هم به نا امیدی منجر میشد -----علت اینکه من این اشتباه رو کردم اعتماد بنفس فوق العاده پایین و نداشتن مهارت اجتماعی بود


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه تیر 14, 96 10:23 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
دوستان سلام.99 در صد مشکل ای بی اس این جمله ای است که اقای اشنا درپست هاش میزاره(((معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.)))))))))))))
من خودم این حرف رو تایید میکنم مثلا اگه کسی پیشم غذا میخورد به من تعارف نمی کرد تو دلم عقده میشد-- ذهن من بخاطر این کار اشغال می شد انگار که چه مشکل بزرگی اتفاق افتاده -----اما الان اگه غذا تعارف نکنه با خنده به طرف مقابل میگم بفرمایید اش--- خلاصه همانجا از دلم در میارم و دیگه بهش فکر نمیکنم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه تیر 8, 04 4:26 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: چهارشنبه فروردین 26, 04 2:38 am
پست: 70
سلام دوستان
من حدود 9 سال ال جی هستم الان 20 سالمه یعنی تقریبا از 11 سالگی این اتفاق باهامه تا حدود 2 سال یعنی تا 13 سالگی متوجه این موضوع نبودم تا اینکه واکنش اطرافیان رو دیدم بعد از اون رو خودتون میدونید نمی‌خوام سرتون رو درد بیارم بچه ها همون‌طور ک دوستمون (پست بالایی) ،آقای آشنا و سایر دوستان اشاره کردن ریشه مشکل ibs استرس و اضطراب هست اغلب ما از این قضیه فراری هستیم ب عبارتی اصرار داریم ن موضوع یچیز دیگس این هم برمیگرده ب شناخت ما از استرس و هیجانات وقتی این کلمه رو میشنویم احساس بدی بهمون دست میده با خودمون میگیم ن من آدم استرسی و ترسویی نیستم تعریف ما از استرس غلط هست ما استرس ب دو دسته مثبت و منفی تقسیم بندی میشه ،استرس مثبت مثل ورزش ، خوشحالی ، به وجد اومدن ، رابطه جنسی یا هر چیز دیگه اسمش رو می‌ذاریم ولی استرس منفی معمولا ما باهاش آشنایی داریم اما خود این استرس منفی به دو بخش تقسیم میشه ۱-استرس پنهان ،۲-استرس نا پنهان ، استرس پنهان همون چیزی هست ک ما تجربه میکنیم اسم استرس ک میاد ذهنمون ب سمت استرس نا پنهان میری استرسی ک ب وضوح معلوم باشه حالا استرس پنهان توی قضیه ما چیه و چطور تشخیصش بدیم ببینید همین ک وقتی میخوای بری جایی توی جمع و توی اجتماع باعث ایجاد نفخ میشه یا نیاز ب دفع پیدا میکنی بدون اینکه بخوای در واقع یه نوع فوبیا داریم یه موقعیتی برامون ایجاد شده تو اجتماع ک ب یه احساس ترس تبدیل شده برای مقابله با اون باید روی خودمون کار کنیم ابتدا قبول کنیم این موضوع رو که یه استرسی داریم باید رفعش کنیم برای اون به تاپیک های آقای آشنا تحت عنوان فکرتان رو عوض کنید مراجعه کنید بطور کلی آقای آشنا خدا خیرشان بده پایه اصلی درمان من و خیلی دیگه از دوستان هستند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه تیر 8, 04 7:25 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: چهارشنبه فروردین 26, 04 2:38 am
پست: 70
در مورد رفع کامل ibs نظر من با توجه به اینکه اغلب ibs رو یه بیماری میشناسن که قابل درمان نیست طبق گفته متخصص های گوارش و هم منابع علمی ببینید دوستان یه هیجان خارج از کنترل یه شوک ناگهانی به ما وارد شده دیگران هم تحت تاثیر این احساسات مثل ناراحتی ، شوک عصبی و... قرار میگیرن بدن ما مستعد این بیماری بود شاید برای بقیه یه مشکل دیگه قلبی ، مغزی یا هر چیز دیگه ایجاد کنه این شوک برای ما شد ibs من خودم توی خانواده برادرم اتیسم بود و استرس ، اضطراب زیادی کشیدم اون رو علت بیماریم می‌دونم نکته ای ک میتونم بگم این هست ک این ibs نوع ال جی با حذف استرس پنهان تا حدود 80 الی 90 درصد کاهش پیدا می‌کنه یعنی دقیقا میشیم مثل مواقعی ک توی تنهایی هستیم ک شاید ساعت ها توی تنهایی ال جی نشدیم رژیم غذایی ، تنفس شکمی ،ورزش، یوگا ، مدیتیشن هم می‌تونه کمک کننده باشه حتما انجام بدید در مورد تنفس شکمی(تنفس دیافراگمی )تاکید میکنم حتما انجام بدید حتما اینم ب بحث اضافه میکنم بچه ها دنبال معجزه یا رفع کامل این قضیه نباشید من تمام پست های غزاله خانوم و پنج ستاره دو تا عضو گروه ک ادعا داشتن ک خوب شدن رو مطالعه کردم متوجه شدم 100 درصد خوب نشدن یعنی همون حرف من ک گفتم 80تا90 درصد فقط شاید نسبت ب آدم های عادی یکم وضعیتتون فرق کنه البته آدم های عادی هم این چیزا براشون رخ میده در نهایت ب چیزی ک می‌رسید این هست از یه فاجعه به یه نشت ساده و کوچیک موفق باشید


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 17, 04 2:40 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: چهارشنبه فروردین 26, 04 2:38 am
پست: 70
بچه ها این یه مورد رو من واقعا بار ها تجربه کردم دیروز ک جایی مسافر میزدم انگار یکم فشار روم بود فشاری ک موقع تنهایی اصلا احساس نمیکنم خیلی کارها میکنم ک این فوبیای اجتماعی رو از بین ببرم چرا من وقتی بخوام تو یه موقعیت اجتماعی قرار بگیرم احساس فشار ، ناراحتی یا استرس داشته باشم حتی یچیزی متوجه شدم اخیرا ک تو اون موقعیت حتی انگار در مقعد یکمی احساس گرما میکنم و این تو ذهنم ال جی شدن تفسیر میشه چیزی ک بار ها اتفاق افتاده و من بار ها اینطور فکر کردم در این ک مشکل ال جی در هر صورت هست یعنی چ ریلکس باشیم چ نباشیم ولی اگر حال بهتری داشته باشیم کمتر رخ میده بهتره بگم بطور قابل توجهی کم میشه و حتی میشه از اون مقداری هم ک واقعا رخ میده چشم پوشی کرد چون خیلی کمتر میشه


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 6 پست ] 

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com