انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 1:14 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 55 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدی
نویسنده پیغام
 عنوان پست: ساده‌گرایی
پستارسال شده: شنبه فروردین 1, 94 11:57 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
مینیمالیسم یا ساده‌گرایی؛ جنبشی در حال رشد در اروپا و آمریکا
مینیمالیسم یا ساده‌گرایی جنبشی مدرن در عرصه سبک زندگی است که در اروپا و آمریکا درحال رشد است. ایرانیانی نیز هستند که به این جنبش روی آورده‌اند. چه چیز هم اکنون گروهی از انسان‌ها را برمی‌انگیزد تا از زندگی تجملی بپرهیزند؟

یورن مایر، کارشناس وب، ۳۰ ساله، در یادداشتی برای روزنامه آلمانی "کلنر اشتات انتسایگر" می‌نویسد: «مدام از خود می‌پرسم چه چیز برایم در زندگی مهم است و چه چیز اهمیت خود را از دست داده است.»
هفته‌نامه آلمانی "دی‌تسایت" اتاق "سباستیان میشل" ۲۴ ساله را چنین توصیف می‌کند: «اتاق کوچک است، یک تشک روی زمین، یک میز و یک صندلی، یک جارختی که بر آن چند رخت آویزان است. تنها شیء قیمتی اتاق به نظر لپ‌تاپ روی میز است که ارزش آن احتمالا برابر با بهای مجموع بقیه چیزهایی است که در اتاق هست.»
زمانی اتاق سباستیان در برلین پر از سی دی، کتاب، دی‌وی‌دی، لباس و اشیا مختلف بود، اما بیماری سخت یکی از اعضای خانواده‌اش او را به فکر واداشت. از خود پرسید که ده سال دیگر چگونه زندگی خواهد کرد؟ آیا همان کارهایی را انجام خواهد داد که پدر و مادرش انجام داده‌اند و جامعه از او انتظار دارد: تحصیل، پیشرفت شغلی، خرید اتومبیل و خانه پر از اسباب و اثاثیه؟
تصور کار کردن تا آخر عمر برای به دست آوردن مال و جایگاه اجتماعی برای سباستیان نامطبوع بود. در نتیجه تصمیم گرفت بخش بزرگی از آنچه را دارد ببخشد و تنها چیزهایی را نگه دارد که کاملا ضروری می‌داند.
او حتی دایره دوستانش را هم کوچکتر کرد و تنها رابطه با کسانی را حفظ کرد که می‌دانست نمی‌تواند از آنان چشم بپوشد. احساس می‌کرد با کم کردن هر شیئی که متعلق به او بوده، دیدش هم نسبت به زندگی ‌روشن‌تر می‌شود.
همچنین رگینا تودتر، نویسنده ۳۰ ساله و دانش‌آموخته رشته دین‌شناسی، در مقاله‌ای برای مجله "بریگیته" شرح می‌دهد که چگونه به مرور ۱۰ هزار "چیز" را که داشته، از مبل و لباس گرفته تا وسایل آشپزخانه و حمام، بخشیده یا دور ریخته و اکنون خود را بسیار راحت و غنی می‌بیند. او می‌گوید رؤیایش این است که روزی همه دارایی خود را بتواند در یک کوله‌پشتی جا دهد.
این سه آلمانی از طرفداران سبک زندگی مینیمالیسم هستند که در سال‌های اخیر خود را به شکل جنبشی در حال رشد در اروپا و آمریکا نشان داده است. بسیاری از طرفداران این جنبش جوانانی هستند که در ارتباط هر روزه با اینترنت به سر می‌برند.
روشن نیست که شمار طرفداران جنبش مینیمالیسم در آلمان چقدر است. اما تعداد وبلاگ‌های آلمانی‌زبانی که به این موضوع می‌پردازند رو به افزایش است.
در پی شناخت ارزش‌های اصلی زندگی
مفهوم "مینیمالیسم" برگرفته از عرصه هنرهای نقاشی، مجسمه‌سازی، معماری و موسیقی است. در این عرصه‌ها مینیمالیسم به جریانی گفته می‌شود که از دهه ۱۹۶۰ ابتدا در آمریکا و سپس در اروپا شکل گرفت و از سادگی و روشنی بیان و روش‌های ساده برای آفرینش آثار هنری بهره می‌گرفت. مینیمالیسم را به فارسی "ساده‌گرایی"، "کمینه‌گرایی"، "هنر کمینه" یا "هنر موجز" برگردانده‌اند.

مینمالیسم به عنوان سبک زندگی، بدیلی است در برابر طریق زندگی در جوامع مصرفی. مینیمالیست‌ها داشتن و مالکیت را همچون باری اضافه بر دوش خود می‌بینند و خوشبختی را در تعلق کمتر به اشیاء جستجو می‌کنند. آن‌ها طرفدار مصرف کمتر هستند و در همین رابطه اغلب مایلند که کمتر هم کار کنند. آن‌ها به دنبال زندگی‌ای خوب و ساده هستند که انعطاف‌پذیر باشد و به راحتی قابل کنترل. تنها چیزی که برای بسیاری از آن‌ها قابل چشم‌پوشی نیست لپ‌تاپ و تلفن هوشمند است، چون از این طریق به دنیای دیجیتال (موسیقی، فیلم، کتاب،...) دسترسی دارند.
پیشگامان جنبش مینیمالیسم چند آمریکایی بوده‌اند، از جمله "کلی ساتون" با وبلاگ خود "The Cult of Less" یا "جوشوا فیلدز میلبرن" و "رایان نیکودمس" که تجربه‌های خود در زمینه مینیمالیسم را در وبسایت theminimalists.com با دیگران در میان می‌گذارند و به گفته خودشان بیش از دو میلیون نفر خواننده دارند.
مینیمالیست‌ها دلایل مختلفی برای چشم‌پوشی داوطلبانه از مالکیت دارند. برخی از آنان می‌گویند که برایشان مهم این است که خود را بر روی آن چیزی متمرکز کنند که در زندگی‌ مهم و اساسی است؛ داشتن اتاقی که در آن اسباب و اثاثیه زیادی وجود نداشته باشد به تمرکز فکر کمک می‌کند.
برخی از آنان می‌خواهند آزمایش کنند و ببینند چگونه می‌توانند زندگی‌شان را با تملک کمتر بگذرانند. بعضی از آنان در جستجوی معنای زندگی هستند و می‌خواهند بفهمند چه چیز برایشان در زندگی مهم است. مینیمالیست‌هایی هم هستند که با صدای بلند اعلام می‌کنند که مایلند از مصرف خودداری کنند چون با جامعه مصرفی و غارت طبیعت مخالف‌اند.
علت رشد جنبش مینیمالیسم
برخی جامعه‌شناسان رشد مینیمالیسم در جوامع غربی را واکنشی نسبت به مصرف زیاد در این جوامع و تلاشی برای استقلال یافتن از فشارهای اجتماعی فزاینده می‌دانند.
برخی دیگر معتقدند که بحران‌های مالی در غرب موجب رشد این جنبش شده است. طبق این استدلال، بحران‌های مالی در کشورهای غربی به بسیاری از مردم این کشورها نشان داده که تلاش برای رسیدن به سود هر چه بیشتر نتایج ماندگاری به بار نمی‌آورد و بدین خاطر بسیاری افراد به جستجوی آنچه بتوانند "ارزشمند" بدانند برخاسته‌اند.
برخی دیگر از جامعه‌شناسان مینیمالیسم را جزیی از گرایش عمومی مردم در جوامع غربی برای آگاه شدن از آنچه مصرف می‌کنند می‌دانند. این جامعه‌شناسان می‌گویند که فساد‌هایی که برملا شده و فجایعی که رخ داده‌، باعث شده‌اند که گروهی از نخبگان جوامع غربی به مینیمالیسم روی آورند.
گزارش‌هایی درباره نگهداری انبوه حیوانات، رفتار بیرحمانه با طبیعت و اجزای آن در نقاط مختلف جهان یا به هدر دادن مواد غذایی، مصرف‌کنندگان را به فکر واداشته است. چند سالی است که بحث درباره مصرف و مالکیت در رسانه‌های جوامع غربی جریان دارد. از این رو تعجبی ندارد که مردم بخواهند بدانند که چه می‌خرند و از همین روست که بر شمار کسانی افزوده شده که گیاهخوار هستند یا آگاهانه از خرید اتومبیل چشم‌پوشی می‌کنند. مینیمالیست‌ها به جای آنکه اجناس زیاد و ارزان بخرند، به فکر مصرف کم و کیفیت خوب هستند.

جنبش‌های مشابه در طول تاریخ
جنبش‌هایی مشابه مینیمالیسم در طول تاریخ بشریت وجود داشته است. از این نظر مینیمالیسم نوع جدیدی از فلسفه زندگی "داشتن کمتر، خوشحالی بیشتر" و "ساده‌گرایی" است. اندیشه ساده زیستن را می‌توان در بسیاری از ادیان چون مسیحیت، اسلام، هندوئیسم و بودیسم نیز یافت. همچنین برخی جریان‌های فلسفی یونانی چون "رواقی‌گری" و "کلبی‌گری" بر ساده زیستن تاکید می‌کرده‌اند. روایتی هست که می‌گوید دیوژن کلبی در پاسخ به اسکندر مقدونی که از او پرسید "از من چیزی بخواه"، گفت "از جلو آفتاب که بر من می‌تابد به کنار برو تا نور خورشید بر من بتابد".
با این حال جامعه‌شناسان جنبش مینیمالیسم کنونی را پدیده‌ای تازه می‌دانند. در دهه ۱۹۷۰ عده‌ای در غرب در واکنش به جوامع مصرفی شهری، راه فرار از شهرها را پیش گرفتند و به زندگی رمانتیک در دشت و جنگل روی آوردند.
مینیمالیست‌های کنونی اما قصد کوچ از محل زندگی‌شان را ندارند. آن‌ها را می‌توان در همه جوامع مصرفی یافت. قصد آنان این است که در جوامع شهری فرهنگی بدیل یا "خرده‌فرهنگ" ایجاد کنند.
هم اکنون یکی از مشخصه‌های مینیمالیسم ارتباط و وابستگی آن با دنیای دیجیتال است. در حقیقت اینترنت کمک می‌کند تا راحت‌تر بتوان خود را از وابستگی به اشیاء رها کرد. برای نمونه مجموعه‌های سی‌دی و کتاب را می‌توان در اینترنت یافت و نیازی نیست آن‌ها را در خانه نگه داشت. یا بجای داشتن اتومبیل می‌توان هرگاه ضرورتی وجود داشت آن را از محل‌های مخصوص قرض گرفت.
از این رو بیشترین خرج و سرمایه‌گذاری بسیاری از مینیمالیست‌ها برای داشتن لپ‌تاپ یا گوشی هوشمند خوب است.
آگاهانه زیستن
برای بسیاری از مینیمالیست‌ها دور انداختن و بخشیدن چیزهایی که واجب و ضروری نیستند تنها گام نخست است. بسیاری از آن‌ها می‌خواهند که نقشی در بهبود اوضاع جهان ایفا کنند. آنان در وبلاگ‌هایشان می‌نویسند که جایگاه اجتماعی افراد بسته به میزان تملک آنان نیست، بلکه وابسته به این است که هر فرد تا چه حد به اصول اخلاقی خود پای‌بند باشد و بتواند سرمشق دیگران قرار گیرد.
نیکو پش، جامعه‌شناس آلمانی، در باره امکان تاثیر هر فرد در جهان امروز می‌گوید: «در جهانی که بوسیله ارتباط‌های دیجیتالی شفاف‌تر شده، هر تغییری به خودی خود برای دیگران نیز قابل رؤیت است. یک شخص دیگر فقط زندگی خودش را نمی‌سازد، بلکه با شکلی که به زندگی‌اش می‌دهد بر تمامی جامعه تاثیر می‌گذارد، چون جامعه در حال تماشای اوست.»
هارالد ولتسر، جامعه‌شناس آلمانی، با نظر به مینیمالیست‌ها می‌گوید تنها گروهی نسبتا کوچک کافی است تا تغییراتی مهم در یک جامعه به وجود آورد. او می‌گوید: «من همیشه می‌گویم سه تا پنج درصد یک جامعه که آرزویی دارد و آن را بیان می‌کند می‌تواند همه عادت‌های اکثریت جامعه را تغییر بدهد. برعکس، هیچگاه اکثریت جامعه چیزی را تغییر نمی‌دهد. تنها به مارتین لوتر کینگ فکر کنید که تا چه حد آمریکا را متحول کرد. یا جنبش‌های کارگری و فمینیستی در اروپا که تغییرات بزرگی را در جوامع اروپایی به وجود آورده‌اند.»
وبلاگ یک مینیمالیست ایرانی
عده‌ای از ایرانیان نیز سبک زندگی مینیمالیستی را برگزیده‌اند. جستجو در اینترنت برای یافتن وبلاگی که توسط یک ایرانی در این زمینه نوشته شده باشد ما را به وبلاگ "لذت کمتر داشتن" می‌رساند. در بالای وبلاگ نوشته شده: «تا حالا فکر کرده بودید که میشه کمتر داشت و بیشتر خوشحال بود؟»
نویسنده این وبلاگ "عارفه" نام دارد که در حال حاضر با همسر دانشجو و دختر دو و نیم ساله‌اش در لندن زندگی می‌کند. او ۲۸ ساله و کارشناس ارشد رشته انسان‌شناسی است. خانم عارفه درباره آشنایی خود با مینیمالیسم و دلیل گرایش خود به این سبک زندگی به دویچه وله می‌گوید: «آشنایی من با مینیمالیسم از چند ماه قبل طی یک گفتگوی خانوادگی شروع شد که داشتیم راجع به یک زندگی سبکبار صحبت می‌کردیم. موضوع برایم جالب شد و شروع کردم به مطالعه وبلاگ‌های انگلیسی و کتاب‌هایی در این زمینه که کم کم منجر به تغییر سبک زندگی‌مان شد. اگر چه در این مدت کوتاه می‌توانم بگویم از خانه کوچک و چهل‌متری ما به قدر یک وانت وسیله بیرون رفته، ولی هنوز هم کار زیاد داریم و هنوز خودم را در مسیر می‌بینم نه در پایان راه. البته باید بگویم که به خاطر زندگی دانشجویی کار ما خیلی سخت نبود. با وجود این، هنوز هم خیلی جای خلوت‌سازی داریم. یکی از انگیزه‌های من برای تغییر، الگوسازی برای دخترم بود. دوست نداشتم یک مادر مصرف زده باشم و نیاز بود که تغییر کنم. دوست نداشتم دخترم با این نگرش که تنها راه شاد بودن خرید بیشتر و مصرف بیشتر است بار بیاید.»

عارفه ضمن مطالعات خود متوجه می‌شود که در زمینه مینیمالیسم در وب فارسی مطلبی وجود ندارد و جست‌وجوی مفاهیم "مینیمال" یا "مینیمالیسم" تنها به آثار ادبی در این زمینه راه می‌برد. از این رو زمستان سال ۱۳۹۳ تصمیم می‌گیرد که وبلاگی در این زمینه ایجاد کند.
عارفه می‌گوید از طریق وبلاگ خود با افرادی در ایران آشنا شده که "بدون اینکه نام و تعریف این سبک زندگی را بدانند به این سبک زندگی می‌کنند".
عارفه درباره تاثیر مینیمالیسم بر زندگی خود چنین می‌گوید: «مینیمالیسم خیلی به کاهش استرس و کاهش هزینه‌های من کمک کرده است. تا پیش از این تغییر، من معمولا در عرض یکی دو هفته اول ماه کل بودجه‌ام را خرج می‌کردم و از آن به بعد روزها را می‌شمردم برای ماه بعدی و مشغول برنامه‌ریزی برای خرید بودم. خیلی خلاصه و بی رودرواسی بگویم برای درمان هر مشکلی تنها راه چاره را خرید می‌دانستم. اما در چند ماه گذشته موفق شدم پس‌انداز داشته باشم و از آن مهم‌تر این‌که با وجود کاهش هزینه‌ها، کیفیت زندگی‌مان در کل افزایش پیدا کرده، چون به جای خرید چیزهایی که بعد چپانده می‌شدند توی کمدها و قفسه‌ها و مرتب کردنشان همیشه مایه دردسر بود، پولم را صرف تفریحات خانوادگی و خوردنی‌های مورد علاقه و چیزهایی می‌کنم که از آن‌ها لذت واقعی می‌برم!»
به نظر عارفه جامعه ایران در شرایط فعلی نیازمند آشنایی با سبک زندگی مینیمالیسم است. او به دویچه وله می‌گوید: «فکر می‌کنم مصرف‌زدگی و رقابت در هرچه بیشتر داشتن، در ایران امروزی متاسفانه خیلی از کشور انگلیس که من با آن آشنا هستم بیشتر است و به دنبال خودش ناراحتی‌ها و استرس‌ها و حسادت‌ها و حسرت‌‌های زیادی هم دارد که متاسفانه زندگی را تلخ می‌کنند. امیدوارم نوشته‌‌‌‌های من بتواند ایرانیان بیشتری را با این سبک زندگی آشنا کند و کیفیت زندگی‌شان را بهبود ببخشد.»
خانم عارفه می‌گوید که علاوه بر وبلاگ، در حال حاضر از طریق اینستاگرام با سایر همفکرانش در ارتباط است. او نیز مهم‌ترین ابزارهای خود را در حال حاضر لپ‌تاپ و موبایلش می‌داند. اما می‌افزاید که از آن مهمتر برایش سرویس‌های نگهداری اطلاعات است که داده‌هایش را روی آن‌ها نگه‌داری می‌کند تا حتی در صورت از دست دادن لپ‌تاپ و موبایل، خسارت زیادی به او وارد نشود.
سبک زندگی ساده اما لوکس؟
بی‌تردید مینیمالیست‌ها نخبگان روشنفکر جامعه هستند. دل کندن داوطلبانه از اشیاء، عملی تجملی می‌نماید. مردم بسیاری از کشورهای دنیا مجبور به چشم‌پوشی یا محروم از بسیاری چیزها هستند و انتخابی جز این ندارند.
اما در جوامعی هم که دچار بحران اقتصادی هستند، یا پیش‌بینی می‌شود که دچار بحران بشوند، شمار کسانی که مینیمالیسم را برمی‌گزینند افزایش می‌یابد. این اشخاص در حقیقت با نظر به بحران‌های احتمالی خود را مقاوم می‌سازند. آنان تلاش می‌کنند به کمک مینیمالیسم که شاید روزی برایشان اجتناب‌نا‌پذیر باشد، راهی بیایند تا در صورت بروز بحران شأن انسانی خود را حفظ کنند.
Deutsche Welle


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه فروردین 4, 94 11:43 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
مشکلات اجتماعی در اثر ترکیبی از این علت ها بوجود می آید. این علت ها باعث منجر شدن به موارد زیر در کسانی که بدان مبتلا هستند می شود :
- در مورد ارزش خود احساس ناراحتی و نا امنی می کنند
- در مورد توانمندی شان در انجام کارها در جمع، دچار شک می شوند
- در موقعیت های اجتماعی احساس اضطراب و نگرانی می کنند
- ناکامی در کسب تجربه در فعالیت های اجتماعی
- عادت به رفتارها و عقاید اجتماعی مضر به جای یادگیری رفتارها و عقاید اجتماعی مفید

دسته اول: فاکتورهای شخصیتی
برخی از ویژگی های شخصیتی مادرزادی هستند که به نظر می رسد زمینه داشتن مشکلات اجتماعی در بزرگسالی را مهیا می کنند. مجددا بیان می شود که داشتن این ویژگی ها الزاما به معنی وجود مشکلات اجتماعی نیست بلکه برخی حوادث لازم است تا این ویژگی ها فعال شود.

خلق و خوی مضطرب:
این یک عامل کلاسیک است. برخی افراد نسبت به دیگران با خلق و خوی اضطرابی بیشتری متولد می شوند. شبکه عصبی آنها به گونه ای است که نسبت به محرک ها، حساس تر است. حتی زمانی که نوزاد یا نوپا هستند به تغییر و تازگی در محیطشان، واکنش منفی نشان می دهند. همچنین زمان بیشتری طول می کشد که با موقعیت های جدید، انطباق یابند.
خلق و خوی مضطرب معمولا به شکل گیری خجالت و احساس نا امنی منجر می شود که باعث می شود فرد از موقعیت های اجتماعی، اجتناب کند. همچنن خلق و خوی مضطرب باعث می شود که مردم خیلی محتاط، ریسک گریز و نازک نارنجی شوند.
همچنین حساسیت بالا به محرک ها که در این خلق و خو هست، باعث می شود که این عده در فعالیت هایی که دیگران از آن لذت می برند، کنار می کشند. مثلا فرد بزرگسالی که در یک مهمانی شلوغ و پرصدا، احساس زودرنجی می کند. این را مقایسه کنید با دیگر افراد که وقتی در چنین موقعیتی قرار می گیرند و مجبور می شوند که با دیگران تعامل داشته باشند، دچار آشفتگی نمی شوند.
کسانی که محتاط تر هستند و اهل ریسک کردن نمی باشند نمی توانند به کسانی که نمی شناسند به یکباره در فعالیت هایی مانند آشنا شدن، مهمانی رفتن و یا یادگیری رانندگی شرکت کنند. مثلا این موضوع می تواند باعث شود که یک دختر نتواند با پسری آشنا شود و در نهایت ممکن است از حلقه اجتماعی دوستانش جدا شود، زیرا اولویت متفاوتی دارد.

انگیزه کم برای در جمع بودن:
برخی از افراد به نظر می رسد که نیاز درونی کمی برای در جمع بودن و زمان گذاشتن با دیگران دارند. آنها بیشتر ترجیح می دهند که در خانه بمانند و مطالعه کنند یا روی یک پروژه کار کنند تا اینکه با دیگران بیرون بروند. وقتی که آنها با دیگران نیستند احساس ناراحتی یا تنهایی نمی کنند. البته این مشکلی نیست. قرار هم نیست که هرکسی شاپرک اجتماعی باشد. اگرچه یک تاثیر جانبی که گاهی رخ می دهد این است که اگر کسی زمان زیادی را با خودش باشد، فرصت کسب مهارت های اجتماعی را از دست می دهد و در این زمینه از دیگران عقب می افتد.

خیلی باهوش بودن:
به نظر می رسد که برخی از افراد تیزهوش در انطباق با جهان اجتماعی مشکل داشته باشند. این اختلاف ممکن است برای آنها در فهم و به کارگیری جنبه های اجتماعی، مشکل ایجاد کند. همچنین هوش آنها ممکن است در ارتباطشان با همکارها و یا همکلاسی هایشان هم مشکل ایجاد کند. اگرچه همه کسانی که هوش بالایی دارند مشکلات اجتماعی ندارند. بسیاری از آنها با دیگران نرم هستند. موضوع این هست که افراد باهوش می توانند دیگران را زیر رادار بگیرند.
صلب بودن، منعطف نبودن، و نپذیرفتن تغییر، به طور خلاصه تمام منش های شخصیتی غیر معمول ممکن است باعث مسائل اجتماعی شود. به عنوان مثال اگر یک بچه واقعا غیرعادی، خلاق و هنری باشد در حالی که همکلاسی هایش چنین نباشند، مشکلات ارتباطی زیادی بین آنها می توان دید.

علایق:
افرادی که دارای برخی علایق خاص هستند ممکن است که در روابط اجتماعی، مشکل داشته باشند. برخی علایق باعث می شود که فرد نتواند از آن دست بکشد و این موضوع باعث می شود دیگران او را درک نکنند و یا با آن فرد غریبگی کنند. برخی از علایق هم باعث می شود که فرصت تمرین مهارتهای اجتماعی را از فرد بگیرد.

نداشتن علاقه به موضوعاتی که دیگران بدان علاقه مندند:
تحقیقات در مورد مردانی که در مهارت های اجتماعی ناتوان هستند مشخص کرده که آنها در دوران بچگی به موضوعات مردانه نمی پرداختند؛ مثلا هوادار یک تیم ورزشی نبودند و خودشان هم ورزش نمی کردند؛ یا اینکه اهل ماجراجویی نبوده و در فعالیت های خشن و رقابتی شرکت نمی کردند.
این موضوع در مورد خانم ها هم مشابه است. خانم هایی هم که در دوران کودکی در فعالیت های دخترانه وارد نشده اند نیز در روابط اجتماعی شان مشکل دارند.

کمبود یا نقص آموزش مهارت های اجتماعی:
به هر کودکی باید تا اندازه ای آموزش مهارت های اجتماعی داده شود. گاهی این آموزش به صورت غیر مستقیم و به صورت طبیعی است به این صورت که کودکان، مردم را در زندگی روزمره شان مشاهده می کنند. در دیگر اوقات، بزرگسالان مهارت های اجتماعی را در درس های کوچک به آنها آموزش می دهند. برخی از کودکان هم به صورت رسمی، مهارت های ارتباطی را در کلاس های درس یا گروه های درمانی یاد می گیرند. گاهی اوقات آموزش های اجتماعی مورد نیاز کودکان ارائه نمی شود یا اینکه به صورت ناقص ارائه می شود که این باعث می شود آنچه که کودکان باید فراگیرند را یاد نگیرند.

الگوی ضعیف مهارت های اجتماعی:
برخی از کودکان ممکن است در کسب مهارت های اجتماعی شکست بخورند چون در زمان رشد، الگوی خوبی نداشتند. ممکن است والدینشان نیز در مهارت های اجتماعی، ناتوان بوده باشند. ممکن است دوستانشان در مدرسه مشکلات اجتماعی داشتند و نمی بایست تقلید می شدند. برخی از مردم حتی کلیت فرهنگ شان را به خاطر نارسائی های اجتماعی، مقصر می دانند.

دوران کودکی در حصار خانواده:
برخی از بزرگسالان، انگشت تقصیر را به دوران کودکی شان که در حصار خانواده سپری شده است، نشانه می روند. به علت محصور بودن، آنها فرصت آن را نیافتند که مهارت های اجتماعی شان را با دیگر کودکان تمرین کنند یا اینکه به علت نرفتن به دنیایی بزرگتر، آنچه که مفید بوده را نیاموختند.
یک کودک به شکل های گوناگونی ممکن است که محصور باشد. یک نوع جالب این هست که مطالعات نشان می دهد والدینی که خودشان مهارت های اجتماعی ندارند و مضطرب هستند، تمایل دارند که کودکشان را از فعالیت هایی که می تواند انجام دهد، محروم کنند. این ممکن است به این علت باشد که فرزندشان را از دنیای اجتماعی ترسناک، محافظت کنند. یا ممکن است به این علت باشد که نمی خواهند به علت روابط اجتماعی فرزندانشان، خودشان مجبور به ارتباط با دیگران شوند مثلا ارتباط با والدین دوستان فرزندشان.

بیماری زیاد در دوران کودکی:
کودکی که از نظر جسمی برای رفتن به مدرسه یا بازی با هم سالانش ناتوان بوده و یا مدت زیادی را در بیمارستان گذرانده، نمی تواند فرصت کافی برای تمرین مهارت های اجتماعی را داشته باشد.

مهاجرت به کشور جدید:
درک این مشکل نیست که مهاجرت به کشوری جدید ممکن است بر برخی ازمهارت های اجتماعی تاثیر بگذارد. آنها در محیطی جدید، زبانی جدید برای یادگرفتن، رسوم فرهنگی جدید، پیدا کردن قوانین اجتماعی نانوشته، با مشکلاتی روبرو هستند. همچنین واضح است که برخی از بچه ها می توانند نسبت به منزوی کردن کسی که از کشوری دیگر آمده، متعصب شوند.
مهاجرت می تواند بر بزرگسالان نیز تاثیر بگذارد. آنها ممکن است در کشور خودشان توانمندی های اجتماعی خوبی باشند اما در کشوری جدید ممکن است خودشان را گم کنند و اعتماد به نفسشان را در مورد توانمندی های خویش از دست بدهند.

دسته دوم: فاکتورهای اجتماعی
برخی از فاکتورهای اجتماعی هستند که باعث ناتوانی در مهارت های اجتماعی می شوند. برخی از این فاکتورها عبارتند از:

تکنولوژی:
در این دوره زمانه، اگر کسی با دیگران خوب نباشد، گزینه های دیگری هم برای سرگرم کردن خودش دارد. می توانند از اینترنت استفاده کنند، فیلم سینمائی ببینند و یا ویدئو گیم بازی کند. حتی دسترسی ساده به کتب چیزی است که در تاریخ ما نسبتا تازه است. این ها باعث می شود کسی که در مهارت های اجتماعی متبحر نیست کماکان در همان سیاق خودش باقی بماند.
حتی برای کسانی که مهارت های اجتماعی خوبی دارند، تکنولوژی باعث می شود که از ارتباطهای چهره به چهره، اجتناب کنند اما تکنولوژی فرصت های یادگیری بیشتری را ایجاد می کند. در گذشته مردم باید بیشتر به صورت حضوری با یکدیگر تعامل می داشتند. برای همین حتی کسانی که مهارت اجتماعی نداشتند گزینه دیگری نداشتند و مجبور بودند که با ترس هایشان روبرو شوند و تجربیات اجتماعی بیشتری کسب کنند. در این زمانه اگر نخواهیم نه تنها به ارتباط حضوری احتیاج نداریم بلکه می توانیم از تلفن هم استفاده نکنیم.

زندگی شهری:
در گذشته ها بیشتر مردم در روستاها زندگی می کردند. امروزه بیشتر مردم در شهرها زندگی می کنند و طراحی فضای شهری بر اساس مجزا کردن محله هاست. وقتی که افراد در اجتماع کوچکتری زندگی می کنند هرکسی دوست دارد که دیگران و کسب و کارشان را بشناسند. اما کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند چه بسا در موقعیتی باشند که با آنکه میلیون ها نفر در اطرافشان هستند، احساس تنهایی کنند.

دسته سوم: موضوعات سلامت روانی

افسردگی:
برخی از افرادی که با انسان های تنها و ناتوان در روابط اجتماعی سروکار دارند در مورد موقعیتشان احساس افسردگی می کنند. نشانه های افسردگی هم باعث می شود که خروج از آن سخت باشد. اگر کسی از دوران نوجوانی و یا در زمان شکل گیری شخصیتش، دچار افسردگی شود این موضوع بر شکل گیری مهارت های اجتماعی اش تاثیر می گذارد. هرکسی هم که در خانه احساس بی ارزشی، بی حالی و بی انگیزگی کند، اجتماعی نمی شود.

اضطراب:
تمام موارد ذکر شده در افسردگی در اضطراب هم صادق است. به ویژه اینکه اضطراب می تواند در موفقیت های اجتماعی، اخلال ایجاد می کند.
از مهم ترین اختلالات اضطرابی که مانع ارتباط اجتماعی می شود اضطراب اجتماعی است.اضطراب اجتماعی بعد از افسردگی سومین مشکل بزرگ ذهنی در جهان امروز است. اضطراب اجتماعی باعث اضطراب مزمن و ترس بسیار در رویارویی با موقعیت های اجتماعی است. این بیماری انسان ها را از داشتن کنترل بر زندگیشان محروم می کند و باعث عدم توانایی در هدایت زندگی توسط آنان می گردد، متاسفانه این بیماری آنها را از انتخاب شغل مناسب به علت ترس باز میدارد. نابودی روابط اجتماعی از بزرگترین پیامد های این بیماری بوده گرچه این بیماران مشتاق داشتن روابط اجتماعی باشند. اضطراب اجتماعی زندگی را نابود می کند. اما باعث خوشحالی است که می توان آن را به طور کامل با رفتار مناسب و ساختار یافته درمان کرد.

نگرانی های جدی در مورد سلامتی روانی:
هر نوعی از مشکلات روانی، چنانچه به اندازه کافی جدی باشد، می تواند به مشکلات فردی منجر شود. به عنوان مثال، کسی که وسواسی است، زندگی اجتماعی اش مختل می شود. کسی که دارای اختلال شخصیت مرزی است و حالاتش عوض می شود روابطش با دیگران به شدت آسیب می بیند. کسانی که شیزوفرنی دارند، که شدیترین بیماری روانی است، طیف وسیعی از اختلال های اجتماعی را دارا هستند.

مسائل رشد:
طیفی از اختلاف های عصبی و رشدی منجر به مشکلات اجتماعی می شود. دوباره، وارد جزئیات زیاد شدن در این باره در حوصله این مقاله نیست اما به صورت کلی می تواند منجر به مشکلاتی در یادگیری و جنبه های اجتماعی شود. همچنین می تواند منجر به آن شود که کودکان به گونه ای رفتار کنند که هم سالانشان را ناراحت کنند و باعث شود از دیگران رانده شوند. برخی از این موارد به قرار زیر است:
- بودن در طیف اوتیسم (مثلا اوتیسم قابلیت بالا، سندرم آسپرگر)
- داشتن مشکلات یادگیری
- داشتن اختلال کم توجهی- بیش فعالی

برگرفته از سایت روان به نقل از www.succeedsocially.com


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه فروردین 7, 94 11:39 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
تنبلی کردن حالتی است که برای بسیاری از اشخاص آزاردهنده است و خیلی‌ها نمی‌دانند چگونه با آن برخورد کنند. این افراد در اکثر اوقات به اهداف و برنامه‌های خود نمی‌رسند و در نتیجه در زندگی، خود را شکست خورده می‌بینند. البته باید گفت بسیاری از اشخاص در شرایط افسردگی و نگرانی تنبل می‌شوند و قدرت حرکت خود را از دست می‌دهند.
علل تنبلی: در واقع خیلی‌ها فکر می‌کنند برای انجام هر کاری ابتدا باید انگیزه لازم را داشت اما باید گفت این موضوع صحیح نیست. تنبل‌ها در توجیه کار خود می‌گویند که حال و حوصله ندارم. صبر می‌کنم تا حال و حوصله پیدا کنم. اما این حال و حوصله بیشتر، ممکن است هرگز از راه نرسد. اشخاص موفق خوب می‌دانند که کار مقدم بر انگیزه است. مهم نیست که دوست دارید یا ندارید، دست به کار شوید، وقتی شروع کردید؛ برداشتن قدم‌های بعدی ساده‌تر می‌شود.
علت بعدی که سبب تنبلی می‌شود این است که تنبل‌ها، اغلب از رفتار اشخاص کارآمد برداشت غیرواقع بینانه‌ای دارند. ممکن است گمان کنند که اشخاص موفق همیشه احساس اطمینان و اعتماد به نفس دارند و براحتی به هدف خود می‌رسند که این مسأله تصور کاملاً غیرواقع‌بینانه‌ای است.

رسیدن به هدف‌های شخصی اغلب با فشار روانی همراه است. اغلب اوقات به ناچار با موانع مختلفی روبه‌رو می‌شوید. اگر به راحت بودن زندگی معتقد باشید و اگر خیال کنید دیگران تلاش نمی‌کنند، به این نتیجه می‌رسید که مشکلی در کار شما وجود دارد و در نتیجه در برخورد به هر مشکل از آن صرفنظر می‌کنید. میزان تحمل‌تان کم می‌شود و آن‌گونه که جزئی‌ترین دلسردی‌ها و ناکامی‌ها برای شما غیر قابل تحمل می‌شود. همچنین از علل تنبلی می‌توان به ترس از شکست اشاره کرد. مشکل افراد تنبل این است که موفقیت را بیش از حد مهم می‌دانند و در نتیجه به‌جای آنکه به استقبال خطر بروند، از آن می‌گریزند. اشخاصی که از شکست می‌ترسند اغلب عزت نفس خود را با موفقیت می‌سنجند و وقتی در کاری موفق نمی‌شوند خود را شکست خورده و ناکام می‌پندارند. کمال‌گرایی از علل دیگر تنبلی است. بسیاری از افراد با این باور بزرگ شده‌اند که باید همیشه کارهایشان را عالی و بدون کم و کاست انجام دهند. در نتیجه ممکن است این افراد بیش از حد تلاش کنند و به قدری تحت فشار روانی قرار گیرند که گرفتار تنبلی شوند.
از علل بعدی تنبلی می‌توان به پاداش نگرفتن اشاره کرد. بزرگترین نیروی انگیزه بخش در جهان احساس شور و هیجان و رضایت از کاری است که انجام می‌دهید. اگر احساس کنید که پاداش تلاش خود را می‌گیرید، انگیزه‌ای برای کار بیشتر به دست می‌آورید.

یکی دیگر از عوامل تنبلی به به کار بردن عبارت‌های «باید» دار است. افراد تنبل اغلب برای انجام کارهای خود عبارت‌های بایددار به کار می‌برند.
دلیل دیگر تنبلی را می‌توان فقدان قاطعیت دانست. بسیاری از افراد به‌خاطر نداشتن قاطعیت و موافقت کردن با انجام کارهایی که علاقه‌ای به انجام آن ندارند تنبلی می‌کنند. ممکن است به صرف اینکه خیال می‌کنید باید آدم خوبی باشید تسلیم خواسته‌های غیرمنطقی دیگران شوید.

مورد بعدی ریشه تنبلی را می‌توان احساس جبر دانست. ممکن است چون فکر می‌کنید که دیگران با سلطه‌جویی از شما توقعات بیجا دارند تن به مسامحه و تنبلی بدهید.
دلیل دیگر تنبلی، بی‌میلی است. در واقع هنگامی که از انجام کاری طفره می‌روید دلیلش این است که به انجام آن بی‌علاقه هستید. اغلب تنبل‌ها متوجه این مطلب نیستند. تنها این را می‌دانند که کاری هست که باید انجام دهند اما وقتی که نوبت انجام آن می‌رسد، علاقه‌ای به این کار ندارند.

اینک برای دوری از تنبلی راه‌های زیر را پیشنهاد می‌کنیم.
1- برنامه‌ریزی: هنگامی که متعهد می‌شوید کاری را در زمان مشخص شروع کنید، احتمال موفقیت افزایش می‌یابد. درباره شروع انجام کار در امروز تصمیم بگیرید و موارد احتمالاً اختلال برانگیز را پیش‌بینی کنید و برنامه‌ای برای برخورد با این عوامل اختلال برانگیز طراحی کنید.

2- تحلیل کردن: کاری را که از انجامش طفره رفته اید مشخص سازید و به تحلیل سود و زیان آن بپردازید. با این اقدام از تصمیم خود به شروع کار مطلع می‌شوید. بسیاری از افراد بی‌آنکه بواقع متعهد به انجام کار باشند به خود می‌گویند «باید این کار را بکنم». ممکن است به این نتیجه برسید که تنبلی شما عادت بدی نیست بلکه خیلی ساده، روشی است که به کمک آن به خود و به دیگران اطلاع می‌دهید که این فعالیت مناسب شما نیست. ممکن است بهتر باشد که به‌جای احساس گناه، اولویت‌های خود را مشخص سازید.

3- مثبت اندیشی: هنگامی که به کاری که از انجامش طفره رفته اید فکر می‌کنید، احتمالاً ناراحت می‌شوید و ترجیح می‌دهید که کار دیگری بکنید. علتش این است که به خود پیام‌های منفی می‌دهید و در اثر آن خود را گناهکار و شکست خورده می‌بینید. در واقع علت طفره روی شما از کار این است که درباره آن به طرزی غیر واقع بینانه فکر می‌کنید. وقتی از کاری اجتناب می‌کنید همیشه درباره چیزی خود را فریب می‌دهید.

4- کار را ساده کنید: کسانی که از انجام کارها طفره می‌روند و تنبلی می‌کنند اگر به جای هدف‌های بسیار بزرگ و کامل گرایانه، هدف‌های واقعی و به نسبت ساده را انتخاب کنند، کار دشوار ساده می‌شود. توقعات کامل گرایانه شما را بشدت تحت فشار می‌گذارد و ممکن است که به انجام ندادن کار منجر شود. همچنین باید گفت به دو شکل می‌توانید کار بزرگ را به اجزای کوچکتری تقسیم کنید. راه اول ساده کردن کار، انجام قدم به قدم کار است. راه دوم ساده کردن کار، تقسیم ‌بندی زمانی است.

5- خود را تشویق کنید: وقتی کاری را که از انجامش طفره رفته اید شروع می‌کنید بهتر است به جای بی‌ارزش جلوه دادن کار، از خود به‌خاطر کاری که کرده اید تشکر کنید. به‌جای بی‌بها شمردن کارهایی که انجام داده اید در مقام تشویق خود برآیید و از کار خود تعریف کنید. اگر هم به خواسته خود نرسیدید می‌توانید از تجربه‌ای که کرده اید درس بگیرید.

روزنامه ایران

آرش: در این مقاله به سادگی یکی از ایرادهای انسان تحلیل شده و راه حل ارائه داده است. ایکاش در دبیرستان به جای جبر و مثلثات به ما این چیزها را یاد می دادند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه فروردین 10, 94 2:00 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
انتقاد هم مانند باران ، باید آنقدر نرم باشد،
تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد، موجب رشد او شود....

اشو

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه فروردین 10, 94 2:05 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
آرش نوشته است:
.... ایکاش در دبیرستان به جای جبر و مثلثات به ما این چیزها را یاد می دادند.


آقا آرش، کاملا با شما موافقم. با ما یاد دادند:
چگونه مسایل ریاضی را حل کنیم؟
چگونه اتفاقات تجربی ر تحلیل کنیم؟
ادبیات و تاریخ و اتفاقات گذشته گان را یاد دادند
.....

ولی یاد ندادند:
چگونه مسایل دورنیمان را حل کنیم؟
چگونه خودمان را تحلیل کنیم؟
چگونه اتفاقات زندگی مان را تحلیل کنیم؟

چرا این طور بوده؟ نمی دانم. ولی من شروع کرده ام به یادگیری این مهمات.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه فروردین 20, 94 8:35 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
آشنا نوشته است:
آرش نوشته است:
.... ایکاش در دبیرستان به جای جبر و مثلثات به ما این چیزها را یاد می دادند.

آقا آرش، کاملا با شما موافقم. با ما یاد دادند:
چگونه مسایل ریاضی را حل کنیم؟
چگونه اتفاقات تجربی ر تحلیل کنیم؟
ادبیات و تاریخ و اتفاقات گذشته گان را یاد دادند
.....
ولی یاد ندادند:
چگونه مسایل دورنیمان را حل کنیم؟
چگونه خودمان را تحلیل کنیم؟
چگونه اتفاقات زندگی مان را تحلیل کنیم؟

چرا این طور بوده؟ نمی دانم. ولی من شروع کرده ام به یادگیری این مهمات.

آقای آشنا، فکر کنم شما اولین بار در این انجمن به این مطلب خوب اشاره کردید و کپی رایت اون دست شماست ;)

این هم یک مطلب خوب و مرتبط: http://genie.ir/blog/2014/06/life-lesso ... be-teached

تفاوت مدرسه و زندگی
در مدرسه درس می آموزید و بعد امتحان می دهید ولی در زندگی ابتدا امتحان خود را پس می دهید و از آن درس می گیرید!

تیترهای این مقاله:
1. چیزهای بی ارزش را نچشید

2. زندگی غیر قابل پیش بینی است

3. خسته کننده ترین واژه در هر زبان " من " است

4. انسانیت مهم تر از مادیات است

5. به غیر از خودتان, هیچ کس دیگر نمی تواند شما را راضی کند !

6. درجه ی کمال و شخصیت

7. بیاموزید که خود, دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید

8. "خنده" داروی هر "درد" است

9. تغذیه خوب, استراحت, ورزش و هوای تازه, را فراموش نکنید.

10. اراده ای مصمم, شما را به هر چیزی که می خواهید, می رساند

11. تلویزیون, ذهن ما را بیشتر از هر چیزی نابود می کند !

12. شکست را بپذیرید

13. از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرید

14. از محبت به دیگران دریغ نکنید

15. آنچنان زندگی کنید که گویی روز آخر عمرتان است!


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: هدف
پستارسال شده: پنج شنبه فروردین 20, 94 8:49 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
تجربه نشان داده است که کسانی که در زندگی هدف دارند از سلامت جسمی و روانی بالایی برخوردارند.
اغلب ما در مورد اهمیت داشتن هدف شنیده ایم اما من می خواهم در این مورد دقیقتر بدانم پس در روزهای آینده این مطلب را گوگل می کنم.
اگر دوستان مطلب یا نظری در این مورد دارند یا سایت خوبی در این مورد می شناسند لطفا دریغ نکنند.

دکتر فرانکل : انسانها قادرند شرایط بسیار سخت را تحمل کنند به شرطی که دلیلی برای ادامه زندگی داشته باشند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه فروردین 26, 94 10:43 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
دکتر هولاکویی:

وقتي نظر و حرف و رفتار ديگران باعث رنج می ميشود نشان مي دهد من وابسته ام.( وابسته به حرف و رفتار دیگران)

وقتي در رابطه يي هستيم كه ديگري باعث رنج من مي شود و من نمي توانم آنجا را ترك كنم، نه شرايط را درست كنم، تنها توصيه روانشناسي اين است كه
كور و كر و لال باشيم. يعني بي حس و بي احساس شويم
مثل وقتي كه ما به اتاق عمل ميرويم و قرار است چاقو در بدن ما فرو كنند ما را بي حس مي كنند. پس به محض ورود به آن مكان بي حس و بي احساس شويم تا از پا در نياييم و از خود حمايت كنيم. تا زمانی که شرایط مستقل شدن برایمان فراهم شود.
http://mbabakhani.blogfa.com/post-1928.aspx
--------------------
من این سخن دکتر هولاکویی را برای اینکه یادم بماند در قالب یک جوک حفظ می کنم. جوک کمی بی تربیتی است و از این بابت خیلی خیلی عذر می خواهم. :oops:

می گویند وقتی یک نفر تو را گیر انداخته است و می خواهد به تو تجاوز کند و تو ضعیف هستی و هیچ کاری از دستت برنمی آید یا هزینه ای که خواهی پرداخت سنگین خواهد بود بجای مقاومت و آسیب رساندن به خودت، از موقعیت بدست آمده استفاده کن و حالش را ببر. :D

ظاهرا گوینده این جوک یا روانشناس بوده یا مهارت زندگی اش بالا بوده. :!:

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه فروردین 28, 94 8:23 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
آرش: حیفم آمد که این مقاله را به شما نشان ندهم. در اینجا مشخص است که چرا بعضی کشورها از بقیه جلوتر هستند!
یادش بخیر که همیشه از مدرسه متنفر بودیم و بهترین سال های عمرمون اینطوری هدر رفت.

چندی پیش وزارت آموزش و پرورش فنلاند اعلام کرد که سیستم آموزشی عملی را جایگزین سیستم آموزشی تئوری می‌کند.
مدارس ابتدایی فنلاند از این پس دروس عملی مانند کار در کافه تریا را ارائه خواهند داد که طی آن دانش‌آموز هم تکنیک‌های حساب و کتاب را خواهد آموخت و هم با زبان‌های خارجی و مهارت‌های نوشتن و ارتباطات آشنا خواهد شد. پیش از این نیز فنلاند با تغییری در سیستم قدیمی آموزشی خود از ارزشیابی غیررقابتی استفاده کرده و هر دانش‌آموز براساس پیشرفت خودش سنجیده می‌شود.
فنلاند، هنگ‌کنگ و کره‌جنوبی طی سال‌های اخیر همواره در ارزشیابی‌های بین‌المللی تحصیلی بهترین‌ رتبه‌های دنیا را کسب کرده‌اند.
فنلاند از دهه پنجاه میلادی با تغییر در سیستم آموزشی، به بهترین نمونه‌ دانش اقتصاد و پیشرفت‌های اجتماعی تبدیل شده ‌است.
مقالات و تحقیق‌های بسیاری نشان می‌دهند که سیستم آموزشی فنلاند چنین پیشرفتی را با ایجاد برابری، انعطاف، خلاقیت، اعتماد و آموزش حرفه‌ای معلمان به دست آورده است.
تا پیش از سال دوهزار از این کشور به عنوان یک کشور بسیار پیشرفته نام برده نمی‌شد؛ دانش‌آموزان فنلاندی خیلی زود مدرسه را ترک می‌کردند و در ارزشیابی‌های بین‌المللی تحصیلی از حد متوسط فراتر نبودند. با این وجود در طول دهه گذشته فنلاند همواره بین سه کشور اول ارزشیابی بین‌المللی تحصیلی قرار گرفته است.
آموزش همراه با تفریح از مبانی نظام آموزشی فنلاند است
امروزه نود درصد دانش‌آموزان این کشور دبیرستان را به اتمام می‌رسانند و گفته می‌شود که ۳۸ درصد آنها در سن ۲۵ تا ۳۴ سالگی به تحصیلات عالی دست پیدا می‌کنند. عملا همه کودکان فنلاندی بطور داوطلبانه وارد کلاس‌های پیش‌دبستانی می‌شوند و تا سال آخر مدرسه اجباری را می‌گذرانند. ورود به دبیرستان برای عموم دانش‌اموزان آزاد است و بیش از نیمی از آنها می‌توانند وارد دانشگاه شوند. علاوه بر این،‌ بزرگسالان فنلاندی بیش از همسالان خود در هر کشور دیگری به کلاس‌های آموزشی بزرگسالان می‌روند.
فنلاد مهارت‌ها و سیاست‌های اجتماعی در سیستم آموزشی را مدیون جنبش گسترده برابری خواهی اجتماعی و اقتصادی کشورهای همسایه مانند سوئد در دهه شصت میلادی است. به این ترتیب مدارس فنلاند در جامعه‌ای فعالیت می‌کنند که از امنیت اجتماعی بسیار زیادی برخوردار است و دربرابر پیشرفت‌ سالم و رفاه کودکان احساس مسئولیت می‌کند.
در سالهای اخیر سیستم آموزشی فنلاند به یکی از جاذبه‌های توریستی این کشور بدل شده‌است؛ به‌گونه‌ای که سالانه تعداد زیادی از دست‌اندرکاران آموزش و پرورش کشورهای مختلف را به امید کشف رمز و راز پیشرفت فنلاندی‌ها به خود جذب می‌کند.
اما در ایران به نظر میرسد که حجیم و دست و پا گیر بودن سیستم اداری و تعداد بسیار زیاد معلمان مانع ایجاد تحول و آموزش صحیح کارکنان آموزش و پرورش است.
شیرزاد عبداللهی، کارشناس آموزش وپرورش ایران، معتقد است هیچ تغییری در سیستم آموزشی ایران بدون افزایش بودجه و تربیت نیروی انسانی قابل اجرا نخواهد بود:
نظام آموزشی ایران کودکان را از تحصیل دلزده می‌کند
"در حال حاضر معلمانی به کلاس‌ها فرستاده می‌شوند که آموزش ندیده‌اند و مجبورند با حداقل حقوق کار کنند. کلاس‌ها لبریز از دانش‌آموز هستند و روش تدریس و شیوه تربیت کاملا سلیقه‌ای است. بعضی زیادی سختگیر هستند و بعضی بسیار مهربان. "
در مقابل فلسفه فنلاندی‌ها این است که همه می‌توانند بهره‌ای از تحصیل داشته باشد و دانش‌آموزانی که در بعضی موضوعات درسی با مشکل مواجه می‌شوند نباید فراموش شوند.
سیستم آموزشی این کشور تنها بر پایه تدریس و یادگیری نیست؛ بلکه آموزش همراه با تفریح است و بیشتر به رفاه و سلامت روانی کودکان توجه می‌شود. غذای سالم، مشاوره روانشناسی، مشاوره تحصیلی و خدمات بهداشتی پزشکی از حمایت‌های معمولی مدارس این کشور است.
شیرزاد عبداللهی توضیح می‌دهد: "معلمان در ایران انگیزه‌ کاری ندارند. در سال گذشته بودجه آموزش و پرورش کلا بیست‌هزار میلیارد تومان بوده که نود و نه درصد آن صرف پرداخت حقوق کارکنان این وزارت‌خانه شده‌ است. آموزش و پرورش ایران یک میلیون و سی هزار پرسنل دارد و ۱۲.۳ میلیون دانش‌آموز؛ در حالیکه تنها صد و سه هزار مدرسه در سراسر ایران وجود دارد."
کریستینا کامپیولینن، استاد تربیت معلم و مدیر مرکز تحصیلات همراه با تفریح در دانشگاه هلسینکی در این باره می‌گوید: "تاکید ما بر این است که هر کودک صرفنظر از سابقه اقتصادی و اجتماعی خانواده مورد حمایت مدرسه قرار بگیرد؛ چرا که سرمایه‌گذاری در دوران آموزش ابتدایی، بعدها در کلاس‌های بالاتر، با رفتار بهتر، مهارت‌های یادگیری و همینطور بازدهی بیشتر نتیجه خواهد داد. "
شیرزاد عبداللهی می‌گوید: "معلم متکلم وحده است و به دانش‌آموز حجم زیادی از اطلاعات پراکنده می‌دهد که دانش‌آموز مجبور است همه آن را حفظ کند. پرکردن ذهن دانش‌آموز از اطلاعات یک روش بسیار قدیمی‌ است. باید به دانش‌آموز یاد داد که براساس نیازش اطلاعات لازم را کسب و طبقه بندی کند. در حال حاضر اطلاعات مدرسه‌ای فقط برای قبولی در امتحانات به کار می‌رود و هیچ کاربرد دیگری ندارد. تکلیف درسی زیاد هم بچه‌ها را از مدرسه بیزار کرده‌است. مدرسه باید محل زندگی و آموزش مهارت‌های زندگی باشد."
شغل معلمی در فنلاند ارج و قرب زیادی دارد
در برنامه بین‌المللی ارزیابی تحصیلی دانش‌آموزان آمده است: "فنلاند تنها یک سیستم نظام‌مند آموزشی را دنبال نکرده بلکه فلسفه‌ای برای اجرای تغییرات داشته است. این فلسفه معتقد است که هر فرد می‌تواند یاد بگیرد اگر به او فرصت مناسب داده و از او حمایت کافی شود. درک و یادگیری از طریق گوناگونی جامعه انسانی باید هدف اصلی یک سیستم آموزشی باشد و مدارس باید به عنوان یک معیار کوچک دموکراسی عمل کنند."
در فنلاند نیز تغییر سیستم آموزشی قدیمی، هم‌زمان نیازمند تربیت معلمان بوده‌ است. کادر آموزشی می‌بایست نگرش خود را نسبت به حرفه معلمی تغییر می‌داد و آن را یکی از شغل‌های معتبر جامعه در نظر می‌گرفت. به این ترتیب در سال ۱۹۷۹ فنلاند اصلاحاتی در آموزش و پرورش خود اعمال کرد که در نتیجه آن، امروزه تدریس در مدارس ابتدایی شغل محبوب فنلاندی‌های جوان محسوب می‌شود. تدریس شغلی با اعتبار محسوب می‌شود و به معلمان ارج و اهمیت بسیار داده می‌شود.
معملمان فنلاندی معتقدند که هر کودکی توان یادگیری دارد؛ بنابراین معلم یک کلاس معمولی، همیشه پیش از آنکه دانش‌آموز نیازمند در گوشه‌ای از یاد برود و یا پس از شکست‌های متعدد از کار دلزده بشود، می‌تواند به چند همکار متخصص در این زمینه دسترسی داشته باشد.
در ایران نیز مدتی است که سیستم ارزشیابی توصیفی جایگزین سیستم ارزشیابی نمره‌ای شده‌ است و دانش‌آموزان به ضعیف، خوب، خیلی خوب و عالی رتبه بندی می‌شوند. اما والدین زیادی هنوز از این سیستم رضایت کامل ندارند. شیرزاد عبداللهی توضیح می‌دهد: "این سیستم اعمال شده اما همه لوازم آن رعایت نمی‌شود. رقابت بسیار شدیدی بین دانش‌آموزان وجود دارد و خانواده‌ها هم به آن دامن می‌زنند."
کار گروهی در مدارس کشورهای پیشرفته جز اولین مهارت‌هایی است که به دانش‌آموزان آموخته می‌شود. در بعضی موارد تعدادی از دانش‌آموزان برای کمک به دانش‌اموزان کندتر تعیین می‌شوند. به این ترتیب رقابت جای خود را به همکاری می‌دهد.
مهناز وکیلی، مادر دانش‌آموزی در شمال تهران می‌گوید: "سیستم ارزشیابی از اعتبار کافی برخوردار نیست چون معمولا در ارزشیابی دانش‌آموزان دست برده می‌شود. معمولا مدیران به معلم‌ها فشار می‌آورند که برای کسب امتیاز بیشتر رتبه بالاتری به دانش‌آموزان داده شود."

همکاری و کار گروهی بجای رقابت از اصول یک نظام آموزشی مدرن است
آقای عبداللهی در این مورد توضیح داد: "مدیران مدارس و ادارات آموزش و پرورش برای جلوگیری از تکرار پایه و کسب امتیاز، آمار قبولی‌ها را بالا می‌برند تا مجموعه‌ای از امتیازات شغلی به دست آورند که هم جنبه مادی خواهد داشت و هم پرستیژ محسوب خواهد شد. اما این دانش‌آموز است که در این میان بدون اینکه چیزی یاد گرفته باشد بالا می‌رود. "
کوچکی مدارس در فنلاند یکی دیگر از عوامل موفقیت سیستم آموزشی آن است؛ هر کودک باید بتواند متناسب با نیازهایش در نزدیکی خانه‌اش به یک مدرسه عمومی برود. بیشتر معلمان مدارس ابتدایی چند سال با دانش‌آموزان باقی می‌مانند.
مرجانا آروواراهیکینن، معلم مدرسه ابتدایی در هلسینکی، می‌گوید: "کار کردن با همان شاگردان در مدت چند سال مشکلات معلم را بسیار آسان می‌کند. من گویی هر بار با دانش‌آموزانم بزرگ می‌شوم. مشکلات آنها را وقتی کوچکتر هستند می‌بینم و آنگاه بعد از پنج سال می‌بینم که چه مسائلی در نوجوانی‌ دارند و بهترین راه حل چه می‌تواند باشد. به آنها می‌گویم من مثل مادر مدرسه‌ای‌شان هستم."
روی‌هم‌رفته، پیشرفت سیستم آموزشی فنلاندی براساس این عقیده رایج است که سادگی برازندگی‌ است. تاکید آنها بر سیستمی بدون استرس و دور از تجویزهای سیاستمداران است. به عقیده آنها با تلفیق این دو هیچ کودکی از تحصیل عقب نخواهد ماند.
برگرفته از BBC


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه اردیبهشت 17, 94 7:04 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
خودانگاره يعني که شما چگونه خودتان را به تصور در مي‌آوريد. اين تصوير در طول زمان از برداشت‌هاي شما از خودتان ساخته مي‌شود. نکته شگفت‌انگيز اين است که خودانگاره يک فرد ممکن است کاملا متفاوت با تصويري باشد که ديگران از آن فرد دارند. برخي از افراد که ممکن است از نگاه ديگران هم مزايا هوش، قيافه خوب، موفقيت فردي و مالي را داشته باشند، اما تصوير ذهني منفي از خودشان داشته باشند. بر عکس ممکن است افرادي زندگي بسيار مشکلي و سختي‌هاي بسياري را از سر گذرانده باشند، اما خودانگار بسيار مثبتي داشته باشند.

با رعايت اين توصيه‌ها خودانگاره سالمي از خود بسازيد:
- فهرستي از خصوصيات مثبتي که در خودتان مي‌بينيد، تهيه کنيد. از نزديکان و عزيزان‌تان بخواهيد که خصوصيات مثبتي را که در شما مي‌بينند، با شما در ميان بگذارند.
- اهدافي را براي خود تعيين کنيد که قابل‌دستيابي باشند و بتوانيد به آساني ميزان موفقيت خود در رسيدن به آنها تعيين کنيد.

- هر فکر تحريف‌‌شده‌اي که درباره خودتان داريد، را شناسايي و براي تغيير دادن آن تلاش کنيد. توجه داشته باشيد که چگونه هر برچسبي که در دوران کودکي به شما زده شده است، ممکن است بر زندگي فعلي شما تاثيرگذار باشد.

- خودتان را با ديگران مقايسه نکنيد.

- بر اين حقيقت متمرکز شويد که شما شخص منحصر به فرد براي خودتان هستيد و پيشرفت‌هايتان در نظر بياوريد.‏

منبع: سپید به نقل از HealthDay


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 55 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 2 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com