| انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر http://www.ibsgroup.ir/froum/ |
|
| در ستایش غم http://www.ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=54&t=409 |
صفحه 1 از 6 |
| نویسنده: | آرش [ سه شنبه فروردین 26, 93 10:22 am ] |
| عنوان پست: | در ستایش غم |
شاید عنوان این مطلب بنا به منطق روانکاوانه ،نوعی روان پریشی و خود آزاری و یا علائم افسردگی قلمداد شود که نیازمند مداواست اما این یک ادعا یا تعارف غیر متعارف و فانتزی نیست. یک تجربه زیسته و یک واقعیت انسانی است . پیامبر (ص) نیز در حدیثی از محزون بودن پارسایان سخن گفته است. همانانی که لبخندی بر لب دارند و حزنی در دل! این جمله رسول خدا(ص) یک گزاره دستوری و تجویزی نیست بلکه گزاره ای اخلاقی و توصیفی است که تصویری عینی و ملموس از مومنین راستین ارائه می دهد. این ویژگی صرفا محدود به مومنان و پیروان یک دین الهی نیست. هر انسان اهل فکر و تامل که عقلش در چشمش نیست و باریکتر از مو و اشارتهای ابرو را می بیند کم و بیش به این وضعیت دچار می شود .شادی و دل خوشی هایی که عموم مردم در پی آنند و به آن دلخوشند ریشه درسطحی نگری ،میان مایگی و غفلتی است که یا از رفع نیازی مادی بدست می آید یا از کسب امتیازی مالی. شادی های که خبر از دنیای کوچک آدمهایش می دهد که به قول فروغ به بهانه های ساده خوشبختی دلخوشند ! غالب مردم سعادت و خوشبختی را در همین کاهش آلام طبیعی و افزایش لذتهای هیجانی معنی می کنند و غم و شادییشان را در نسبت با قبض و بسط آن می سنجند. بزرگترین رنج من اما کم قدری و بی معنایی همین شادیهاست . شادیهای کودکانه که تا دیروز با ماشین کوکی حاصل می شد و امروز با ماشین بنزی بدست می آید. که اگر دیروز با یک بستنی خوشحال می شد امروز با چلوکباب و یک خانم با حال سر حال می شود! گویی آدمی در صیرورت وجودی خویش گامی از ساحت کودکانه فراتر نگذاشته است و تنها آرزوهای کودکانه اش بزرگ شده اند و این رنج بزرگی است .به قول قیصر درد من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست ،درد مردم زمانه است. رنج و شادی های از این دست تنها پاسخی طبیعی به محرکهای بیرونی است که دائما در تزلزل این وابستگی در نوسان است . با اتفاقی ،شاد می شود و با حادثه ای ،غمگین. با ارضای نیازی به وجد می آید و از سرکوب خواسته ای به رنج! از تاخیر مطلوبی، بیمار می شود و از لبخند روزگار،بیقرار!......غم من اما از کوتاهی و کودکانه بودن این شادی است از تکراری بودن آن! لذت غم و شیرینی رنج ،کمتر از شادی نیست آنگاه که از مرزهای محدود و سقف های کوتاه آن می گذری و آنگاه که عمق و بهجت غم را بر ابتذال شادی ترجیح می دهی. شادی برآمده از رفاه کجا و غم بر ساخته رهایی کجا؟ دامنه و سطوح زیباشناختی غم بیش از شادی است آنگاه که روح معرفت در کالبد رنج دمیده می شود و وجود غمگین آدمی آبستن زایش رنج های متعالی می گردد. غم عشق ،تجربه زیبای شورآفربنی است که کمترین مصداق این مدعاست. زیباترین آفرینش های آدمی محصول غم و رنج انسان بوده است و شادی مرز نزدیک تری با ابتذال و هبوط آدمی دارد. به ویژه آن شادی ای که از غم دیگران حاصل شده است اما چه زیباست غمی که بهای شاد کردن دیگران باشد روانشناسی قادر به فهم این معنا از غم نیست . غم ،درد زیبایی است اگر درک شود. http://ssaemi.blogfa.com/post-31.aspx |
|
| نویسنده: | امیدوار [ سه شنبه فروردین 26, 93 2:16 pm ] |
| عنوان پست: | Re: در ستایش غم |
خنده ی تلخ من از گریه ی پردرد زیباست کارم از گریه گذشته به آن میخندم واقعا پست قشنگی بود دستتون دردنکنه |
|
| نویسنده: | آرش [ جمعه تیر 27, 93 8:09 pm ] |
| عنوان پست: | در ستایش رنج |
. . . وقتي انسان پي مي برد كه سرنوشت او نيز رنج بردن است، ناچار است رنجش را به عنوان وظيفه اي استثنايي و يگانه بپذيرد. ناگزير بايد اين حقيقت را بپذيرد كه در رنج بردن نيز در جهان تك و تنهاست. هيچكس نمي تواند او را از رنجهايش برهاند و يا به جاي او رنج برد. تنها فرصت موجود، بستگي به نحوه ي برخورد او با مشكلات و تحمل مشقات دارد. . . . . برگرفته از كتاب "انسان در جستجوي معني" بشر در این دنیا بیشتر از همۀ موجودات مصیبت و عذاب کشیده ، بهترین دلیلش هم این است که در بین تمام آنها فقط او می تواند بخندد . "فردریش نیچه" مصائب خود را مانند لباستان با کمال بیاعتنایی تحمل کنید. "شکسپیر" آنکه زندگی بدون رنج و تلاش را برمی گزیند پیشاپیش مرگ خویش را نیز جشن گرفته است "ارد بزرگ" دردها و رنجها فکر انسان را قوی میسازد. "ناپلئون بناپارت" خدایا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز. "دکتر علی شریعتی" |
|
| نویسنده: | آشنا [ جمعه تیر 27, 93 9:18 pm ] |
| عنوان پست: | Re: در ستایش رنج |
آرش نوشته است: . . . خدایا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز. "دکتر علی شریعتی" طوری دیگر هم می توان دید اگر شیشه های تیره غم را از جلوی چشم برداشته و شیشه های شاد رنگ را جایگزین آن سازیم. " خدایا! مرا به سمت نعمت آرامش و خوشبختی بکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های دردناک و حیرت های عظیم را به روحم عطا مکن . غمها را به بندگان حقیرت هم نبخش و لذت های عظیم را به جانم ریز." هدفم نقد فرد نیست. نقد فکر و نگرش است. نگرشی که باعث می شود که از بین 220 کشور ،مکان 202 را در شاد بودن داشته باشیم. یعنی ملتی غمگین هستیم و جالبتر اینکه ، بجای آنکه برای شاد بودن تلاش کنیم، آرزوی غم بیشتر می کنیم. بجای آنکه شاد بودن ارزش باشد، غمگین بودن ارزش است. آیا بنظر شما یک جای کار نمی لنگد؟ |
|
| نویسنده: | آرش [ شنبه تیر 28, 93 9:10 am ] |
| عنوان پست: | Re: در ستایش غم |
ممنون كه نظرتون را در اين زمينه گفتيد. بي زحمت مي خواستم نظرتون در مورد پست اول اين تاپيك را هم بدانم. |
|
| نویسنده: | آشنا [ یکشنبه تیر 28, 93 12:20 am ] |
| عنوان پست: | ترجمه متن پست اول، در ستایش غم |
آرش نوشته است: .. بي زحمت مي خواستم نظرتون در مورد پست اول اين تاپيك را هم بدانم. چشم آقا آرش و متشکرم که نظر من را پرسیده اید. شاید عنوان این مطلب بنا به منطق روانکاوانه ،نوعی روان پریشی و خود آزاری و یا علائم افسردگی قلمداد شود که نیازمند مداواست اما این یک ادعا یا تعارف غیر متعارف و فانتزی نیست. یک تجربه زیسته و یک واقعیت انسانی است اولش می گوید که اگر این مطلب را خواندید و به این نتیجه رسیدید که این حرفها را یک آدمی که تعادل روحی ندارد نوشته، بدانید که مطلب را متوجه نشده اید و اشتباه می کنید. برای اینکه من این تجربه را داشته ام. پیامبر (ص) نیز در حدیثی از محزون بودن پارسایان سخن گفته است. همانانی که لبخندی بر لب دارند و حزنی در دل! این جمله رسول خدا(ص) یک گزاره دستوری و تجویزی نیست بلکه گزاره ای اخلاقی و توصیفی است که تصویری عینی و ملموس از مومنین راستین ارائه می دهد. این ویژگی صرفا محدود به مومنان و پیروان یک دین الهی نیست. منطق را می بینید. اول سخنش یک حدیث می آورد. می دانیم که راه نقد در آن بسته است. هر انسان اهل فکر و تامل که عقلش در چشمش نیست و باریکتر از مو و اشارتهای ابرو را می بیند کم و بیش به این وضعیت دچار می شود یعنی من و هر کس که حرف مرا بپذیر اهل فکر و تامل هستیم و باریک تر مو را می بینیم و هر کی نپذیرد عقلش در چشمش است. برای اینکه من گاها به این وضعیت دچار می شوم. شادی و دل خوشی هایی که عموم مردم در پی آنند و به آن دلخوشند ریشه درسطحی نگری ،میان مایگی و غفلتی است که یا از رفع نیازی مادی بدست می آید یا از کسب امتیازی مالی. شادی های که خبر از دنیای کوچک آدمهایش می دهد که به قول فروغ به بهانه های ساده خوشبختی دلخوشند ! یعنی مردمی که دنبال شادی هستند افرادی سطحی نگر و یا حداکثر میان نگر و غافل هستند و دنیایشان کوچک است و دنبال رفع نیازهای مادی هستند و من و همفکرانم چنین نیستیم. غالب مردم سعادت و خوشبختی را در همین کاهش آلام طبیعی و افزایش لذتهای هیجانی معنی می کنند و غم و شادییشان را در نسبت با قبض و بسط آن می سنجند. بزرگترین رنج من اما کم قدری و بی معنایی همین شادیهاست . شادیهای کودکانه که تا دیروز با ماشین کوکی حاصل می شد و امروز با ماشین بنزی بدست می آید. که اگر دیروز با یک بستنی خوشحال می شد امروز با چلوکباب و یک خانم با حال سر حال می شود! چند تا از مثالهایی را که مردم با آن می توانند شاد بشوند را تحقیرانه نام می برد و در وسط کلامش می گوید که این شادی ها بی ارزش و بی معنا هستند و مردم باید از چیزهای دیگری که احتمالا در ادامه مطلب به آنها اشاره خواهد نمود شاد شوند.( "قبض و بسط" به معنی "شل کن و سفت کن" است) گویی آدمی در صیرورت وجودی خویش گامی از ساحت کودکانه فراتر نگذاشته است و تنها آرزوهای کودکانه اش بزرگ شده اند و این رنج بزرگی است .به قول قیصر درد من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست ،درد مردم زمانه است. باز هم همان مطالب قبلی ولی با کلمات دیگراست و بعد حرف خود را از زبان قیصر می گوید( یعنی شما اگر حرف من را قبول نداشته باشد حرف قیصر را که حتما باید قبول کنید) همان حرفهای قبلی است. من برای این مردم الکی خوش متاسفم و از اینکه می بینم با چیزهای بی ارزش شاد می شوند ناراحت هستم. دقت می کنید یواش یواش خود را الگو و کسی که می فهمد و بقیه نمی فهمند جا می زند. رنج و شادی های از این دست تنها پاسخی طبیعی به محرکهای بیرونی است که دائما در تزلزل این وابستگی در نوسان است . با اتفاقی ،شاد می شود و با حادثه ای ،غمگین. با ارضای نیازی به وجد می آید و از سرکوب خواسته ای به رنج! از تاخیر مطلوبی، بیمار می شود و از لبخند روزگار،بیقرار!......غم من اما از کوتاهی و کودکانه بودن این شادی است از تکراری بودن آن! لذت غم و شیرینی رنج ،کمتر از شادی نیست آنگاه که از مرزهای محدود و سقف های کوتاه آن می گذری و آنگاه که عمق و بهجت غم را بر ابتذال شادی ترجیح می دهی. شادی برآمده از رفاه کجا و غم بر ساخته رهایی کجا؟ باز دوباره مثالهایی از مواردی که مردم بقول خودش سطح پایین ، با آنها شاد و غمگین می شوند می آورد و باز با کلماتی مثل کودکانه بودن و تکراری بودن این شادیها، به تحقیر آدم های شاد می پردازد، که حتی تحمل اینکه کمی دیر به شادی شان برسند را ندارند. بعد کمی از لذت غم تعریف می کند و اینکه کسانی می توانند آن را درک کنند که بلند نظر باشند و شادنباشند. خلاصه آنکه افراد غمگین لذت غم را درک می کنند و افراد شاد از درک لذت غم محرومند. در اینجاست که آن عبارتی که در اول نوشته آمده یواش یواش معنا می یابد که نویسنده دچار "نوعی روان پریشی و خود آزاری و یا علائم افسردگی است که نیازمند مداواست" دامنه و سطوح زیباشناختی غم بیش از شادی است آنگاه که روح معرفت در کالبد رنج دمیده می شود و وجود غمگین آدمی آبستن زایش رنج های متعالی می گردد. غم عشق ،تجربه زیبای شورآفربنی است که کمترین مصداق این مدعاست. زیباترین آفرینش های آدمی محصول غم و رنج انسان بوده است و شادی مرز نزدیک تری با ابتذال و هبوط آدمی دارد. به ویژه آن شادی ای که از غم دیگران حاصل شده است اما چه زیباست غمی که بهای شاد کردن دیگران باشد روانشناسی قادر به فهم این معنا از غم نیست . غم ،درد زیبایی است اگر درک شود تا اینجای کار، با مثالهایی که زده شده خواننده به این نتیجه رسانده می شود که جز مردم عادی می باشد و در نتیجه با کلمات تحقیر آمیزی که نثار او شده می فهمد که آدم بدی است که حتی بلد نیست مثل یک انسان درست زندگی کند و کودک مانده است و به شادی های حقیرانه دلخوش است . جالا نویسنده با یک سری کلمات قلمبه و سلمبه و با یک متن مثلا ادبی خواننده تحقیر شده را متوجه می سازد که علاوه بر مشکل بالا، آدم بیسوادی هم است که این حرفهای منطقی و فلسفی را متوجه نمی شود. پس بگذار برای رهایی از برچسب های اشاره شده قبول کنم که غم با ارزش تر از شادیست. بیاید پاراگراف آخر را با متن ساده بنویسم تا ببینیم نویسنده می خواهد چه بگوید. می گوید غم از شادی زیباتر است و کسی که رنج را بشناسد و آدم غمگینی باشد می تواند بهتر برنجد( یا برنجاند) . غمگین بودن فرد عاشق دلیل حرفهای من است و دانشمندان و هنرمندان چون آدمهای غمگینی بودند و رنج داشتند توانسته اند به انسانها خدمت کنند و هرکس دنبال شادی برود احتمال اینکه فرد فاسدی گردد زیاد است. مخصوصا اگر آن شادی بعلت غمگین کردن دیگران باشد. اما چقدر زیباست که دیگران را شاد کنیم و خود غمگین باشیم. متخصصان روانشناس قادر به درک این حرفها نیستند. غم چیز زیبایی است این حرفها را کسی درک نمی کند. حرفهای قبلیش را بصورت شفاف تر ولی با عباراتی دیگر تکرار می کند و در آخر می گوید، متخصصان روانشاس با شنیدن حرفهای من خواهند گفت :" نویسنده دچار روان پریشی و خود آزاری ایست" و یا اینکه "اینها علائم افسردگی است " ولی آنها نمی فهمند.( از جمله اول هم در این معنی کمک گرفته شده است). لطفا شیشه غم را بشکنیم و لبخند بزنیم. |
|
| نویسنده: | آشنا [ یکشنبه تیر 28, 93 12:25 am ] |
| عنوان پست: | لذت بخشترین چیزها از دیدگاه چارلی چاپلین |
اجازه بدهید حالا که این همه از شاد بودن تعریف کردیم و به غم، بد و بیرا گفتیم. ببینیم چارلی چاپلین به ما یاد می دهد که با چه چیزهای کم هزینه و حتی با حوادث معمولی زندگی هم می توانیم شاد باشم. فقط اگر بقول سهراب سپهری چشمهایمان را بشوریم و طور دیگری ببینیم. زمانی که عاشق بشوی. آنقدر بخندی که دلت درد بگیره . بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری .. برای مسافرت به یک جای خوشگل بری . به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی . به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی . از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! آخرین امتحانت رو پاس کنی . کسی رو که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه . توی جيب شلواری که از سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی . برای خودت تو آینه شکلک در بیاری وبهش بخندی !!! نیمه شب تلفن داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه . بدون دلیل بخندی . بطور تصادفی بشنوی که یه نفر داره از ت تعریف می کنه . از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی ! آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یادت می یاره . عضو یک تیم باشی . از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی . دوستهای جدید پیدا کنی . وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی . کسانی رو که دوستشون داری خوشحال ببینی . یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده . عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی . یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره . یادت بیاد که دوستهای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردن و بخندی و بخندی و ........ باز هم بخندی . اینها بهترین لحظههای زندگی هستند ... قدرشون روبدونیم . "زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کني، بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد" وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده، تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده ( منبع: http://khabarkhooneh.com/fa-ir/story/13288/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%D9%86/ ) ادمه حرفهای چارلی را هم خودمان بنویسیم: لیوان آبی را به دست بگیری و به آرامی و با آرامش بنوشی. کسی را که دوستش داری برای دقایقی به آرامی نوازشش کنی. کسی که دوستش داری برای دقایقی به آرامی نوازشت کند. یک دوست اشک چشمانت را پاک کند و به تو امید دهد. فرزندت به تو بگوید "بابا جونم". درحال که در آشپزخانه به امر خانمت در حال کندن پوست پیازی، ببینی که کسی تو را بوسید. پولی به فقیری بدهی. دو نفر که دعواشون شده ، بری و جدایشان کنی. موبایلت گم شود و یک نفر به گوشی خانومت زنگ بزند که موبایلت را پیدا کرده. ............... لطفا شما هم ادامه اش را بنویسید. پس لطفا همین حالا الکی لبخند بزیم و بخندیم. |
|
| نویسنده: | آشنا [ یکشنبه تیر 28, 93 2:31 am ] |
| عنوان پست: | Re: در ستایش غم |
یاد جکی افتادم که معنی اش را بعد از خواندن حرفهای چارلی ، طور دیگری می فهمم. ( ببخشید اگر کمی بی ادبانه است ) دو بچه یکی فرد فقیر و دیگری ثروتمند با هم در مورد اینکه تعطیلات را چگونه گذرانده اند صحبت می کردند. پسر یک ثروتمند: ما برای تعطیلات به سواحل مدیترانه رفتیم و فلان چیزها را دیدیم و بهمان کارها را کردیم و خیلی خوش گذشت. جای شما خالی. شما تعطیلات چکار کردید؟ پسر یک فقیر: ما هم در خانه بودیم . جای شما خالی. پدر م هی می گوزید و ما هی می خندیدیم. خلاصه کلی خندیدم و خیلی خوش گذشت. و اگر حرفهای چارلی را بخواهم ادامه دهم. مجبورم بنویسم. با خانواده ات باشی و پدرت برای خوشحال کردن تو بگوزد و با هم بخندید. اینها بهترین لحظههای زندگی هستند ... قدرشون رو بدونیم . |
|
| نویسنده: | آرش [ یکشنبه تیر 29, 93 8:19 am ] |
| عنوان پست: | Re: ترجمه متن پست اول، در ستایش غم |
آشنا نوشته است: آرش نوشته است: .. بي زحمت مي خواستم نظرتون در مورد پست اول اين تاپيك را هم بدانم. متشکرم که نظر من را پرسیده اید. آشنای عزیز ممنون که وقت گذاشتی. نویسنده اگر می دانست متنش با این دقت نقد می شود، در نوشتن این متن دقت بیشتری می کرد. |
|
| نویسنده: | آرش [ یکشنبه تیر 29, 93 8:37 am ] |
| عنوان پست: | Re: لذت بخشترین چیزها از دیدگاه چارلی چاپلین |
وقتی زندگینامه چارلی چاپلین را می خوانیم می بینم در زندگی آدم شادی نبوده است. (با وجود ساختن فیلم های کمدی) یه جک مشابه هم من بگم: غصنفر میاد خونه ناغافل می گوزه و همه خونه میزنن زیر خنده. دستاشو میکنه رو به آسمون و میگه خدایا این شادی ها را از ما نگیر! |
|
| صفحه 1 از 6 | همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند |
| Powered by phpBB® Forum Software © phpBB Group http://www.phpbb.com/ |
|