اما این آبرو چیست که ما تا این حد برایش اهمیت قائلیم؟
در پاسخ باید گفت:
چیزی که ما آن را «آبرو» مینامیم، در بیشتر مواقع به معنای «تایید دیگران» است. یعنی اگر میگوییم: «آبرویم نرود»، منظورمان این است که اعتبارمان نزد دیگران خراب نشود. به عبارت دیگر، «آبروداری» در جامعه ما به این معنا جا افتاده که دیگران ما را نفی نکنند؛ ما را بپذیرند و تاییدمان کنند.
در مشرقزمین و بهویژه در کشور خودمان، مردم به «آبرو» و «آبروداری» بسیار اهمیت میدهند. یک دلیل این قضیه آن است که ب
ه دلیل شیوه تربیتمان از کودکی تا مدرسه و...، به نظر دیگران دربارۀ خودمان خیلی اهمیت میدهیم.البته نظر دیگران در جای خود و به اندازه، اهمیت دارد و باید به آن توجه کرد. اما اشکال این نوع رویکرد افراطی و این شیوه «آبروداری» که همه چیز را وابسته به نظر دیگران میداند، در این است که
من کاری ندارم که این کار به نفعم است یا نه، کاری ندارم که خوشحال هستم یا نه؛فقط میخواهم دیگران من را تایید کنند، تنها به این فکر هستم که «آبرویم نرود».
اجازه بدهید داستانی برایتان تعریف کنم. در ونکوور، شهری که من زندگی میکنم، یک مسیر اتوبوس درونشهری هست که دو کورسه است و برای آن باید دو تا بلیت پرداخت کرد. یکی از دوستان تعریف میکرد که من سوار اتوبوس شدم و فقط یک بلیت خریده بودم، همهاش نگران بودم که نکند یک مامور کنترل بلیت یا راننده بیاید و بلیتها را کنترل کند. تا اینکه به خیر گذشت و از اتوبوس پیاده شدم. من از ایشان پرسیدم: «خب اگر راننده یا ماموری بلیت شما را میخواست چه اتفاقی میافتاد؟» ایشان پاسخ داد: «
آبرومون میرفت! آبروی ایرانیها میرفت!»
این پاسخ خیلی برایم جالب و عجیب بود. به ایشان عرض کردم اگر یکی از این کاناداییها بر فرض چنین کاری کند، شب خوابش نمیبرد! با خودش میگوید من به چه حقی سوار اتوبوسی شدم که خرجش را دیگران دادهاند؟ چرا دیگران باید پول بدهند و من ندهم؟ چرا من باید سواری مفتی از دیگران بگیرم؟ او با خودش بد میشود. نگران این نیست که دیگران درباره او چه فکری میکنند، برایش مهم است که خودش درباره خودش چگونه فکر میکند.
...
موضوع دیگری که وجود دارد این است که این نوع آبروداری، تنها در سطح افراد نیست؛ بلکه همینطور که پیش برویم، آن را در سطح خانواده، شرکتها و سازمانها و حتی دولتها هم میبینیم. در بعضی از شهرها، مسیرهای تردد مهمانان خارجی فوقالعاده شیک، تمیز و خوش آب و رنگ است. اما درست پشت همان خیابان خرابه است و ساختمانهای فرسوده و خیابانها و کوچههای کثیف و پر دستانداز. ظاهر زیباست اما پشت آن ظاهر زیبا، هیچ چیزی نیست؛ پوک و توخالی است. یا مثل آقا یا خانمی که بسیار به ظاهرش رسیده، لباسهای شیک پوشیده، عطرهای گرانقیمت زده و...، اما این ظاهر را که میتراشی و با او همکلام میشوی، میبینی هیچ چیزی در پس آن نیست. میبینی که این شخص شیک و ظاهرا متشخص، اعتماد به نفس و احترام به خودِ بسیار پایینی دارد.
بیاییم به جای ظاهرسازی، به جای تظاهر، به جای نشان دادن چیزی که نیستیم، یک کار اساسی بکنیم. ب
یاییم زیربناها را درست کنیم و همواره و در هر شرایطی همانطور رفتار کنیم که هستیم....
منبع:
http://www.namaava.com/mk/1391-08-09-18-35-49