| انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر http://www.ibsgroup.ir/froum/ |
|
| آبرو چیست ، چرا آبرو مهم است و چرا باید آبروداری کرد؟ http://www.ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=54&t=770 |
صفحه 1 از 1 |
| نویسنده: | آشنا [ چهارشنبه فروردین 26, 94 9:36 pm ] |
| عنوان پست: | آبرو چیست ، چرا آبرو مهم است و چرا باید آبروداری کرد؟ |
دوستان همان طور که می دانید یکی از مشکلات افراد دارای آی بی ای مخصولا نوع ال جی و تا حدودی سر و صدای شکم و گاهی نوع اسهال این ذهنیت است: آبروم رفت 1- حالا این آبرو چیست؟ 2- به چه چیزی آبرو گفته می شود؟ 3- رفتن آبرو به چه پارامترهایی بستگی دارد؟ 4- آبرو چگونه و کی میرود؟ 5- آیا آبروی رفته را می توان باز آورد؟ 6- بدترین نوع آبرو ریزی چیست؟ 7- آبرو از چند سالگی در انسان ایجاد می شود؟ 8- انسانی که آبرویش رفته است چکار باید بکند و چگونه زندگی می کند؟ راستش را بخواهید من جدیدا به کلیت آبرو هم مشکل پیدا کرده ام. نظر شما در این مورد چیست؟ |
|
| نویسنده: | آرش [ چهارشنبه فروردین 26, 94 10:06 pm ] |
| عنوان پست: | نسبی |
- به نظر میاد آبرو نسبی است. چیزی که در یک کشور یا فرهنگ باعث آبروریزی می شود در جایی دیگر ممکن است حتی پسندیده هم باشد مثلا من شنیدم آروغ زدن هنگام غذا خوردن در فرهنگ اعراب هیچ اشکالی ندارد. - جالبه که ما یک عمر مواظب آبروی خودمون بودیم ولی حالا نمی تونیم یک تعریف درست ازش بدیم. - بدی آبروریزی اینه که ما از دید دیگران ارزشمون پایین میاد. حالا اگر نظر دیگران مهم نباشه چی؟ البته نمیشه بطور کامل نسبت به نظر دیگران بی اهمیت بود. - کسانی که به آبروی خودشون اهمیت زیاد میدن (از جمله خودم) نوعی غرور بیجا دارن و در عین حال به شدت از کمبود اعتماد به نفس رنج میبرن. |
|
| نویسنده: | آشنا [ پنج شنبه فروردین 27, 94 10:27 am ] |
| عنوان پست: | Re: آبرو چیست و چرا آبرو مهم است و چرا باید آبروداری کرد؟ |
بدترین آبرو ریزی که در عمرم دیده ام( طبیعتا با توجه به دیدگاه خودم) دبیرستان که بودم در یک شهر کوچک چهل هزار نفری، معلمی داشتیم. معلم ما مغازه هم داشت. یک روز این معلم ما خانه می رود می بیند که خانمش با یک آقایی که ایشان هم می شناختش ، در حال رابطه هستند. ایشان هم عصبانی می شود و با چاقو یک زخم سطحی به خانمش وارد می کند و یک زخم هم به اون آقا. بعد هم زنگ می زند اورژانس. و هر دو را می برند به بیمارستان. رفتن به اورژانس باعث می شود که همه شهر از موضوع مطلع شوند و پلیس هم وارد مسئله شود و طبیعتا یک کلاغ و چهل کلاغ. بعد هم خانمش را طلاق می دهد و فقط یک یا دو هفته از سر کلاس غیبت داشت و دوباره آمد سر کلاس. من یادم هست که وقتی معلمم آمد سر کلاس. من شاید یک ربع جرات نمی کردم به او نگاه کنم. چرا؟ نمی دانم. دو یا سه سال بعد با همان خانمش دوباره ازدواج کرد و الان هم مثل بقیه مردم در همان شهرمان زندگی می کند بازنشست شده و مغازه اش را اداره می کند. در آن زمان من و دوستانم بحث می کردیم که اولا او حتما به شهر دیگر می رود دیگر به شهر کوچمان بر نمی گردد. و حتما خانمش را هم طلاق می دهد. ولی اینطور نشد. چرا؟ من فکر می کنم برای اینکه تعریفی که من و دوستانم از آبرو و رفتن آبرو و مدت زمان ماندگاری رفتن آبرو داشتیم با تعریف معلمان کاملا متفاوت بود. یعنی به نظر می رسد آبرو یک مفهوم ذهنی است که هر کس در ذهن خود دارد؟ و تعریفش حتی در یک شهر کوچک هم در ذهن افراد با هم متفاوت است. شاید معلم ما پیش خود می گفت: این حادثه ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد و می توان با آن کنار آمد و بعد از مدتی هم همه فراموش می کنند و اصلا این موضوع موضوعی است که فقط به من و خانمم مربوط است و به هیچ کس دیگر مربوط نیست و کسی حق ندارد در این مورد نظر بدهد. و نظر من در این مورد مهمتر از نظر بقیه مردم می باشد. اینکه من چطور به مسئله نگاه می کنم مهم است نه اینکه بقیه چطور به مسئله نگاه می کنند؟ من نمی توانم زندگی ام را فدای نظر دیگران کنم و با نظر آنها رفتار کنم. |
|
| نویسنده: | آشنا [ دوشنبه فروردین 31, 94 8:59 am ] |
| عنوان پست: | اما این آبرو چیست که ما تا این حد برایش اهمیت قائلیم؟ |
اما این آبرو چیست که ما تا این حد برایش اهمیت قائلیم؟ در پاسخ باید گفت: چیزی که ما آن را «آبرو» مینامیم، در بیشتر مواقع به معنای «تایید دیگران» است. یعنی اگر میگوییم: «آبرویم نرود»، منظورمان این است که اعتبارمان نزد دیگران خراب نشود. به عبارت دیگر، «آبروداری» در جامعه ما به این معنا جا افتاده که دیگران ما را نفی نکنند؛ ما را بپذیرند و تاییدمان کنند. در مشرقزمین و بهویژه در کشور خودمان، مردم به «آبرو» و «آبروداری» بسیار اهمیت میدهند. یک دلیل این قضیه آن است که به دلیل شیوه تربیتمان از کودکی تا مدرسه و...، به نظر دیگران دربارۀ خودمان خیلی اهمیت میدهیم. البته نظر دیگران در جای خود و به اندازه، اهمیت دارد و باید به آن توجه کرد. اما اشکال این نوع رویکرد افراطی و این شیوه «آبروداری» که همه چیز را وابسته به نظر دیگران میداند، در این است که من کاری ندارم که این کار به نفعم است یا نه، کاری ندارم که خوشحال هستم یا نه؛فقط میخواهم دیگران من را تایید کنند، تنها به این فکر هستم که «آبرویم نرود». اجازه بدهید داستانی برایتان تعریف کنم. در ونکوور، شهری که من زندگی میکنم، یک مسیر اتوبوس درونشهری هست که دو کورسه است و برای آن باید دو تا بلیت پرداخت کرد. یکی از دوستان تعریف میکرد که من سوار اتوبوس شدم و فقط یک بلیت خریده بودم، همهاش نگران بودم که نکند یک مامور کنترل بلیت یا راننده بیاید و بلیتها را کنترل کند. تا اینکه به خیر گذشت و از اتوبوس پیاده شدم. من از ایشان پرسیدم: «خب اگر راننده یا ماموری بلیت شما را میخواست چه اتفاقی میافتاد؟» ایشان پاسخ داد: «آبرومون میرفت! آبروی ایرانیها میرفت!» این پاسخ خیلی برایم جالب و عجیب بود. به ایشان عرض کردم اگر یکی از این کاناداییها بر فرض چنین کاری کند، شب خوابش نمیبرد! با خودش میگوید من به چه حقی سوار اتوبوسی شدم که خرجش را دیگران دادهاند؟ چرا دیگران باید پول بدهند و من ندهم؟ چرا من باید سواری مفتی از دیگران بگیرم؟ او با خودش بد میشود. نگران این نیست که دیگران درباره او چه فکری میکنند، برایش مهم است که خودش درباره خودش چگونه فکر میکند. ... موضوع دیگری که وجود دارد این است که این نوع آبروداری، تنها در سطح افراد نیست؛ بلکه همینطور که پیش برویم، آن را در سطح خانواده، شرکتها و سازمانها و حتی دولتها هم میبینیم. در بعضی از شهرها، مسیرهای تردد مهمانان خارجی فوقالعاده شیک، تمیز و خوش آب و رنگ است. اما درست پشت همان خیابان خرابه است و ساختمانهای فرسوده و خیابانها و کوچههای کثیف و پر دستانداز. ظاهر زیباست اما پشت آن ظاهر زیبا، هیچ چیزی نیست؛ پوک و توخالی است. یا مثل آقا یا خانمی که بسیار به ظاهرش رسیده، لباسهای شیک پوشیده، عطرهای گرانقیمت زده و...، اما این ظاهر را که میتراشی و با او همکلام میشوی، میبینی هیچ چیزی در پس آن نیست. میبینی که این شخص شیک و ظاهرا متشخص، اعتماد به نفس و احترام به خودِ بسیار پایینی دارد. بیاییم به جای ظاهرسازی، به جای تظاهر، به جای نشان دادن چیزی که نیستیم، یک کار اساسی بکنیم. بیاییم زیربناها را درست کنیم و همواره و در هر شرایطی همانطور رفتار کنیم که هستیم. ... منبع: http://www.namaava.com/mk/1391-08-09-18-35-49 |
|
| صفحه 1 از 1 | همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند |
| Powered by phpBB® Forum Software © phpBB Group http://www.phpbb.com/ |
|