در طول چند سال گذشته و بهخصوص 10 سال اخير حتي سازمان جهاني بهداشت اعلام کرده بود افسردگي مهم است و بايد به آن توجه شود. اين سازمان شعاري با عنوان «افسردگي يک بحران جهاني» را مطرح کرده و مدعي است تمام مردم دنيا به سمت افسردگي و اضطراب در حرکت هستند. درباره اينکه علت چيست و آيا زندگي مدرن ميتواند باعث آن باشد يا نه تئوريها و نظريههاي مختلفي وجود دارد. يک عده ميگويند در گذشته آمار دقيقي وجود نداشت و مردم آشنايي درستي با حالات روانيشان نداشتند، اما در حال حاضر مردم بيشتر احساسات درونيشان را بيان ميکنند و شايد علت اين افزايش مربوط به نداشتن آمار درست باشد.
آدمهاي تنهاتر بسياري از افراد علت را تغيير شيوه زندگي ميدانند. مثلا اينکه در جامعه امروز تنهايي بيشتر شده است. نتايج تحقيقي که به تازگي در اروپا انجام شده افزايش درصد تنهايي مردم را نشان ميدهد. در کشور خودمان هم در گذشته خانوادهها بزرگتر بودند و چند نسل خانواده کنار هم زندگي ميکردند و با وجود برخي معضلات روابط خانوادگي پررنگتر و حمايتهاي اجتماعي بين همين خانوادهها بيشتر بود. البته شايد در حال حاضر اين موضوع را در خانوادههاي روستايي نيز ببينيم اما در خانوادههاي شهري ارتباطها بسيار کمتر و فردگرايي و زندگي تکنفره بيشتر شده و همين موضوع باعث افزايش احساس تنهايي است که اين احساس تنهايي ميتواند با افسردگي ارتباط داشته باشد. کم شدن ارتباطها به اين دليل نيست که افراد نامهربانتر شدهاند بلکه شيوه زندگي شهري به اين سمت ميرود. فردگرايي، خانوادههاي هستهاي ايجاد کرده و اين افزايش فاصلهها حمايتهاي خانوادگي را کاهش داده است. اين مساله ميتواند عامل افزايش استرس، اضطراب و البته افسردگي باشد.
از سوي ديگر جامعه مدرن انتظاراتي از ما دارد که قبلا اين انتظارات وجود نداشت. هرچه جوامع سادهتر باشند زندگي سادهتر و در نتيجه چالشهاي مواجهه با زندگي نيز به همان نسبت کمتر است، اما در زندگي مدرن اين روزها شما هر روز با يک چالش جديد در محيط کار، روابط اجتماعي و... درگير هستيد. اين چالشها استرس دارد و برخورد مداوم با استرس وقتي از حد توان فرد بيشتر ميشود او را مستعد اضطراب و افسردگي ميکند. مسائلي مانند ترافيک، آلودگي صوتي و هوا بدون شک ميتواند در زندگي اين روزها باعث اختلال افسردگي و اضطراب شود.
بدخوابي، سوغات زندگي مدرننتايج مطالعات نشان داده بيخوابي و تغيير ساعت خواب ميتواند بر روحيه افراد اثر بگذارد چون اين 2 ارتباط دوطرفه دارند؛
هم اختلالات خواب ميتواند باعث افسردگي و اضطراب شود و هم افسردگي و اضطراب اختلال خواب ايجاد ميکند. اين روزها افراد زيادي شبها تا ديروقت بيدار هستند و خواب کافي و درستي ندارند. زود خوابيدن و زود بيدار شدن و داشتن خواب کافي ميتواند افراد را از اين اختلالات مصون بدارد، اما وقتي جوانان با اختلالات خواب به پزشک مراجعه ميکنند و پزشک از آنها درباره ساعت خواب کافي سوال ميکند متوجه ميشود اغلب آنها خواب درستي ندارند. اين افراد معمولا تا ديروقت يا در حال تماشاي تلويزيون هستند يا با گوشي تلفنهمراهشان سرگرمند. همين فعاليتهاي قبل از خواب علاوه بر اينکه باعث ميشود دير به خواب بروند بر کيفيت خوابشان هم اثر ميگذارد. معمولا در بهداشت خواب توصيه ميشود کارهايي که موجب فعال شدن مغز ميشود مانند کار با رايانه، تماشاي تلويزيون و کار با تلفنهمراه قبل از خواب انجام نشود تا در کيفيت خواب اختلال ايجاد نکند. کارهايي که مغز را کمتر فعال ميکند مانند مطالعه کردن در نور کم ميتواند موثر باشد.
شبکههاي اجتماعي اضطراب ميآورد(توضیح در تاپیک مزایا و معایب شبكه هاي اجتماعي)
بيماريهاي مزمن عامل افسردگي:يکي از دلايل افسردگي و اضطراب بيماريهاي جسمي هستند. سيستم مدرن اين روزها و قرن حاضر، قرن بيماريهاي مزمن است. درگذشتههاي دور اغلب بيماريها عفوني بودند که باعث مرگ و مير زيادي ميشدند اما در حال حاضر بيماريهاي عفوني کنترل شده و در عوض بيماريهاي مزمن زياد هستند که سالها افراد را درگير ميکنند. از جمله اين بيماريها ميتوان به ديابت، فشارخون و بيماريهاي خودايمني اشاره کرد. زندگي با يک بيماري مزمن بهدليل فشار جسمانياي که به بيمار وارد ميکند و تغييري که در زندگياش ايجاد ميکند و اثري که در رابطهاش با بقيه دارد، ميتواند او را مستعد بيماريهاي روانپزشکي کند. (آرش: بی معرفت ها هیچ اسمی از آی بی نمی برند.)
راهکارهاي سلامت روان در زندگي مدرنيکي از دلايل بروز بيشتر بيماريهاي رواني با توجه به شيوه زندگي، هستهاي شدن خانوادهها و کم شدن حمايتهاي خانوادگي ذکر شد. بهعنوان مثال فرد دچار عقبماندگي ذهني وقتي در روستا زندگي ميکند زندگي بسيار زنده و کاربردياي دارد. مثلا ممکن است حتي در مزرعه کار کند و خانواده مسئوليتي به او بدهد و کارهاي ساده به او محول شود و خانواده تحت فشار داشتن فرزند عقبمانده قرار نگيرد چون اهالي روستا هم به او کمک ميکنند اما در يک خانواده شهري با داشتن يک فرزند عقبمانده ذهني زندگي پيچيدهتر ميشود و خانواده نميتواند گليم خود را از آب بيرون بکشد. به همين دليل حتي زندگي يک فرد عقبمانده در روستا بهتر از فردي با همين شرايط است که در شهر زندگي ميکند. وقتي حمايتهاي خانوادگي کم ميشود اين دولت است که بايد حمايتهاي اجتماعي را بيشتر کند و در زمينه مددکاري اجتماعي سرمايهگذاري بيشتر شود.
گروههاي خودياري هم ميتواند بسيار کمککننده باشد. در اين گروهها افرادي با مشکلات مشابه جمع ميشوند و شبکههاي حمايتي تشکيل ميدهند و خودگرداني ميکنند تا فرد و خانواده با مشکلات تنها نمانند. در ايران هم برخي از اين گروهها وجود دارد. مثلا گروه پرخوران بينام که در آن افراد چاق دور هم جمع ميشوند و فعاليتهاي جمعي دارند. اگر اين گروهها براي همه اختلالات روانپزشکي در کشورمان تشکيل شود بسيار کمککننده خواهد بود. عضويت در گروههاي سالمي مانند گروههاي کوهنوردي و طبيعتگردي هم ميتواند به افراد کمک کند.
دکتر عاطفه قنبري،روانپزشک
