انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 10:28 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 156 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 16  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: چهارشنبه مرداد 2, 92 10:35 am 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: یکشنبه تیر 30, 92 9:13 pm
پست: 245
محل اقامت: تهران
سلام دوستای خوبم من تازه عضو شدم خیلی خوشحالم ازین که بالاخره یه سایتی درست شد تا ما بتونیم حرفامونو بهم بزنیم.من دختری هستم 25 ساله که حدودا 3-4 ساله آی بی اس دارم از نوع نفخ وخروج گاز. فکر میکنم بهد از کنکورم این مشکلو پیدا کردم. یعنی شروع مشکلم با استرس بود و وقتایی که بهم استرس وارد می شه این مشکلو پیدا می کنم.استفاده از دارو هم فکر نمی کنم تاثیر زیادی برام داشته باشه چه داروهای گوارشی چه اعصاب.البته با داروهای اعصاب یه مقداری علائمم بهتر شد ولی نه بطور 100%.امیدوارم بتونیم تجربیاتمونو بهم منتقل کنیم تا برای همیشه خوب خوب بشیم ;)

_________________
whatever doesn`t kill you, makes you stronger


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مرداد 2, 92 12:21 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه اسفند 26, 91 3:48 pm
پست: 63
محل اقامت: خوزستان
خوش اومدی دوست عزیز
:P :P


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مرداد 2, 92 12:33 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
سلام خانم m
خوش اومدی به جمع ما
پیشنهاد میکنم از همین حالا دوتا دارویی که حامد پیشنهاد کردن رو تهیه و مصرفش رو شروع کنید
تا بتونیم با هم روند بهبودی و علائمش رو چک کنیم
من به همراه چنتا از بچه ها داریم مصرف میکنیم این دو تا دارو رو


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مرداد 2, 92 4:42 pm 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: یکشنبه تیر 30, 92 9:13 pm
پست: 245
محل اقامت: تهران
ممنون از خوشامد گویی تون. بله حتما با پزشکم مشورت میکنم و این داروها رو مصرف می کنم.اتفاقا دکتر برای من تری فلوئوپرازین تجویز کرد اما من نخوردم! :roll:

_________________
whatever doesn`t kill you, makes you stronger


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 3, 92 1:24 am 
آفلاین

تاریخ عضویت: پنج شنبه مرداد 3, 92 9:22 pm
پست: 3
وقتی مشکلات بچه هارو خوندم خیلی از زندگی سیر شدم.اما هنوزم دارم به خودم روحیه میدم.همیشه فکر میکردم فقط من اینطورم.و چرا هایی که تو ذهنم موج میزدو نمیتونستم پاسخ بدم.خیلی سرچ ها زدمو چند سال به این منوال گذشت و با شدت این موضوع دوباره اومدم نت و پست ها رو دیدم که گفتم پس تنها من نیستم اما خوندن حرفای بچه ها که از زندگی سیر شدن و از کارو تحصیل موندن یا به سختی میتونن انجامش بدن منو یاد مصیبت های خودم انداخت و باعث شد داغ دلم دوباره و دوباره تازه تر بشه.این موضوع به خودی خودش دردناکه اما حتی شنیدن دردو دل های دیگرانم تحملش رو واسه ادم سخت تر میکنه :(

واقعا این بیماری لعنتی تاوان کدوم گناهمونه؟چرا ما باید اینطور باشیم ؟چرا نباید مثل تمامی دوستانو آشناهامون که شادو شنگول دارن زندگیشونو میکنن باشیم؟چرا همش باید بترسیم؟چرا؟ این سوال ها رو بارها از خدا پرسیدم و خواستم نجاتم بده از این همه درک نشدن هاو تمسخر ها اما کی دردی که نکشیده رو میفهمه...
همیشه دوست داشتم دوروبرم پر از شلوغی باشه ..همه جارو بگردم خوش باشم.بی خیال غم دنیا(الان که دارم این متنو مینویسم بغض داره خفم میکنه و اشک..اما به زور جلوی خودمو میگیرم تا دوباره دردهای شکمی به سراغم نیاد) اما نشد که مثل دوستام شاد باشم..اونا که نمی فهمیدن .هیچی...
هر وقت فکر میکنم چرا اینطور شد و بقیه چرا نه...تنها یه چیز میاد تو ذهنم : استرس
کودکی من تو یه زندگی آروم نبود .و مدام با تنش همراه بود اما این اتفاقات اون زمان رخ نداد همشون جمع شد جمع شد تا رسید به سال اول دبیرستان ..
انگار بدنم داشت تاوان تمام اون تنش هارو پس میداد.اوایل کم بود استرس هم کم بود اما رفته رفته زیادو زیاد تر شد.ترم 1 دانشگاه خوب بود اما بعد از مسایل عاطفی لعنتی درد های شدید معده و روده اومد سراغم.کارم اون زمان فقط گریه بود که شاید همینا باعثش شد.دو قاشق غذا= به خود پیچیدن از درد روی تخت و واقعا نمیدونستم چرا ..

بعدها فهمیدم هر بار عصبی میشم سر درد و شکم درد تنهام نمیذاره..من از بس گریه ها کردم دیگه واسم عادی شده .دکتر رفتن ها هیچ تاثیری نداشت.گذشت تا به امروز

شاید اگر کودکی من نوجوونی من و جوونی من تو یه دریا آرامش بود اینطور نمیشد.گناه من چیست؟
تمام دوستام ازدواج کردنو من هنوز از خدا شفای این درد لعنتی رو میخوام..
گوشه نشینی ..انزوا..بی کسی ..تنهایی.. چیزایی که هر انسانیو آرام آرام در خودش میکشه اما با تموم دردها هنوز امید دارم...که اگه اینم نبود خودکشی بهترین درمان بود.


بالا
 پروفایل  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 4, 92 4:19 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
سلام ستاره سیاه
خوش اومدی آبجی خانم
خوشم نمیاد دلداری الکی بدم، خواستم بگم درکت می کنم کاملا، اگه شما هم مشکل منو داری دو تا دارو تو قسمت داروها حامد پیشنهاد کرده مصرفشون رو شروع کن


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 4, 92 9:10 am 
آفلاین

تاریخ عضویت: پنج شنبه مرداد 3, 92 9:22 pm
پست: 3
ممنونم ازتون..اما سر خود قرص مصرف کردن آدم رو به ترس میندازه که آسیب بدتری وارد نکنه...


بالا
 پروفایل  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 4, 92 9:52 am 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: یکشنبه تیر 30, 92 9:13 pm
پست: 245
محل اقامت: تهران
administrator عزیز، شما بعد از مصرف داروها تغییری احساس کردید؟؟ و یه سوال دیگه اینکه چند وقته این داروهارو مصرف میکنید؟؟

_________________
whatever doesn`t kill you, makes you stronger


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 4, 92 11:29 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
من 20 خرداد شرو به مصرف کردم،
آره نفخم فک کنم به شکل معنی داری کم شده اما هنوز زوده واسه قضاوت، 4 ماهو که گذروندم نتیجه قطعیش رو میدم
بچه ها حرف از عوارض میزنن، من به شخصه بدترین سال زندگیم رو با این بیماری طی کردم، پس هیچ اهمیتی نداره واسم عوارضش، 50 سال عمر کنم اما درست خیلی واسم با ارزشتره تا 70 سال زندگی کنم اما اینجوری که حتی آدم تو کوچکترین جمعی معذبه
پس هر روش درمانی باشه رو امتحان می کنم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 4, 92 11:53 am 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه بهمن 30, 91 12:14 pm
پست: 465
محل اقامت: متاهل/24ساله
سلام dark star عزیز خیییییلی خوش اومدی خانومی..عزیزم همه ی حرفاتو خوندم و ازته دلم درکت میکنم واقعا زندگی این مدلی برامون خیلی سخته ولی حالا که اینجا به لطف ادمین عزیز عباس جان همدیگرو پیدا کردیم بهتر میتونیم غم خوار هم باشیم و به هم روحیه بدیم....فقط میتونم بگم دل قوی دار که سحر نزدیک است.. همه ی ما با ی روزنه ی امید داریم زندگی میکنیم..به امید روزی که یه درمانی پیدا بشه و حال هممون خوب بشه.
راستی خیلی عجیبه تقریبا بیشتر بچه هایی ک اینجا هستیم آی بی اسمون ازدوران دبیرستان شروع شده ..
عزیزم اگه خواستی نوع آی بی است رو هم بهمون بگو

_________________
صدای خنده خدا را می شنوی؟ به آنچه تو محال میپنداری میخندد...
بخند و امیدوار باش ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 156 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 16  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : Google [Bot] و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com