اورتورکسي که با آنورکسي و ساير اختلالات خوردن همپوشاني دارد، به مرور زمان به جريان اصلي در مرز نامشخص بين سلامت هوشيارانه و سلامت وسواسي تبديل شده است. اورتورکسي را
«دلبستگي زياد به درست بودن و خوردن صحيح» معني کردهاند، اما
تلاشي که در ابتدا براي بهبود سبک زندگي بوده است، ميتواند به نوعي تمايل ناسالم و شايد تنفر از خود، کاهش اعتماد بهنفس، انزواجويي از جامعه و حتي سوءتغذيه تبديل شود. اورتورکسي در جامعهاي مقبوليت پيدا ميکند که مردم بهطور مرتب کالريها را ميشمارند و غذاي پاک ميخورند، از افزودنيهاي صنعتي و نگهدارندهها دوري ميکنند، مراقب بستهبنديهاي پلاستيکي و انواع مواد سمي هستند و مهمتر از همه هرگز چاق نميشوند.
دکتر استيون براتمن که اولين بار در 1997 اين تعريف را ابداع کرد، درباره تجربه شخصي خود از اورتورکسي، ميگويد:
«سالها سعي ميکردم تا با درست غذا خوردن سالم بمانم، اما بهتدريج احساس کردم چيزي سر جايش نيست... و تواناييهاي من براي برقرار کردن مکالماتي عادي تحتالشعاع افکار مزاحم درباره خوراکيها قرار گرفته است. تکاپوي دائمي براي پيدا کردن غذاي بدون گوشت و چربي و مواد شيميايي سبب شده بود که تقريبا از تمامي شکلهاي اجتماعي خوردن باز بمانم. تنها و آزرده شده بودم... دريافتم که نميتوانم خود را خلاص کنم. من، برده درست خوردن شده بودم.» بسياري از ما خود اين را تجربه کرده يا در اشخاص ديگر شاهد بودهايم.
از آنجا که هنوز اورتورکسي از طرف نظامنامه تشخيصي و آماري، بهطور رسمي شناسايي نشده، مانند ساير اختلالات خوردن تعريف ميشود. فرد آنورکسيک يا بوليميک درباره وزن و کالري وسواس دارد و فرد اورتورکسيک درباره خلوص و کيفيت هر آنچه بر دهان ميگذارد. بسياري از متخصصان عقيده دارند، اورتورکسي شکل تغيير يافته آنورکسي است، منتها کمي محترمانهتر، اما به همان اندازه محدودکننده. نوع ديگر اين محدوديت که اين روزها باب شده، عدم تحمل رژيم غذايي يا آلرژيها يا اجتناب از خوردن هر نوع غذاست.
اين پديده رو به گسترش است. از هر 5 بريتانيايي، يک نفر ميگويد، حساسيت يا عدم تحمل غذايي دارد که اين ميزان نسبت به 20 سال قبل 400درصد افزايش داشته است. آکادمي آلرژي و ايمنولوژي باليني اروپا عقيده دارد، 17 ميليون اروپايي دچار نوعي حساسيت غذايي هستند، اين رقم شامل بچهها هم ميشود که سهم آنها طي 10 سال گذشته دوبرابر شده است. هرچند 30 درصد اروپاييها ادعا ميکنند که در برابر غذا واکنش نشان ميدهند،
در واقع حساسيت غذايي واقعي تنها در 5-3 درصد آنها به صورت باليني شناسايي شده است.تصور حساسيت غذايي پديدهاي جهاني است. ارقام اداره آمار استراليا نشان ميدهد، تقريبا 4 ميليون نفر در استراليا گفتهاند که به دليل عدم تحمل يا حساسيت نوعي غذا را مصرف نميکنند. در واقع، تصور حساسيت يا عدم تحمل در بين مردم بسيار بيشتر از آن چيزي است که آمارها ثبت کردهاند. مطالعات متعدد حاکي از آن است که ميزان فراواني واقعي حساسيت غذايي در بين جمعيت بزرگسال حدود 2-1 درصد و در بين کودکان کمي بيشتر، حدود 7-3 درصد است.
به بيان ديگر، انگار ميليونها نفر ميخواهند که به غذايي خاص حساسيت داشته باشند، در اين ميان، مقصري که همواره از آن نام ميبرند گندم است. قفسههاي فروشگاهها پر است از محصولات بدون گلوتن، اما وقتي از مشتريها ميپرسيد، اغلب آنان نميدانند که گلوتن چيست يا چه کار ميکند.
متن کامل:
http://www.salamatiran.com/NSite/FullSt ... %86&type=3