انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 4:09 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 24 پست ]  به صفحه برو 1, 2, 3  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: چهارشنبه اردیبهشت 24, 93 7:13 pm 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: یکشنبه اردیبهشت 21, 93 7:43 pm
پست: 8
من؟ واقعا نمی دونم من دنبال آی بی اس رفتم یا اون دنبال من اومد؟ دقیقا یادم نمیاد من با استرس های زیاد این بیماری رو به درون خودم دعوت کردم یا اون خودش، خودشو دعوت کرد؟ یه زمانی خوب می دونستم که آدم پراسترسی هستم. زود اضطراب میگیرم و خیلی سخت یه مسئله ای رو از ذهنم پاک میکنم ولی هیچ وقت خیال نمی کردم این استرس بتونه چنین بلاهایی رو سرم بیاره. بیماری من از 24 آذر 91 شروع شد. درست یک روز بعد از مراسم عقد خواهرم. صبح وقتی از خواب بیدار شدم دلپیچه های عجیب و غریبی رو حس کردم. به شب گذشته فکر کردم و خوردنی های جور با جورش. زیاد ناراحت نشدم. چون گفتم پرخوری کردم و چیز مهمی نیست. خودش خوب میشه. اون روز با عرض پوزش بیشتر از 20 بار رفتم به wc و اومدم. نمی فهمیدم چم شده بود. بدو بدو رفتم سراغ قرص یدوکینول. قرصی که یه بار خوردنش هم کافی بود که حال یه بیمار گوارشی رو خوب کنه. اما این بار 10 تاش هم اثر نکرد. خیلی ترسیده بودم. نه می تونستم غذا بخورم، نه آب بخورم نه حتی از جام تکون بخورم. یه چیزیم شده بود اما همش به خودم تلقین میکردم که چیزیم نیس، خوب میشم. راستش اون وقت ها واسه امتحانات دی داشتم کم کم آماده میشدم اما مگه این دل درد میذاشت. از وضعیتم خیلی ناراضی بودم. مامانم میگفت بریم دکتر اما من راضی نمیشدم. نمی دونم شاید از ترس زیادی بود شاید هم باور نمی کردم چیز حادی باشه. انواع گیاهان دارویی از شاهسترن گرفته و عرق نعناع و بومادران الی آخر رو امتحان کردم اما بازم موثر نبود. بماند که ترم 3 با این وضعیت چطوری امتحاناتمو سر کردم و چه نمره های خوشگلی گرفتم (که باعث شد رتبه کلاسی ام از 4 بیاد به 8. اگه میتونستم اون ترم نمره های بهتری بگیرم الان بدون کنکور میرفتم ارشد) بعد از تموم شدن امتحانات نهایتش راضی شدم برم دکتر. دکتر خیلی آروم و با خنده به حرفهام گوش داد و داروی کلیدینیوم سی نوشت. وقتی اومدم خونه رو ابرها راه میرفتم و خیال می کردم با خوردن این دارو خوبِ خوب میشم اما نه این درد دواشدنی نبود. به قدری حالم بد بود که از ترم بعدش مجبور میشدم واسه ناهار بدو بدو بیام خونه که بعد از خوردن غذا حتما برم wc. یعنی یه وضعیتی بود که نگو. از اولش هم عادتم بود از کاه واسه خودم کوه بسازم. خیال میکردم بیماری سرطانی، چیزی (بلا از هممون به دور) دارم. به خاطر همین ترس مضحک هم نرفتم آزمایش خون. البته در مورد علایمم از همون اول تو اینترنت زیاد خونده بودم و حدس میزدم که بیماریم آی بی اس باشه اما بازم دلم نمیخواست برم دکتر. همش به خودم میگفتم بیماری من یه ویروس ساده روده است به مرور زمان حل میشه. به هیچ وجه دلم نمیخواست برم دکتر و اون برگه آزمایشو بخونه و بگه چیزیت نیست اما این بیماری درمان قطعی نداره، اسمش هم روده تحریک پذیره. خلاصه من دکتر نرفتم و نرفتم تا یه سال بعدش. بالاخره دکتر برگه آزمایشو نگاه کرد و گفت چیزیت نیست! باید استرستو کنترل کنی. بعدش هم قرص لاکتول و لوپرامید برام نوشت. قرص ها رو خوردم با یه امیدی که نداشتم. چون شنیده بودم که همه قرص ها به طور موقت رو این بیماری تاثیر دارن. خیلی از آینده می ترسیدم. میگفتم زندگی من با این بیماری به کجا میرسه؟ من میخواستم بزرگترین کارهای دنیا رو بکنم، آرزوهای زیادی داشتم اما این بیماری که نمیذاره. این بیماری لذت خوردن، مسافرت، خواب آروم و خیلی چیزهای دیگه رو از من گرفته. و از همین افکار منفی بود که افسردگی هم اومد سراغم و به دنبال اون هم افکار وسواسی. الان به مدت دوماهه که تحت درمان روانشناسم. شاید براتون خیلی جالب باشه اما آی بی اس من الان جزء غیرمهم زندگی منه. بهش خیلی خیلی کم فکر میکنم. هرچی جلوم میذارن میخورم و شکایت نمیکنم که این غذا فلان ماده رو داره و واسه من مضره، سعی میکنم روز بعدم رو بدون توجه به این بیماری برنامه ریزی کنم. الان بیماری روده ام تا حد خیلی قابل توجهی آروم شده اما به جاش بیماری روحی افسردگی رو به جا گذاشته. یعنی الان با وجود اینکه روده ام مشکلی نداره اما خودم دیگه میل به غذا و مسافرت و خواب ندارم. ولی خدا رو شکر هنوز ته مانده ای از امید تو وجودم زنده است. امید به خدا! من مطمئنم، من مطمئنم یه روزی میرسه که با خیال آسوده نفس عمیقی میکشم و میگم: آخش واسه همیشه غصه هام تموم شدن.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه اردیبهشت 26, 93 11:09 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: پنج شنبه مهر 3, 92 12:35 am
پست: 122
این نیز می گذرد....ترلان جان ایشالله که خوبِ خوب بشی....
من که دیگه بی خیال شدم....نسبت به همه چی.....قبلن می گفتم که نمی تونم چیزی بخورمو فلانُ بهمانُ....ولی الآن دیگه خودم سخت کنترل می کنم....غذا کم می خورم...اکثرن هم پنیر . ماست . یه مقدارم بیسکویت....چون روده م نمی پذیره...پس میزنه....دلپیچه میشم باید کم بخورم....همین امشب زیاده روی کردمو ماست و بیسکویت ونون ساندویچی خوردم....نفخ و دلپیچه دارم....من حتی بوها هم بعضیاشون اذیتم می کنه....استرس الکی هم دارم.....همیشه دلشوره دارم.....بعضی روزا هم فضای خونه اذیتم می کنه استرس می گیرم....بعضی قیافه ها....خیلی حساسم.....ولی دیگه میگم نمی خورم.بقیه میگن اگه نخوری می میری.منم میگم یکی رو اسم ببرید که آخرِ زندگیش مرگ نباشه.....من که بالاخره یه روزی ایشالله و به حول و قوه ی الهی (البته دور از جون تو و دور از جون بچه های فروم) می میرم و همه از دستم یه نفس راجت می کشن ایشالله.....حالا ایشالله با نخوردن نزدیکتر به مرگم میشم.تازه به نظر خودم من زیاد می خورم...بعضیا هستن که همینم نمی تونن بخورن...پس خدا روشُکر که من باز همین مقدارم می تونم بخورم.....وقتی زیاد بخورم به هیچ کارم نمیرسم جز به W.C رفتن..واسه همینم هست که نمی خورم....اینجوری به کارمم میرسم....به تفریحمم میرسم.....درسته که یه مقدار اذیت میشم ولی برای من بهتره چون راجت ترم.....تو خونه به من میگن همین طور پیش بری موقع ماه رمضون ازت فقط لباسات می مونه :lol: :lol: :lol: منم فقط می خندم......خییلی هم بهم میگن ولی من فقط خنده تحویل میدم.....فقط تو این مدت یکی این که خیلی خسته ام . یکی اینکه اعصابم دیگه غیر قابل کنترل شده تقریبن.....یعنی لهِ لهِ.....سریع اعصابم خُرد میشه.....
ولی خوب هنوزمتأسفانه نفس می کشیم..... :lol: :lol: :lol:


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه اردیبهشت 27, 93 9:00 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
سلام ترلان خانم،
خوبه که ای بی اس غیرفعال شده، به نظر من چون افسردگی شما از "ای بی" بوده خود به خود رفع میشه. جای نگرانی نیست.
من چند ماه بعد ای بی دچار افسردگی و اضطراب شدید شدم ولی بعد از مدتی بر طرف شد، ولی ای بی اس تو این چند سال همیشه با من بوده.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه اردیبهشت 27, 93 4:41 pm 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه بهمن 30, 91 12:14 pm
پست: 465
محل اقامت: متاهل/24ساله
ترلان جونم به نظرم این خیلی خوبه که آی بی برات کمرنگ شده و دیگه نگران غذایی که میخوری نیستی و نگران فردات نیستی @،این یه قدم خیلی بزرگ به طرف سلامتی و شکست این بیماریه
افسردگی بنظرم از آی بی بهتره!چون روح رو درگیر میکنه ولی آی بی هردورو
ولی من مطمئنم از افسردگی عم به زودی خلاص میشی،خیلیا تواین فصل دچارش میشن
به امید روزی که بیای و بگی که همه چی آرومه من چقدر خوشحالم:‏)‏

_________________
صدای خنده خدا را می شنوی؟ به آنچه تو محال میپنداری میخندد...
بخند و امیدوار باش ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه اردیبهشت 29, 93 10:20 pm 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: یکشنبه اردیبهشت 21, 93 7:43 pm
پست: 8
مرسی دوستان عزیزم. من تنها امیدم به خداست. اون محاله منو تنها بذاره. اون بهترین ها رو برای بنده هاش کنار میذاره. من مطمئنم که خوب میشم. به خدا امیدوار باشین. اون کلید همه مشکلاته. پیشنهاد میکنم به همه بچه های آی بی اسی که قبل به روانپزشک مراجعه نداشتن مراجعه کنن. چون روانپزشک من یه بیماری روحی رو نام برد که گفت تاثیر اعصاب بر جسمه و اگه بتونی درمانش کنی بیماری روده ات هم کاملا خوب میشه. حالا چطوری درمان میکنه نمی دونم اما خبرها رو در اسرع وقت در اختیارتون میذارم ;)
هستی جان پیشنهاد میکنم حتما به روانشناس مراجعه کنی. من خودم از مراجعه به روانشناسم خیلی راضی ام. مطمئنم حالت بهتر میشه


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه اردیبهشت 29, 93 11:22 pm 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه بهمن 30, 91 12:14 pm
پست: 465
محل اقامت: متاهل/24ساله
آره بچه ها ..مشاوره با یه روانشناس معجزه میکنه..لااقل هضم یه سری چیزارو براتون راحتتر میکنه .. دیدگاهتون رو به یه سری مسائل تغییر میده
من این اواخر برااولین بار پیش مشاور رفتم.. حالا بااینکه مشاورروانشناسم همچین آدم متبحری نبود ولی خیلی روم تاثیر مثبتی گذاشت ..اونم واسه منی که خودم روانشناسی خوندم و همه ی حرفاشونو حفظم ..ولی برام واقعا موثر بود.. دیدم واقعا به یه سری چیزا بیش از حد حساسیت نشون میدم درحالیکه خیلی چیز نرمالیه.. ولی چون من حساس شدم حس میکنم همه متوجه مثلاااا! زیاد دستشویی رفتن من میشن درحالیکه رفتار آنرمال من باعث میشه این مسئله پیش بیاد..اگه من تو اون موقعیت یه رفتار نرمال نشون بدم و هی سعی نکنم دلیل و توضیح ارائه بدم که چرا مثلا!رفتم توالت.. خیلی راحتتت میشه بااین مشکل کنار اومد.. ماها خیلی منفی باف و منفی نگر شدیم

_________________
صدای خنده خدا را می شنوی؟ به آنچه تو محال میپنداری میخندد...
بخند و امیدوار باش ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه فروردین 12, 94 12:20 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 30, 93 7:03 pm
پست: 305
محل اقامت: tehran/ال‏ ‏جی
به دلیل اومدن عید نتونستم هنوز برم جراحی خونوادم مخالفن میگن بقیه دکترام بایدتایید کننواسادم عید تموم شه عید هیچ جا نرفتمو داغونم تازه امروز یالمه کتک خوردم که چون من ابرو خونوادمو بردم و ازم میخوان خرج خودمو درارم و منو نمیخوان و میخوان عادی رفتار کنم و ب حرف مردممحل ندم در حالی که برام شایعه میسازن و توروم مسخرم میکنن حتی ی کلیپ رابطه از پشت ی خانومو توروم بهم نشون میدادن میگفتن منم و کلی میخندیدن خیلی دوس دارم بمیرم ن کسیو دارم ن پول دارم هیچی مدارم امروزم که کلی کتک خوردم از پدرمو ازم متنفرن و ..... کاش یکی نجاتم میداد با اینکه پدرم پولداره بهم گفت حق نداری مفت خوری کنی نمیزارم اینطور بشینی خونه من کم بود پرتم کنه بیرون ب خدا اینارو بزرگ جلوه نکردم چکار کنم خسته شدم.خواستگارامم فهمیدن بیماریم شدید شده همه رفتن اخه پرتم کنن از خونه بیرون چکار کنم با تهمتا با خنده ها حتی شده وقتی دارم ب حال خودم گریه میکنم بازم بهم میخندن باورم نمیشه ادما اینقد پستن اگه خوب نشم حتما از خونه پرتم میکنن بیرون.

_________________
نه صبر ایوبی هست !!و نه بویی از پیراهن یوسف‏ ‏عزیزم …خودت را به کوری بزن‏ ‏اینجا گرگ ها همه چیز را خورده اند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه فروردین 12, 94 4:45 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه آذر 22, 93 7:52 pm
پست: 71
ساناز جان سلام میخواستم بهت زنگ بزنم عیدت مبارک عزیزم.یبار زنگ زدم اشغال بودی
میخواستم بگم تجربه های مشترکی داریم جلوی روم مادرم دعا میکرد بمیرم فرهنگ بدی که تو فامیل و خانواده ما هست اینه که تحصیلات دانشگاهی نداشته باشی خیلی زشته و تحقیر آمیزه و مایه ننگ حساب میشی. من حاضر نشدم بخاطر ال جی سر کنکور برم . از خانوادم طرد شدم ....تو این ضربه های روحی و در زمانهایی که موقتا ال جیم خوب میشد عقد کردم و بعد چه کشمکشهایی رفتم سر زندگیم از چاله افتادم تو چاه.... خانوادم گاهی از روی ترحم تلفنی حالمو میپرسند و گه گداری میبیننم . از زمانی که آی بی اس گرفتم مشکلات جسمی زیادی گرفتم از ضعف بینایی که یه جنبه ژنتیک هم داره تا درد مفاصل و...کمکاری تیروئید و...
یعنی حتی اگر بمیرم کسی یه لیوان آب دستم نمیده یا دکتر نمیبرنم.
چندسالیه وقتی دیدم با این شرایط سر کار نمیتونم برم مثل مردم عادی کار کنم به فکر دور کاری افتادم . دور کاری رو انتخاب کن یعنی مثلا تایپیست خونگی یا نویسنده مطلب در سایت های مختلف بشو اگر سرعت تایپت خوبه درامدت حداقل ماهی 500 هزار میشه. کم کم رشد میکنه و بیشتر هم میشه. هم بهانه ایه برای در خونه موندنت و بیرون نرفتن هم سرت گرم میشه فرصت فکر و خیال و غصه نداری هم پولی درمیاری و.. از اینترنتت استفاده کن و نویسنده سایاتهای تفریحی سرگرمی یا خبری بشو. کم کم پیششون عزیز میشی تو این مدتم شاید ال جیت درمان شد و پوز همشونو زدیم....

http://estekhdam.pardad.ir/


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه فروردین 12, 94 5:14 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 30, 93 7:03 pm
پست: 305
محل اقامت: tehran/ال‏ ‏جی
ممنون نور امید جان ما که عیدی نداریم عید همتون ب هر حال تبریک میگم سال جدیدو ما هنوز درگیر ممنونم از کمکت اره باید ی مقدار پول جمع کنم از خونه پرتم کردن ی چادر حداقل بتونم بخرم من ای بی سم کاملا پیشرفت کرده بدیش اینه که مثه بقیه بماریها نیس وقتی بدتر شه خود ب خود بهتر نمیشه مثه اولش حداقل نمیشه من از رفتار خونوادم فهمیدم از بچگی اینطور بودم ولی خیلی کم بوده و رفتم دانشگاه اود کردو تابلو شدم من از بچگی مدفومو طولانی مدت نگه میداشتم حتی وقتی داشتم میترکیدم همش حدس میزنم ازونه که رودمو عادت دادم ب یبوست.بقیه دکترام تایید کنن جراحی میکنم و خونوادمو ترک میکنم.

_________________
نه صبر ایوبی هست !!و نه بویی از پیراهن یوسف‏ ‏عزیزم …خودت را به کوری بزن‏ ‏اینجا گرگ ها همه چیز را خورده اند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه فروردین 12, 94 5:47 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: دوشنبه آبان 5, 93 8:34 pm
پست: 110
سلام اینقدر نا امیدانه به زندگی نگاه نکنید هر چقدر خودخوری کنید این درد بدتر و بدتر میشه این بیماری ریشه روحی روانی داره من به کل این قضیه رو درک کردم اگر شما تعادل روحی روانی داشته باشید با یک ادم سالم فاصله تون کمتر میشه به سلامتی نزدیکتر میشین من در مورد ال جی زیاد اطلاعات ندارم چون خودم اسهال غالب هستم و همچنین در گذشته ادم حساس زودرنج و پر استرسی بودم فک میکنم دلیل مبتلا شدنم هم همین امر بوده شاید شمایی که ال جی هستین هم موقعی که سعی کنین پوست کلفتر بشین به استرس ها پاسخ نرمتری بدید مشکلات بی اختیاری تون کمتر بشه حداقل واسه یک دفعه هم شده امتحان کنین ضرر نمیکنین اعتماد به نفس امر مهمی است من خودم زندگی رو در گذشته خیلی سخت میگرفتم من هم با خانوادم اوایل مبتلا شدنم خیلی بحث و دعوام شده بود طوری که روده ام تا یک ماه ضربان قلبم رو بهم ریخته بود رفتم پیش متخصص قلب و عروق گفت هیچیت نیست فقط پوست کلفت باشین این دنیای لعنتی ارزش این هم جوش و غصه و استرس رو نداره من الان ای بی اس رو فراموش کردم همه چیز میخورم بابا چهار روز زنده ایی باید همه چیز بخوری جوش نزنی گوارشت غذا رو از ادم سالمشم بهتر هضم میکنه سعی کنین پوست کلفت باشین


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 24 پست ]  به صفحه برو 1, 2, 3  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com