امیدوار عزیر، راستش من حرفی که می زنم تخصصی نیست و به نظرم مسئله نشخوار فکری و دیگر مشکلات فکری، مثل هر مسئله دیگری به متخصصش باید مراجعه شود.
شمردن شاید بد نباشد ولی حل ریشه ای مشکل نیست. مشکل را بنویسید و ریشه یابی کنید. و خصوصا مطالعه و مشاوره با متخصص. تا آن جا که من متوجه شده ام ریشه مشکل در اضطراب و ریشه اضطراب هم به کمی مهارتهای زندگی اجتماعی و کمی عزت نفس می باشد. ( لااقل در مورد من کاملا صدق می کند)
این را می توانم بگویم که شما دیر یا زود باید مسئله را به شریک زندگیان مطرح کنید و وقتی مطرح کردید به نظرم واکنششان مثبت خواهد بود و آنگاه افسوس خواهید خورد که "چرا زودتر موضوع را مطرح نکرده ام و بی خود و بی جهت خود و شریکم را عذاب داده ام". اینکه منتظر باشید که فرصت مناسب و زمان مناسب بوجود آید درست نیست و این زمان شاید هیچ وقت بوجود نیاید خودتان باید این فرصت را ایجاد کنید.
جدیدا به سمینار آقای شعبانعلی (
http://www.shabanali.com) رفته بودم ایشان نکته جالبی مطرح کردند که تجربه من در زندگی هم کاملا آن را تایید می کند. ایشان گفتند:
"
تحقیقات نشان می دهد که در رابطه های عاطفی، مسائلی که امروز بر سر آن دعواست و اختلاف وجود دارد 60 درصد همان مسائلی هستند که 5 سال پیش هم بر سر این مسائل دعوا بوده و تغییر جدیدی حاصل نشده است. یعنی یک مسئله بارها حل می شود و در واقع حل نمی شود و حل نشده رها می شود و یا فقط در ذهن بررسی می شود به این امید که گذشت زمان مسئله را حل خواهد نمود.
فرسودگی که در زندگی ایجاد می شود اکثرا بخاطر مواجهه با مشکلات متعدد نیست بلکه بخاطر مواجهه متعدد با یک مشکل است هر روز همان مشکل و مسئله دیروز را می بینی و نمی توانی حل کنی"این مسئله در مورد رابطه درون فردی، رابطه ای که با خود داریم نیز صدق می کند. یعنی مشکل درونی که امروز با خود داریم اکثرا همان مشکلاتی هستند که سالهای قبل داشته ایم و اگر حلشان نکنیم مشکلات سالهای آینده نیز خواهند بود.
در دو پست قبلتر مواردی که در مورد نشخوار فکری به نظرم می رسید نوشته ام. راستش این روزها مشغول مطالعه کتاب خجالت و کمرویی که در پست قبلی معرفی کرده ام هستم واقعا کتاب عالی است و ارزش بارهای خواندن را دارد راه حل هایی که ارائه داده است عالی هستند.
در بیشتر مواقع مسئله ای که در ذهنمان است درست تعریف نکرده ایم و اشتباه تعریف کرده ایم و در نتیجه راه حلی که ارائه می دهیم اشتباه است.
فیلترهای ذهنی نمی گذارند ما از نشخوار فکری رها شده و تصمیم های درست بگیریم مانند:
ذهن خوانی و پیش داوری های ما در مورد قضاوتها و عکس العمل های طرف مقابل. که اگر طرف مقابل بداند چه فکرهای منفی که نخواهد کرد.
اغراق کردن و از کاه کوه ساختن.
پیشگویی و بدبینی و فقط نکات منفی را دیدن.
فاجعه سازی: که اگر این مسئله را مطره کنم و یا اشتباهی از من سر زند طرد خواهم شد و دنیا به آخر می رسد.
این را هم در نظر بگیرید که طرف مقابلتان هم بالاخره یک انسان است و در برابر رفتارهای و عکس عمل های غیر قابل درک شما بر اثر آی بی اس ، دچار ذهن خوانی و پیش داوری شود.
به نظر من یک راه حل می تواند این باشد که به شریک زندگیات بگویید که دچار اضطراب هستید ( که واقعا هم همین طور است) و این اضطراب باعث شده آرامش نداشته و باعث مشکلات گوارشی هم شده است و برای مشاوره پیش مشاور بروید و از مشاورتان بخواهید که شما را در طرح مسئله یاری کند و همچنین در کاستن از مشکلات فکری.
حتی خود طرح مسئله و دانستن اینکه شوهرتان با شما همدرد است و می خواهد کمکتان کند آرامشی را به شما خواهد داد که باعث خواهد شد علایم آی بی اس به مقدار زیادی کاهش یابد.
ریسک کنید از شکست نترسید و از زندگی لذت ببرید.
شاد یاشا