انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 10:28 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 90 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7 ... 9  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: پنج شنبه آذر 6, 93 2:47 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 30, 93 7:03 pm
پست: 305
محل اقامت: tehran/ال‏ ‏جی
من‏ ‏گاهی‏ ‏توجه‏ ‏کردم‏ ‏میشه‏ ‏فهمید‏ ‏ولی‏ ‏مقعد‏ ‏انگار‏ ‏کاملا‏ ‏ناتوانه‏ ‏انگار‏ ‏فلجه‏ .

_________________
نه صبر ایوبی هست !!و نه بویی از پیراهن یوسف‏ ‏عزیزم …خودت را به کوری بزن‏ ‏اینجا گرگ ها همه چیز را خورده اند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه دی 29, 93 4:19 pm 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: شنبه دی 27, 93 6:02 pm
پست: 15
من خيلي خوب يادمه كه از كي ديگه مقعدم ناتوان شد....چون جند سالي بود كه نفخ داشتم ولي هميشه جلوشو ميگرفتم/....
حسم بهم ميگه اين قضيه به مغزم و كنترل مغزم هم ربط داره...
احساس ميكنم مغزم تو فرمان به مقعد دچار مشكل شده........


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه دی 29, 93 5:06 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 30, 93 7:03 pm
پست: 305
محل اقامت: tehran/ال‏ ‏جی
عزیزم‏ ‏ب‏ ‏نظرم‏ ‏ب‏ ‏مغز‏ ‏ربط‏ ‏نداره‏ ‏ی‏ ‏نوع‏ ‏میکروبه‏ ‏مقاومه‏ ‏فقط‏ ‏همین‏ ‏ما‏ ‏که‏ ‏کلی‏ ‏دارو‏ ‏خوردیم‏ ‏تاثیری‏ ‏نداشت.همه‏ ‏بچه‏ ‏ها‏ ‏یا‏ ‏با‏ ‏سرما‏ ‏خوردگی‏ ‏یا‏ ‏با‏ ‏اسهال‏ ‏شرو‏ ‏شدن‏ ‏همش‏ ‏نشونه‏ ‏حمله‏ ‏میکروبیه.اگه‏ ‏میکروب‏ ‏عادی‏ ‏هم‏ ‏باشه.بدن‏ ‏ما‏ ‏ضعیفه‏ ‏سیستم‏ ‏ایمنی‏ ‏نمیتونیم‏ ‏ازپسش‏ ‏بر‏ ‏بیایم‏ ‏معمولا‏ ‏با‏ ‏پیوند‏ ‏مغز‏ ‏استخوان‏ ‏در‏ ‏بدترین‏ ‏حالت‏ ‏مثلا‏ ‏سرطان ‏بیمار‏ ‏درمان‏ ‏میشه‏ ‏من‏ ‏حس‏ ‏میکنم‏ ‏رو‏ ‏ما‏ ‏ج‏ ‏میده.هرچی‏ ‏باشه‏ ‏میره‏ ‏پی‏ ‏کارش.کسی‏ ‏از‏ ‏این‏ ‏پیوند‏ ‏چیزی‏ ‏میدونه؟اصلا‏ ‏ما‏ ‏سرطان‏ ‏بو‏ ‏داریم.هههههه

_________________
نه صبر ایوبی هست !!و نه بویی از پیراهن یوسف‏ ‏عزیزم …خودت را به کوری بزن‏ ‏اینجا گرگ ها همه چیز را خورده اند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه دی 29, 93 11:12 pm 
آفلاین
کاربر ساده

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 31, 92 8:11 am
پست: 35
محل اقامت: تهران
اوایل خیلی کمرنگ بود یعنی در حدی بود که به وجودش شک داشتم مثل یه سایه تو تاریکی ، ولی کم کم خودش رو از سایه بیرون کشید و شد همه زندگیم،
به همین سادگی.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه بهمن 1, 93 2:43 pm 
آفلاین
کاربر تازه وارد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه دی 23, 93 9:19 am
پست: 7
واسه کنکورم میخواستم برم ی کتابخونه ای که همیشه باز باشه بعد از کلی پرس و جو فهمیدم کتابخونه ی بیمارستان الزهرا حتی روز 1 فروردین از 6 صبح تا 12 شب بازه علاوه بر اون صبحانه و نهار وشام هم بهم میدادن ی نماز خونه بزرگ هم داشت واسه وقتی که خسته میشدم برم یکم بخوابم . اونجا فقط دانشجو های پزشکی اینترن و استادان اونها حق استفاده داشتند . منم با هزار بدبختی و 2 ماه دویدن تونستم واسه 6 ماه مجوز ورود به اونجا رو بگیرم.روزای اول واقعا مثل بهشت بود برام .روز ی12 ساعت میخوندم ولی بعد از یکی دوهفته که نفخم و ال جی بیشتر شد خیلی اذیت شدم . بدترین اتفاقشم این بود که ی روز استاد زنانشون که خیلی هم جدی بود در فاصله ی دو تا صندلی کنار من نشسته بود. هیچی دیگه محکم کتابشو بستو اخم کرد و رفت منم فکر میکردم این کارا رو واسه کلاس یا این که چون من کوچیک تر از بقیم میکنن.منم اخم کردم تا مثلا کم نیارم بعدا فهمیدم قضیه از چه قراره :)


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه بهمن 4, 93 4:11 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه آذر 22, 93 7:52 pm
پست: 71
سلام حال من که خیلی خوب نیست.... من یه چیزی فهمیدم..هر وقت از غذاهایی که توش جوش شیرین داره استفاده میکنم بدتر میشم. مثلا نون بربری یا نان باگت خیلی معده و رودمو اذیت میکنه
و با عرض شرمندگی...هروقت غسلم عقب میافته حس میکنم بدتر شدم
بچه ها به فکرم رسیده یکی مثل من که خیلی شرم از حضور داره و از خونه بیرون نمیره ( من ماهی یبارم آفتاب نمیبیندم ! )
برای کاهش ترس و استرس و حجالت یه عروسک شبیه به نوزاد بگیره بغلش ازین عروسکهایی که خیلی شبیه بچه گوچیکه ...و وانمود کنه بچشه ...البته جاهای دور از خونش . اینجوری اگر بویی بود ملت فکر میکنن از بچه اس ...روی صورت عروسک رو هم بپوشنید که لو نره یا اگر چادری باشید زیر چادر بغل میکنید !


خدایا خل شدم دیگه ببین فکرم تا کجاها میره
این چه بلایی بود نیبمون کردی پس فردا هم میخای بپرسی جوانی و عمرتو در چه راهی صرف کردی و بهت هوش دادم و ...چه استفاده ای کردی و بعدم بندازیمون جهنم ؟! روت میشه ازمون سوالم بپرسی؟ با این وضعیتی که بهمون دادی علی رغم میلم نمیتونم ادامه تحصیل بدم با اینکه معدل دیپلم 19.62 صدم بود سر کنکور نرفتم چون نمیتونستم 4 ساعت یه جا بشینم و به خاطر کاری که نکردم نگاه سنگین بچه ها رو خنده ها و تمسخراشونو تحمل کنم تازه قبولم میشدم و نمیرفتم بیشتر دلم میسوخت تو دانشگاه مختلط بین اونهمه پسر و دختر که دنبال اینن آدمو سوژه کنند چجوری با این حالم میرفتم ؟ خدایا تو مجبورمون کردی حتی نتونیم نماز بخونیم .....من خودم بو رو نمیفهمم و نمیدونم کی بیدلیل بو ش رو میدم....و نیمدونم کی وضو هست و کی نیست .واسه همین نمازمو ترک کردم..........نمازی که نمیدونی وضوش درسته یانه چه فایده خدا اگر دلش میخاست ما اسمشو صدا کنیم و نماز بخونیم و بنده اش باشیم این درد بیدرمون رو نمیداد که نتونیم باهاش حرف بزنیم یه نماز جماعت شرکت کنیم....


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه بهمن 4, 93 9:59 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: چهارشنبه مرداد 9, 92 8:09 am
پست: 65
نور امید نوشته است:
سلام حال من که خیلی خوب نیست.... من یه چیزی فهمیدم..هر وقت از غذاهایی که توش جوش شیرین داره استفاده میکنم بدتر میشم. مثلا نون بربری یا نان باگت خیلی معده و رودمو اذیت میکنه
و با عرض شرمندگی...هروقت غسلم عقب میافته حس میکنم بدتر شدم
بچه ها به فکرم رسیده یکی مثل من که خیلی شرم از حضور داره و از خونه بیرون نمیره ( من ماهی یبارم آفتاب نمیبیندم ! )
برای کاهش ترس و استرس و حجالت یه عروسک شبیه به نوزاد بگیره بغلش ازین عروسکهایی که خیلی شبیه بچه گوچیکه ...و وانمود کنه بچشه ...البته جاهای دور از خونش . اینجوری اگر بویی بود ملت فکر میکنن از بچه اس ...روی صورت عروسک رو هم بپوشنید که لو نره یا اگر چادری باشید زیر چادر بغل میکنید !


خدایا خل شدم دیگه ببین فکرم تا کجاها میره
این چه بلایی بود نیبمون کردی پس فردا هم میخای بپرسی جوانی و عمرتو در چه راهی صرف کردی و بهت هوش دادم و ...چه استفاده ای کردی و بعدم بندازیمون جهنم ؟! روت میشه ازمون سوالم بپرسی؟ با این وضعیتی که بهمون دادی علی رغم میلم نمیتونم ادامه تحصیل بدم با اینکه معدل دیپلم 19.62 صدم بود سر کنکور نرفتم چون نمیتونستم 4 ساعت یه جا بشینم و به خاطر کاری که نکردم نگاه سنگین بچه ها رو خنده ها و تمسخراشونو تحمل کنم تازه قبولم میشدم و نمیرفتم بیشتر دلم میسوخت تو دانشگاه مختلط بین اونهمه پسر و دختر که دنبال اینن آدمو سوژه کنند چجوری با این حالم میرفتم ؟ خدایا تو مجبورمون کردی حتی نتونیم نماز بخونیم .....من خودم بو رو نمیفهمم و نمیدونم کی بیدلیل بو ش رو میدم....و نیمدونم کی وضو هست و کی نیست .واسه همین نمازمو ترک کردم..........نمازی که نمیدونی وضوش درسته یانه چه فایده خدا اگر دلش میخاست ما اسمشو صدا کنیم و نماز بخونیم و بنده اش باشیم این درد بیدرمون رو نمیداد که نتونیم باهاش حرف بزنیم یه نماز جماعت شرکت کنیم....

شما هم یه بیوگرافی از وضعیت خودتون بذارید. مثل: http://ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=49&t=734

_________________
در اوج نا امیدی خدا دستم رو گرفت.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه بهمن 23, 93 12:30 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: پنج شنبه اردیبهشت 11, 93 10:10 am
پست: 104
نور امید نوشته است:
...و نیمدونم کی وضو هست و کی نیست .واسه همین نمازمو ترک کردم..........نمازی که نمیدونی وضوش درسته یانه چه فایده خدا اگر دلش میخاست ما اسمشو صدا کنیم و نماز بخونیم و بنده اش باشیم این درد بیدرمون رو نمیداد که نتونیم باهاش حرف بزنیم یه نماز جماعت شرکت کنیم....


نماز خوندن رو ترک نکنید
به بخش احکام وضوی رساله ی مرجع تقلیدتون مراجعه کنید
معمولا احکام مربوطه از مسئله ی 312شروع میشه تا آخر
به خودتون سخت نگیرید همه ی ما این مسائلی رو که گفتید درک میکنیم
ولی قرار نیست همینکه بیماری اومد سراغمون زندگی رو تعطیل کنیم
من هروقت به خاطر آی بی اس خودم رو محدود کردم آی بی اس بیشتر تو زندگیم ظاهر شد
هروقتم بهش توجه نکردم بیشتر از زندگیم فاصله گرفت


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه بهمن 23, 93 12:50 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: چهارشنبه مهر 10, 92 9:03 pm
پست: 304
نور امید جان امید داشته باش تو بهتر میشی فقط ترس هات رو بریز دور.تقدیر ما اینجوری رقم خورده پس شجاع باش هر چی می خواد بشه بشه ما باید قوی باشیم .مهارت شاد زیستن رو با ای بی اس یاد بگیر دایما تمرین کن. قرص ارامبخش بخور .چند ماهی برای خودت وقت بذار بهتر میشی


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه بهمن 24, 93 10:29 am 
آفلاین
کاربر ساده

تاریخ عضویت: جمعه مهر 18, 93 9:07 pm
پست: 44
...و نیمدونم کی وضو هست و کی نیست .واسه همین نمازمو ترک کردم..........نمازی که نمیدونی وضوش درسته یانه چه فایده خدا اگر دلش میخاست ما اسمشو صدا کنیم و نماز بخونیم و بنده اش باشیم این درد بیدرمون رو نمیداد که نتونیم باهاش حرف بزنیم یه نماز جماعت شرکت کنیم....[/quote]


با سلام، بنده هم عین شما متوجّه خروج و بوش نمیشم؛ اما نمازم رو ترک نکردم. حتّی بعضی اوقات در نماز جماعت شرکت می کنم؛ بویژه زمانی که در شهر دیگه ای غیر از شهر خودم باشم. مثلا چندهفته پیش مشهد بودم، تمام نمازهام رو در حرم و به جماعت خواندم و حتّی در نماز جمعه هم شرکت کردم؛ البتّه معمولا تو آخرین صف ها می ایستم یا حاشیه ی صف که آدمای کم تری کنارم وایستن. گاهی حس باطنیم میگه داره اتّفاقی می افته ولی بهش اهمیّت نمی دم؛ خدا قبول کرد، کرد؛ نکرد، من وظیفه ام رو انجام دادم. به نظرم یکی از دلایل شدید شدنش، اهمیبت دادن بهش هست؛ پس باید تا می تونیم بهش بی توجّه باشیم؛ البتّه امیدوارم بتونیم چنین کاری کنیم.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 90 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7 ... 9  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com