سلام علیرضای عزیز،
منظورم جواب حرفای شما نبود؛ بلکه دیدگاه کلی خودم رو نوشتم. من بارها گفته ام که مشکل بنده یا آی بی اس نیست؛ یا اگه هست، استرس عامل ایجادش نیست. بنده از اطرافیان، بویژه همکارانم ناراحتم که پشت سرم زیاد حرف می زنند و قضاوت یک طرفه می کنند. هیچ کس مردانگی نداره بیاد رودررو حرفاش رو بزنه و نظرش رو بگه. بپرسه اصلا مشکل چی هست؟ بنده در محیط کوچکی زندگی می کنم و تقریبا همه از مشکلم باخبرن؛ البته نه از کیفیت و شکلش. بدبختانه آن قدر توان مالی ندارم که به جای دیگری بروم. پدر و مادرم هم در کنارم هستند که وابستگی زیادی به بنده و خانوادم دارن. می ترسم ترکشون کنم، سر پیری، به لحاظ روحی به مشکل بخورن. بزرگ ترین بعد مشکل بنده همینه که مستقیما با کارم در ارتباط هست. بنده معلم هستم و در طول هشت ماه کلاس رفتن (از مهر تا اردیبهشت) با عده ای دانش آموز روبرو هستم که نه همشون، بعضیاشون به دنبال بهانه هستند و حضور همکارام در محیط دفتر که می تونه فشار رو بیش تر کنه.
البته بنده در تأثیر استرس هیچ شکی ندارم و تجربه کردم که زمانی که استرس ندارم مشکل کم تره. ولی مطلق نیست. تجارب بسیاری دارم که در شرایط بدون استرس هم، حتی بدون این که خودم متوجه بشم، دیگران عکس العمل نشون میدن. نمونش همین هفته ی پیش بود که برای تصحیح اوراق شهریور بچه ها رفته بودم مدرسه. قبلش بیست دقیقه ای تو دسشویی بودم (دور جناب دوستان) و مطمئن شدم جای هیچ نگرانی نیست؛ اما در مدرسه، همین که شروع به تصحیح اوراق کردم، همکاران حاضر شروع کردند به عکس العمل نشون دادن و غیرمستقیم در مورد سلامتی و ... حرف زدن. تا شب فکرم درگیر بود که منظورشون من بودم یانه. اما دیدم هیچ دلیل دیگه ای برای روشن کردن کولر و چپ چپ نگاه کردن و یه دفعه بی مقدّمه از سلامتی و ورزش و غذای سالم و ... حرف زدن بی دلیل نبوده. از این تجارب تلخ آن قدری دارم که بشه باهاش یک داستان کوتاه نوشت.
اشتباه نکنید بنده آدم افسرده ای نیستم؛ ولی زمانی که می بینم یه آدمی که به دو تا پول سیاه هم نمی ارزه داره مشکلم رو به رخم میکشه، بدجوری حرسم درمیاد.