انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 10:28 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 41 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5  بعدی
نویسنده پیغام
 عنوان پست: Re: لذت زندگی
پستارسال شده: جمعه مرداد 4, 92 7:57 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: پنج شنبه مرداد 2, 92 1:10 am
پست: 54
اره واقعا بعضی وقتامنطق یچی اضافی!!!!خودمونودرگیرجزییات نکنیم تابتونیم زندگی کنیم ;)


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: Re: لذت زندگی
پستارسال شده: جمعه مرداد 4, 92 9:33 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه تیر 23, 92 7:27 pm
پست: 79
محل اقامت: تهران
جالب بود دوست عزیز, واقعا همینطوره,,


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: Re: لذت زندگی
پستارسال شده: شنبه مرداد 5, 92 12:25 pm 
مرسی زهرا جان.آره به خدا الان منم شدم مثل این هزارپا از بس نسبت به همه چی حساس شدم که راه رفتن که هیچ. خودمم از یاد بردم. :roll:


بالا
  
 
پستارسال شده: دوشنبه شهریور 18, 92 9:16 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: پنج شنبه خرداد 15, 92 12:00 am
پست: 58
محل اقامت: آذربایجان/29 ساله/مجرد
پویا جان این کتاب دبستان که مال ما دهه شصتیاست چرا نوشتی 1500 ه ش یا من تو محاسباتم دچار اشتباه شدم عزیز؟ولی خیلی جالب بود دستت درد نکنه عالی بود :lol:


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه شهریور 19, 92 12:06 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: دوشنبه اسفند 28, 91 11:50 am
پست: 66
محل اقامت: mazandaran /مجرد
مرسی فریبا جان ولی شما دهه شصتیا ما هفتادیا رو دیگه کشتین :D هر چی میگیم میگن ماله زمانه ما بود همش میخواین بگین زمانه ما سختی زیاد بود ;) اینگار زمانه ما سختی نبود :(


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه شهریور 20, 92 7:19 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: پنج شنبه خرداد 15, 92 12:00 am
پست: 58
محل اقامت: آذربایجان/29 ساله/مجرد
نه انگار سختی شما هفتادیام مثل ما دهه شصتیا زیاد بوده که آی بی اس گرفتی عزیز :cry:


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: مسلمان واقعی
پستارسال شده: پنج شنبه مهر 24, 92 12:30 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه اردیبهشت 21, 92 3:03 pm
پست: 98
محل اقامت: اهواز
افسران - جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد !!!!؟
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد !!!!؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد !

بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم جوان به پیرمرد

نگاهی کرد و گفت با من بیا!

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند،جوان با اشاره به گله

گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک

او احتیاج دارد !

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به

جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را نیز برای کمک با خود بیاورد !

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری هم در بین شما

هست ؟!!

افراد حاضر در مسجد یا دیدن چاقوی خونی وحشت زده همه نگاهشان را به پیش نماز مسجد

دوختند !!

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : ای نامسلمانان ! چرا به من نگاه میکنید !!! به عیسی

مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: مقصد
پستارسال شده: پنج شنبه مهر 24, 92 12:32 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه اردیبهشت 21, 92 3:03 pm
پست: 98
محل اقامت: اهواز
قطاري سمت خدا ميرفت ، همه مردم سوار شدند ،

وقتي به بهشت رسيد همه پياده شدند يادشان رفت

مقصد خدا بود نه بهشت

...............................

مقدس ﺗﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﻧﯿﺎ ، ﻧﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻧﻪ ﻭﺍﺗﯿﮑﺎﻥ ، ﻧﻪ
بیت


ﺍﻟﻤﻘﺪﺱ ﻭ ﻧﻪ ﺗﺒﺖ ...


ﺑﻠﮑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ !!!
.................................

آدم ها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی ؛



دوست بدار !



کاری که خدا با تو می کند ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: من که هستم
پستارسال شده: سه شنبه آذر 19, 92 3:39 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه اردیبهشت 21, 92 3:03 pm
پست: 98
محل اقامت: اهواز
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.





آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد




و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید




نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».




پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل




نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.




نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در




گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت




در را هل داد، باز شد و بیرون رفت!




و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد!




که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.







وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته.




من نخست وزیرم را انتخاب کردم». آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند:




«چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست




مسئله را حل کند؟» مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین




سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس




را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟




نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد،




چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛




هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه




و دیدم قفل باز است».




پادشاه گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم




که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته




را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید.




این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».




این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!




خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است… و سوال این هست:




“من که هستم…!؟


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: Re: من که هستم
پستارسال شده: چهارشنبه آذر 20, 92 9:51 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: دوشنبه اسفند 28, 91 11:50 am
پست: 66
محل اقامت: mazandaran /مجرد
LIKE ;)


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 41 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com