انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 8:53 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 73 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5 ... 8  بعدی
نویسنده پیغام
 عنوان پست:
پستارسال شده: شنبه تیر 21, 93 6:18 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
ساقی نوشته است:
به نظرتان اگر 17 سال پیش به روانشناس مراجعه می کردید همین نتیجه را می گرفتید

ساقی عزیر، اگر این اعتقاد و یقینی را که الان دارم 17 سال پیش هم داشتم بله به همین نتیجه می رسیدم. اعتقاد و یقینی که به من می گوید:

اگر نگرشم را نسبت به بیماری و کلا نسبت به زندگی عوض کنم هم از بیماری راحت می شوم و هم از زندگی بیشتر لذت خواهم برد.

طبیعتا این کار ، کار یک ماه و یک سال نیست من برای خود ، بازه زمانی 4 ساله تعریف کرده ام. ولی در طی این مدت پیشرفت در تغییر نگرشم را باید شاهد باشم. هرچند که خودم ( و هم بنا به نظر آقای دکتر مشاورم) هم در این 3 ماه پیشرفت را در خود شاهد هستم. راستش را بخواهید دیگر بیماری آن ارزش و اهمیت قبلی را هم برای من ندارد.

شاداب باشید

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در شنبه مرداد 4, 93 2:38 pm ویرایش شده است، در کل 2 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه تیر 21, 93 7:59 pm 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه بهمن 30, 91 12:14 pm
پست: 465
محل اقامت: متاهل/24ساله
اول واقعا برا خودم لازم میدونم از آقای آشنا تشکر کنم که جلسه های تراپی خودشون رو با مشاورشون رو انقدر کامل و باجزئیات �رامون توضیح دادن که برا کسایی که امکان رفتن پیش مشاور رو ندارن هم یه کمکی شد و فرصت یه مشاوره مجازی بهشون پیش اومد ‏
دستتون دردنکنه واقعا

_________________
صدای خنده خدا را می شنوی؟ به آنچه تو محال میپنداری میخندد...
بخند و امیدوار باش ...


آخرین بار توسط امیدوار در یکشنبه تیر 22, 93 10:14 am ویرایش شده است، در کل 1 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه تیر 21, 93 8:08 pm 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: یکشنبه تیر 30, 92 9:13 pm
پست: 245
محل اقامت: تهران
آقای آشنا واقعاً ازتون ممنونم که اینقدر ریز و دقیق مسائل رو بیان میکنید. من که خیلی استفاده کردم. در مورد مشکلات شخصیتی که گفتید منم دقیقاً همین مشکلات خجالتی بودن، عدم اعتماد به نفس و استرسی بودن رو دارم. البته یکم روی خودم کار کردم و بهتر شدم. ولی منم بیشترین تاثیرو از داروی اعصاب گرفتم و زمانی که دارو رو قطع میکنم مشکلم دوباره حاد میشه.

_________________
whatever doesn`t kill you, makes you stronger


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه تیر 21, 93 8:50 pm 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: دوشنبه اسفند 12, 92 8:13 pm
پست: 5
محل اقامت: شيراز
سلام به همه.آقاي آشنا مشتاق حضور مجدد شما در انجمن بودم،غيبت ناگهاني شما برايم سوال بود.بسيار ممنون از اين مطلب مفيدي كه گذاشتيد.بسيار خوب بود.منم يكساله كه با خودم كلنجار ميرم برم پيش يه مشاور ولي به همون دلايلي كه ذكر كرديد هنوز مراجعه نكردم و بعلاوه اينكه من يك زن هستم و قصد داشتم پيش يه مشاور مرد كه شناخت نسبي ازشون دارم برم ولي همش فكر ميكنم من با اين خجالتي بودنم چطور ميتونم راجع به مسئله اي كه منو آزار ميده راحت صحبت كنم و اينكه آيا واقعا ميتونم تكاليفي رو كه مشاور از من ميخواد انجام بدم يا نه؟.مشكل اينجاست كه اين بيماري اثرات ثانوي بدي داره،انزواطلبي مفرط كه ميتونه به افسردگي حاد و اضطراب مزمن تبديل بشه و خود اينها به نوبه خود وضعيت بيماري رو بدتر ميكنه.اين يعني گير افتادن در يك چرخه نامطلوب.بازم سپاس از روشنگريهاي به جا و مفيدتون در اين فروم.سلامت و پاينده باشيد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست:
پستارسال شده: شنبه تیر 21, 93 8:55 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
یک بدبخت نوشته است:
من بارها بارها آبروم پیش جمع رفته ... یک بار در بین 30 تا 40 دانشجو .... گفت این طرف بو فلان می دهد یا توی تاکسی یا توی مترو چند بار ... زیر لب به من فحش می دادند توی مترو بعد از خروج گاز یک نفر ... آمد نزدیکم وعمدی گاز روده خود را نزدیک من خالی کرد ... یک فامیل خیلی دور رو به من کرد و گفت پیس پیس
مشکلات روحی باعث بی اختیاری می شه اما این بی اختیاری اون قدر مشکل بزرگی است که خود به خود مشکلات روحی از یاد آدم می ره یعنی از چاله در می ایی به چاه می افتی


کاملا حرفهاتون را درک میکنم. دیدگاه جدید من نسبت به آی بی اس اینطور است:
من یک فردی هستم که از نظر ظرفیت روحی و توانایی مقابله با مشکلات ناتوانم( اسم اینها را می گذارم ناتوانیهای فکری قبل از بیماری آی بی اس) . بخاطر این ناتوانی های فکری یا بهر دلیل دیگر آی بی اس هم می گیرم. حالا مشکلاتی مانند مشکلاتی که شما در بالا به قسمتی از آنها اشاره کردید هم به مشکلات قبلی ام اضافه می شود. یعنی منی که در حل یک مشکل نسبتا ساده مهارت ندارم حالا با یک مشکل فکری بزرگتر هم درگیر شده ام.

خوب راه حل چیست؟

به نظر من خیلی ساده است. قبل شروع بیماری باید این ناتوانی های فکری را با مراجعه به مشاور حل می کردم . حالا هم دیر نشده. اگر قبل از آی بی اس برای حل ناتوانایی های فکری ام مراجعه به مشاور مستحب بوده حالا واجب عینی شده است.

دلیلش هم خیلی ساده است. همکار یا همکلاسی که بخاطر این بیماری مرا مسخره می کند آیا تقصیر همکار یا همکلاسی من است یا تقصیر من است که روش جلب همدردی آنها را بلد نیستم. بلد نیستم که وقتی همچین برخوردهایی با من شد چه عکس العمل فکری و زبانی باید نشان دهم. خوب مشاور اینها را یاد میدهد. جالبه، ریاضی که بلد نباشم کلاس تقویتی می روم و بهم ریاضی یاد می دهند خوب طرز برخورد درست با مشکلات را هم بلد نباشم باید به مشاور بروم تا یادم دهد. شاید برایتان جالب باشد که یک جلسه کامل مشاوره، دکتر وقت گذاشت و طرز ارتباط چشمی را به من یاد داد یعنی بهم یاد داد موقع حرف زدن به مردم نگاهم باید چگونه باشد. خوب این را من بلد نیستم هرچند اکثریت مردم بلدند.

نتیجه 11 جلسه مشاوره برایم این بوده که یک آدم مضطربی هستم و اضطراب در کلیه اعمال و افکار من قابل مشاهده است. من خودم این را تا بحال نمی دانستم و حالا تمرین می کنم که این اضطراب را بتدریج کاهش دهم. البته زمان می برد و تلاش می خواهد.
ولی به این جمله باور دارم " تلاشی که برای رسیدن به هدف می کنم از خود هدف مهمتر است" برای اینکه رسیدن به هدف به من اعتماد به نفس می دهد و تلاشی که می کنم عزت نفس مرا افزایش میدهد. یعنی خودم را در این موقعیتی که هستم با تمام نقاط ضعف و قوت خود ، قبول دارم و به خود احترام می گذارم و خود را لایق بهترین ها می دانم. و تلاش می کنم به جایگاه بهتری برسم. نرسم هم مهم نیست. چیزی از ارزشهای من کم نمی شود.

یکی از اعضای فروم نوشته بود که با والدین و خانواده اش هم آی بی اس اش را نگفته. یعنی یک نفخ اینقدر تبدیل به یک غول برایمان شده و در واقع از اول نفغ یک غول برایمان بوده و از این غول می ترسیدیم ولی آن موقع نفغ نبوده و حالا که نفغ هست مانده ایم با این غول فکری چکار کنیم.

آی بی اس نیست که آزارمان می دهد دیدگاهی که به آی بی اس داریم آزارمان می دهد.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در دوشنبه تیر 23, 93 11:06 pm ویرایش شده است، در کل 2 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه تیر 22, 93 7:25 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
از دفتر آقای دکتر که بیرون آمدم. توی راه سوار تاکسی شدم و بغل راننده نشستم. هوا معتدل بود. کمی که جلو رفتیم. آقای راننده شیشه طرف خود را پایین کشید. من ناخودآگاه پیش خود گفتم. نکنه بخاطر من اینکار رو کرد. بعد دیدم نه، نشت ندارم. بعد راحت نشستم.

طبق درخواست آقای دکتر ، باید از دو سه نفر که ارتباط زیاد با آنها دارم می پرسیدم که نظرشان در مورد نشت گاز من چیه و اصلا همچین بویی را متوجه شده اند یا نه؟

اولین فردی که سئوال کردم رئیسم بود. که آقایی است که هم سن و سال خودم می باشد و 8 سال با هم همراه با 5نفر دیگه در یک اتاق بودیم .

آشنا: آقای رئیس، راستش بخواهید من سالهاست که بیماری آی بی اس دارم. این بیماری طوری است که گاها نمی توانم کنترل نفخ خود را داشته باشم. این بیماری به اعصاب و وضعیت روحی فرد هم ارتباط زیادی دارد برای همین چند روز پیش نزد مشاور روانشناس رفته بودم. ایشان از من خواستند که نظر افرادی که زیاد با آنها ارتباط داشتم را در مورد این بیماری و اینکه چقدر آنها را اذیت می کند را بپرسم.

رئیس: یعنی من چه بگم؟

آشنا: اینکه بوی نفخ من چقدر شما را اذیت می کنه؟ و نظرتان در مورد اینکه با فردی که همچین مشکلی دارد در این 8 سال در یک اتاق بوده اید چیه؟

رئیس: من چیزی در این مدت متوجه نشده ام.

آشنا: یعنی در این 8 سال متوجه نشد اید که من نمی توانم گاها جلوی نفخ خود را بگیرم و از من بو می آید.

رئیس: نه متوجه نشدم.

آشنا: آخه حتی من یادمه که روزهای سرد سال هم گاها شما پنجره را باز می کرید باوجود آنکه هوای بیرون سرد بوده.

رئیس: ممکنه . شاید اتاق گرم بوده . یا شاید خواسته ام هوای تازه بیاد. من یادم نیست دیروز صبحانه چی خورده ام شما از من می پرسید زمستان چرا پنجره را باز کرده ام؟

آشنا: من حتی یادمه خانم فلانی که پشت سر من می نشت. گاها که من بیرون می رفتم و می آمدم اتاق. می دیدم از اتاق بوی ادکلن می آید متوجه می شدم که بخاطرمن ادکلن زده .

رئیس: اون که ادکلن همیشه کیفش بود و به خودش همیشه ادکلن می زد.

آشنا: خواهش می کنم اگر بویی متوجه شدید بگید من باید واقعیت را به مشاورم بگم تا بتونه درست راهنماییم کنه.

رئیس: آخه موقعی که بویی را متوجه نشدم چی بگم. حالا که زیاد اصرار می کنی. البته می بخشید ها. تابستان ها زیر بغلتون بو می ده.

آشنا: فقط همین. بوی دیگه ای متوجه نشدید؟

رئیس: گفتم که نه.

مشابه گفگوی بالا را هم با یکی از همکارانم که 2 سال است هم اتاق شده ایم داشتم. و به هیچ وجه قبول نکرد که بویی را از من متوجه شده است.

نفر سوم خانومم بودند که پرسیدم. این هم بگم که در خونه من به خودم فشار نمی آورم که نشتم رو کنترل کنم مخصوصا که دستشویی هم که دمه دسته. خانومم میگه که اینکه من گاها نمی تونم نفغ خودم را کنترل کنم و به قول معرف بو می دم. یک واقعیته که وجود دارد. ولی مسئله اینجاست که بیش از 50 درصد مواقعی که من به خانومم می گم که حالم خوش نیست و نشت دارم. غیر واقعیه و ایشون در حداقل 50 درصد موارد چیزی متوجه نشده اند.

خوب با توجه به موارد بالا من چه نتیجه گیری بکنم?

1- من در کنترل نشت خود در کار موفق عمل کرده ام. و همکارانم چیزی از نشت من متوجه نشده اند. پس در این صورت آن همه خودخوری و عذاب کشیدن همه بی خود بوده است.

2- یا اینکه همکاران من متوجه نشت من بود اند. و با توجه به شناختی که از من داشته اند حدس زده اند که خروج نفغ عمدی نبوده و با ادکلن زدن یا باز کردن پنجره، رد شده اند. یعنی چیزی که به نظر من در حد یک فاجعه بوده به نظر آنها در حد یک مسئله قابل گذشت و حداکثر در حد یک چیز قابل تحمل بوده است.
به این نکته هم توجه کنیم که به این دو همکارم جریان بیماری خود را قبلا نگفته بودم.


نتیجه گیری سومی به نظرم نمی رسد.

حالا که اینطور بوده اگر من بیام و همانطور که دکتر پیشنهاد داده جریان بیماری خودم را به همکارانم هم راحت بگم و از آنها بخاطر اینکه ممکنه اذیت بشوند عذرخواهی بکنم و در این مورد و سایر موارد صمیمی باشم. به نظر می رسد مسئله حله. حالا دیگه نشت اهمیتی نخواهد داشت. و در سر کار آنقدر راحت خواهم بود که با خانومم در خانه راحت هستم.( متاسفانه بخاطر اینکه الان یک مدتی است بخاطر یک مسئله دیگه سر کار نمی روم امکان امتحان این راه حل وجود ندارد)

------------------------------

دوستان من یک پدر خانوم دارم. ایشان هم مشکل نشت من را دارند. و بارها در مورد این مشکلمون و راه های درمان یا رژیم غذایی با هم تبادل نظر کرده ایم. چند روز پیش من و ایشون، دوتایی سوار ماشین بودیم و من رانندگی می کردم. من وضعیت نشتم خوب بود و مشکلی نداشتم. دیدم بو می آید متوجه شدم از ناحیه پدر خانومم می باشد. گفتم شیشه را پایین بکشم یا تهویه را روشن کنم. روم نشد گفتم شاید بی احترامی باشد. هر چه منتظر شدم ایشون هم شیشه را پایین نکشید. سر مسائل دیگه صحبت کردیم. آخرش به مقصد رسیدیم و پیاده شدیم. احتمالا هم ایشون می گفتند که زشته شیشه را پایین بکشم شاید متوجه نشت نشده یا شاید اگر شیشه را پایین بکشم اعتراف کرده ام که نشت کرده ام.

اگر یکی از ما فقط شیشه را پایین می کشیدیم هر دو مان در طول مسیر راحت بودیم.

به نظر می رسد که مشکل اصلی آی بی اس نیست. مشکل اصلی اینکه، هیچ کدام از ما دو نفر، مهارت اینکه چطوری شیشه را پایین بکشیم را نداریم :?: :!:

بقول آقای دکتر، "مهارت حل مسئله" مون ضعیفه . ;)

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در دوشنبه تیر 23, 93 10:40 pm ویرایش شده است، در کل 9 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست:
پستارسال شده: یکشنبه تیر 22, 93 8:44 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
يكي مثل شما نوشته است:
...غيبت ناگهاني شما برايم سوال بود....

از محبت دوستان متشکرم. راستش رمز فروم گم شده بود نمی تونستم بیام داخل. آخرش دست به دامن عباس آقا شدم. :lol:

شاید فکر بدی نباشد که بقیه دوستانم هم پا پیش بگذارند و نظر اطرافیانشان را در مورد آی بی اس شون بپرسند؟ :)

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در سه شنبه تیر 24, 93 12:58 pm ویرایش شده است، در کل 4 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 23, 93 5:22 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه مرداد 20, 92 11:23 pm
پست: 65
سلام جناب آشنا و ممنون از توضیحات کاملتون ، جناب آشنا شما رفتن پیش روانشناس رو امتحان کرده اید و انشالله که نتیجه بگیرید و درمان بشید ، من خودم به شخصه رفتن پیش روانشناس رو برای به دست آوردن بعضی از مهارتهای زندگی لازم میدانم ،اما تو این مورد زیاد قبول ندارم چون وقتی علت مشکل مشخصه و انکار مشکل توسط اطرافیان به ما کمک نمیکنه چون من خودم سالهاست که با شوهرم زندگی میکنم و از این بابت هرگز به من اعتراضی نکرده ، اما پیش اومده سوار تاکسی شدم تا به مسیر برسم همین مونده بود که خانمه علنا داد بزنه که خانم چرا...حالا فکرشو بکن که من تو ذهن خودم مشکلو انکار کنم و مثلا احساس خوبی داشته باشم اما وقتی علتی به این فاجعه ای وجود داره چطور میتونم رو ذهنم کار کنم .
به نظر من تا نتونیم این علت رو از بین ببریم معلول همچنان هست حالا اگه اطرافیان هم بخوان انکار بکنن برای ما درمان نمیشه این چیزیه که تو این 17 سالی که به این مشکل مبتلا هستم به اون رسیدم .


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 23, 93 6:47 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: شنبه بهمن 4, 92 12:54 am
پست: 110
محل اقامت: تهران
منم با نظر خانم ستاره خاموش موافقم. شخصا هم پیش روانشناس رفتم و هم روانپزشک. روانشناس بیشتر تاکید بر روی اضطراب اجتماعی داشت و یکسری کلیات. روانپزشک هم یکسری دارو نوشت که منجرب به اسهال بیشتر شد (فلوکستین). شخصا نتیجه مثبتی نگرفتم. از لحاظ شخصیتی به هیچ عنوان منزوی و گوشه گیر نیستم و قبل از بیماری همیشه با دوستان به سفر و گردش و سینما می رفتیم
و رفقای زیادی دارم. هیچ وقت رفیق آدم نمیاد مستقیم تو چشم من زل بزنه بگه چرا نفخ می کنی. ولی وقتی سوار تاکسی - اتوبوس و مترو می شی تازه به عمق فاجعه پی می بری.

یادمه یکبار مسیر میدان رسالت تا زیر پل سید خندان رو پیاده رفتم تا از این عذاب راحت شم. بد دردیه لامصب


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 23, 93 10:55 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
از دوستان عزیر که نظراتشان را در ارتباط با موثر بودن یا نبودن مشاوره و نیز دیدگاه خود نسبت به بیماری و دیدگاهی که فکر می کنیم بقیه نسبت به این بیماری ما دارند ( علت اینکه می گویم فکر می کنیم برای اینکه بقول آقای دکتر ذهن خوانی و حدس می باشد) و عکس العمل هایی که مشاهده کرده ایم می نویسند متشکرم.

خواهش می کنم بقیه دوستان هم نظراتشان را مطرح کنند. تا این نظرات را جمع بندی کرده و از آقای دکتر راهنمایی بخواهیم.

و درخواست آقای دکتر از خودم را تکرار می کنم که ذهن خوانی را کنار گذاشته و از دو سه نفر که با آنها زیاد ارتباط داشته ایم نظراتشان را در مورد بیماری خود سئوال کرده و لطفا در این جا بیان کنید. متشکرم

سعی می کنم کمی بیشتر وقت گذاشته و جلساتی که تا اکنون رفته ام را پست کنم.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 73 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5 ... 8  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com