انسان، فقط به خاطر اینکه انسان است ارزشمند و شایسته احترام و رعایت حقوق می باشد.
انسان به این نتیجه ارزشمند که همان بیانیه حقوق بشر است رسیده است.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A8%D8%B4%D8%B1حالا چون خودمان نمی خواهیم اجرایش کنیم به بقیه گیر می دهیم که شما که بانی این هستی اگه راست می گویی اول خودت اجرا کن، مشکلی را حل نمی کند.
من فقط مثالی که زدم از آمریکا بود آیا نباید چیزهای خوب یک فرد یا کشور را قبول کرد و سعی کنیم آنها را بکار ببریم؟
اینکه می گوییم فلان فرد درست است که فلان محاسن را دارد ولی فلان کارهای بد را هم انجام داده است و بعد برایش نسخه بپیچیم که باید فلان کارها را انجام دهی تا از نظر من، آدم خوبی باشی. به نظرم از تحریفات شناختی یا همان فیلترهای ذهنی انسان هاست که چون من هم در خود ایرادها یا سایر ایرادها را می بینم و می دانم که نمی خواهم این ایرادها را در خود برطرف کنم دنبال ایرادگیری از دیگران هستم و عوض آنکه تلاش کنم خودم را تغییر دهم دنبال تغیییر دیگران هستم . و همه می دانند که تغییر در دیگران ایجاد کردن کاریست بیهوده و غیر ممکن.
فرهنگ آمریکایی که در آن بچه های بی پدر مادر را به فرزند خواندگی گرفتن یک ارزش است و الان با کمبود فرزند یتیم برای فرزند خواندگی گرفتن مواجه هستند من به این فرهنگ به دید احترام و تحسین نگاه می کنم ( نمونه اش آنجلینا جولی را دوست دارم و کارش یعنی گرفتن 5 فرزند خوانده برایم ارزشمند است هرچند شاید با برخی از رفتارهای او هم موافق نباشم) و دنبال این هستم که بدانم ریشه های این فرهنگ آمریکایی فرزند خواندگی از کجا نشئت گرفته. و در فرهنگ ما که اخیرا ، مجلس محترم می خواست ازدواج با فرزند خوانده را قانونی اعلام کند از کجا نشئت گرفته.
چرا دوست داریم با تحقیر و کم ارزش دادن پیشرفتهای دیگران، و بزرگ نمایی ایرادهایشان خود را بزرگ جلوه دهیم؟من تمام تلاش خود را می کنم که از هر گونه تعصبی خود را آزاد کنم. تعصب ملی، تعصب قومی، تعصب زبانی، تعصب همشهری، تعصب دینی، تعصب فرهنگی، تعصب خانوادگی ، تعصب اشتراکات ، تعصب تاریخی و هر نوع تعصبی. تا بتوانم واقعیات را آنطور که هستند ببینم.
و اصولا تعصب یعنی چه:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D8%A8و همانطور که قبلا گفتم به طور ناخودآگاه معیار قضاوت انسانها "عمل و رفتار" دیگران می باشد نه "حرف و باور" آنها.
تا زمانی که قبول نکنیم در خودمان ایراد وجود دارد مشکلاتمان حل نخواهد شد و انداختن مسئولیت مشکلات خود بر دوش دیگران چاره کار نیست. و بدتر از آن دنبال ایرادهای دیگران گشتن است تا پوششی باشد بر عقده ها و تنبلی هایمان.
در مورد خلایی که گفتید من خوب متوجه نشدم ولی می توانم بگویم که سگی که همنوع خود را با خطر انداختن جان خود نجات می دهد ، و احتمالا به دنبال ارضای حس نوع دوستی خود است آیا حیوانی با عقاید مادی نیست که در بهترین حالت فقط آموزش خوب دیده است. یا سگ با اعتقادات معنوی هم داریم؟