انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 8:54 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 11 پست ]  به صفحه برو 1, 2  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: سه شنبه اردیبهشت 15, 93 1:43 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: جمعه فروردین 22, 93 9:14 pm
پست: 87
سلام به همه
من همان طور که در چند پست قبلی شرح دادم به خاطر مشکل بی اختیاری دو ترم مشروط ودر نتیجه از دانشگاه اخراج شدم
اما پیگیر شدم یکی از مسئولین تحصیلات تکمیلی دانشگاه به من گفت باید مشکل خاص یا بیماری یا مسئله خاص ارائه بدی تا کمسیون موارد خاص دانشگاه بتواند اجازه ادامه تحصیل به من داده شود البته گفت قطعی نیست
من به ان شخص گفتم فقط یک مشکل گوارشی دارم اما نگفتم بی اختیاری دارم چون خود شماها هم می دانید مشکل بی اختیاری را آدم به کسی جز دکتر نمی گوید حتی من به پدر ومادرم نگفتم این مشکل را دارم
اما می خواهم این مشکل را دلیل مشکلات اموزشی یعنی دو ترم مشروطی بیان کنم یعنی توی درخواستم برای کمیسیون موارد خاص دانشگاه ذکر کنم که به خاطر مشکل بی اختیاری باد روده ونفخ نمی توانستم سر کلاس حاضر شوم به همین خاطر دچار افت تحصیلی شدم
من با دو مشکل روبرو هستم 1- ذکر مشکل بی اختیاری که شدیدا برای همه اعضای کمیسیون شگفت زده خواهدبود فکر کنم اولین دانشجو من خواهم بود که توی کمیسیون موارد خاص این مشکل بیان میکند
2-اثبات بی اختیاری اینکه شما دوستان می دانید که مشکل همه ما برای بی اختیاری عصبی است نه فیزیکی حالا چجوری ثابت کنم که مشکل بی اختیاری دارم
دوستان اگر هر نظر دارید بیان کنید ممنون می شوم دودل هستم که اصلا پیگیری کنم یا قید مدرک فوق لیسانس را بزنم
منم مثل شماها بیشتر از خیلی از شماها افسرده...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اردیبهشت 16, 93 8:21 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
سلام دوست من
منم شرایط کاملا مشابه شما بود
آخرای ترم یک ارشد مبتلا شدم و شدیدا افت تحصیلی داشتم و 2 ترم مشروطی و در نهایت اخراج، از دکتر متخصص نامه گرفتم در کمیسیون موارد خاص دانشگاه مطرح شد و ارجاعم دادن به تهران دوباره از تهران به دانشگاه خودمون و پزشک متخصص و معتمد دانشگاه بیماریم را تایید کردن و دوباره ارجاعم دادن به تهران و در حالی که قید درس رو زده بودم و داشتم یه کار و کاسبی راه مینداختم از دانشگاه بهم زنگ زدن که کارت درست شده پاشو بیا درست رو تموم کن، من خودم نمیخواستم بیام اما اینقدر خونواده بهم فشار آوردن که تسلیم شدم و راحت بهتون بگم به خاطر خوشحالی اونا اومدم درسم رو تموم کنم،
اما تفاوت اون موقع با الان
نکته اینجاس که من اون موقع تازه مبتلا شده بودم و شدیدا دپرس و منزوی شده بودم، مثلا یادمه یه امتحانمون 3 ساعت وقت داشت اما من سر نیم ساعت از سر جلسه بلند شدم چون کناریم واکنش نشون میداد، دوم اینکه من اون موقع خوابگاه بودم و الان خونه گرفتم اونم تنها، خوابگاه واسه ای بی اسی های ال جی یه جهنم واقعیه
الان که خونه گرفتم خوابم و استراحتم سر جاشه کلاسا رو هم سعی میکنم کمتر غیبت کنم، بیشتر درس میخونم که بتونم سر جلسه خیلی سریع جوابا رو بنویسم و خلاصه خودمو وفق دادم با شرایط
اما پیشنهادم به شما دوست عزیز اینه که اگر واقعا به درس علاقه داری و شرایط کاری فردای رشته خودت با شرایط بیماریت جور درمیاد و واقعا برنامه زندگیت رو بر مبنای ادامه تحصیل گذاشتی بیفت دنبالش و ایشالا که درست بشه اما اینو هم بگم واقعا تحصیلات توی کشورمون ارزش خودش رو از دست داده، توی آگهی استخداما نیگا کن لیسانس رو راحت تر از فوق لیسانس استخدام میکنن و فوق دیپلم رو راحتر از لیسانس
هر سوالی داشتی زیر همین تایپیک یا صرفا از طریق پیام خصوصی فروم بپرس من سعی میکنم اگه کاری از دستم بربیاد کوتاهی نکنم
یا حق


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مهر 30, 93 10:48 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه مهر 27, 93 8:24 am
پست: 84
محل اقامت: ایلام
منم که سرگردانم برای کار کردن و نون در اوردن هلاکم ولی کاری که حفظ ابرو بشه نیست برایم اینه که به زور گذاران زندگی میکنم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مهر 30, 93 3:36 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 30, 93 7:03 pm
پست: 305
محل اقامت: tehran/ال‏ ‏جی
پدر‏ ‏مادرا‏ ‏اصلا‏ ‏درک‏ ‏نمیکنن.چرا؟پدر‏ ‏مادر‏ ‏من‏ ‏تمام‏ ‏عمر‏ ‏من‏ ‏و‏ ‏تنها‏ ‏گذاشتن‏ ‏ب‏ ‏گذشتم‏ ‏فکر‏ ‏میکنم‏ ‏چشم‏ ‏پر‏ ‏میشه‏ ‏با‏ ‏ای‏ ‏بی‏ ‏اس‏ ‏ی‏ ‏بدبخت‏ ‏ب‏ ‏تمام‏ ‏معنا‏ ‏شدم.از‏ ‏مرگم‏ ‏میترسم.تو‏ ‏دانشگاه‏ ‏چند‏ ‏سال‏ ‏خوابگاه‏ ‏گرفتم‏ ‏اول‏ ‏خوب‏ ‏بود‏ ‏بعدش‏ ‏انگار‏ ‏جهنم‏ ‏بود‏ ‏فقط‏ ‏ماومدن‏ ‏تو‏ ‏اتاقم‏ ‏سوژه‏ ‏میکردن‏ ‏میرفتم‏ ‏ازشون‏ ‏نمیگذرم‏ ‏با‏ ‏اینکه‏ ‏گفته‏ ‏بودم‏ ‏مریضم.خدا‏ ‏سرشون‏ ‏بیاره.کی‏ ‏میفهمه‏ ‏درد‏ ‏مارو‏ ‏حتی‏ ‏خونواده‏ ‏نمیفهمن.اول‏ ‏بردن‏ ‏دکتر‏ ‏دیدن‏ ‏درمان‏ ‏ن‏ ‏داره‏ ‏ولم‏ ‏کردن‏ ‏دیگه‏ ‏از‏ ‏هیچ‏ ‏لحاظی‏ ‏حمایت‏ ‏نمیکنن‏ .چون‏ ‏مثه‏ ‏مارو‏ ‏از‏ ‏حیوون‏ ‏خونگی‏ ‏بدتر‏ ‏میدونن‏ ‏چون‏ ‏ابروشونو‏ ‏بردیم.دیگه‏ ‏نمیدونن‏ ‏خودمون‏ ‏اگه‏ ‏الکی‏ ‏لبخند‏ ‏میزنیم‏ ‏واسه‏ ‏اینه‏ ‏دردمونو‏ ‏نفهمن‏ ‏خودمون‏ ‏خیلی‏ ‏عذاب‏ ‏میکشیم.ولی‏ ‏باید‏ ‏مثه‏ ‏بقیه‏ ‏رفتار‏ ‏کنیم.

_________________
نه صبر ایوبی هست !!و نه بویی از پیراهن یوسف‏ ‏عزیزم …خودت را به کوری بزن‏ ‏اینجا گرگ ها همه چیز را خورده اند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مهر 30, 93 6:37 pm 
آفلاین
کاربر ساده

تاریخ عضویت: دوشنبه مرداد 13, 93 7:39 pm
پست: 30
اره خيلي سخته .ولي دنيا اينطور نمي مونه.بالاخره اين سختي ها
يه روز به پايان ميرسه...ويه روز خوب مياد...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مهر 30, 93 7:11 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه مهر 27, 93 8:24 am
پست: 84
محل اقامت: ایلام
انشالله. عزیزان در دوران اخر و زمان هستیم و با بیماریهای جور وا جور .
بیایید وسوسه و ضعف و...ایمانتان رو از دست ندهید. این جمله خدا بزرگ است الکی نگفتن و نیست. شاید خواست خداست که بدین منظور ما رو ازمایش کند و اخرتمان با تحمل این درد اباد کند.من یقین دارم که خدا و امامان ناله و بی کسی ما را میشنوند و میبینند. خیال میکنید چند سال دیگه عمر داریم اخرت رو بپا که تا ابد هستیم پس نگذارید اون دنیا با گناه این دنیا پشیمان بشویم.
من قراره یه دوست تو تهران کار برام گیر بیاورد برای امرار معاش خانواده مجبورم بروم. حالا ببینم اونجا ابرویم برود یا اخراجم کنند خدا میداند .
به هر حال من با نام خدا تلاشم رو میکنم و خود را به خدا میسپارم . دگه خدای بزرگ که نمیخواهد خانواده من به گدایی بیفتیم . پس خدا بزرگ است.خدا بزرگ است.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه مهر 30, 93 12:59 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 30, 93 7:03 pm
پست: 305
محل اقامت: tehran/ال‏ ‏جی
تهران‏ ‏برید‏ ‏خیلی‏ ‏اذیت‏ ‏میکنن‏ ‏چون‏ ‏شعور‏ ‏وجود‏ ‏نداره‏ ‏همه‏ ‏دنبال‏ ‏سوژن‏ ‏من‏ ‏اومدم‏ ‏شهرستان‏ ‏ی‏ ‏مدت‏ ‏اینجا‏ ‏باز‏ ‏حیا‏ ‏دارن.البته‏ ‏درسم‏ ‏تموم‏ ‏میشه‏ ‏دوباره‏ ‏باید‏ ‏برگردم‏ ‏خراب‏ ‏شده.

_________________
نه صبر ایوبی هست !!و نه بویی از پیراهن یوسف‏ ‏عزیزم …خودت را به کوری بزن‏ ‏اینجا گرگ ها همه چیز را خورده اند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه آبان 1, 93 8:35 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه مهر 27, 93 8:24 am
پست: 84
محل اقامت: ایلام
من اگه کاری باشه تنهایی" میرم. من که مجبور نیستم با همه در ارتباط باشم در ضمن اخلاقم یه جوریه که کسی جرات نداره باهام حرف الکی بزنه یا مسخره .
بعدش کاری که میخوایم اغاز کنیم که معلوم نیست دور برمون چجورین .منم توکل میکنم به خدا و میرم بیقیش دیگه با خداست .اگه بدونیین من تو مسافرت چه رنجی میکشم؟ وقتی میخوام برم دو نوبت غذا نمیخورم و اگه یه روز هم تو راه باشم بازم نمیخورم تا معده و روده خالی باشه با این وضع باز بی اختیاری دارم این درد لعنتی نمیدونم چیه که اب هم بخوری باز نشت داری.
تو رو خدا ناامید نکنید منو "که کم نمیارم و توکل بخدا رو هی دارم حدود یه ماه پیش دنبال کاری اومدم یزد جور هم نشد و 20 ساعت تو راه بودم و 20 ساعت برگشت. در برگشت نشت نداشتم چنان روحیه ای داشتم که نگو. الان که با این وبلاگ اشنا شدم دیدم یکی از شماها یزدی است اونوقت بود بدونستم صدرصد سر بهت میزدم .


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه آبان 6, 93 8:19 am 
آفلاین
کاربر ساده

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 31, 92 8:11 am
پست: 35
محل اقامت: تهران
من که برای دهمین سال زندگیم دارم ای بی اس رو تجربه میکنم این موضوع رو به خوبی درک کردم که تنها منم و ای بی اس و هیچ از خانواده و دوستان و اطرافیانم نباید انتظار کمک یا درک کردن منو ای بی اسم یا ترحم رو داشته باشم زندگی برا ما ای بی اسی ها روی خشنش رو نشون داده شاید زندگی همینه
شاعر چقد قشنگ گفته
گناهی ندارم ولی قسمت اینه ................


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه آبان 6, 93 9:07 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
sanaaaz1 نوشته است:
تهران‏ ‏برید‏ ‏خیلی‏ ‏اذیت‏ ‏میکنن‏ ‏چون‏ ‏شعور‏ ‏وجود‏ ‏نداره‏ ‏همه‏ ‏دنبال‏ ‏سوژن‏ ‏من‏ ‏اومدم‏ ‏شهرستان‏ ‏ی‏ ‏مدت‏ ‏اینجا‏ ‏باز‏ ‏حیا‏ ‏دارن.البته‏ ‏درسم‏ ‏تموم‏ ‏میشه‏ ‏دوباره‏ ‏باید‏ ‏برگردم‏ ‏خراب‏ ‏شده.

تجربه من میگه نفرت از دیگران فقط باعث میشه استرس در شما بیشتر بشه، هیچ فایده ای هم نداره.
الان دیگه مثل سابق نیست، تهران و شهرستان خیلی شبیه هم شدن.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 11 پست ]  به صفحه برو 1, 2  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com