انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 5:39 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 83 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 9  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: چهارشنبه خرداد 22, 92 3:38 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه اسفند 26, 91 3:48 pm
پست: 63
محل اقامت: خوزستان
فریبا جون متوجه ناراحتیت هستم.میدونی حتی این درد رو هم تجربه کردم تازه که این درد رو گرفته بودم نمیتونستم بشینم سرکلاس خیلی تپش قلبم بالا میرفت به حدی که قفسه سینم از شدت تپش قلب یه درد بدی میگرفت که نمیتونستم نفس بکشم ولی متاسفانه فقط سکوت میکردم.به دکتر ی مراجعه کردم خیلی خنده دار بود گفت شما خانم فوبی داری که نمیتونی تو مکانهای بسته بری.فوبی یه بیماری روانی هست وحالات اجتماع گریزی هست.که شاید همه ما به خاطر این درد مجبوریم که از اجتماع کمی دوری کنیم ولی دوست عزیزم شما هم به جای اینکه مثل من این اشتباه رو نکن وفقط درداتو نشمار .حتما برای کنترل استرست یه قرص ضد استرس بخور یه مدت مصرف کن ودراین مدت هم کم کم برو بیرون .....


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه خرداد 22, 92 6:50 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: پنج شنبه خرداد 15, 92 12:00 am
پست: 58
محل اقامت: آذربایجان/29 ساله/مجرد
ممنون دوستان به خاطر دلداریتون, دوست گلم المیرای عزیز راستش رو بخوای تو زندگی فقط با یه نفر جرات پیدا کردم رودر رو راجع به این ناراحتیم حرف بزنم و اونم دکتری هست که خیلی وقته مریضشم مسئله اینه که اگر چه اینجا راجع به ناراحتیم می نویسم اما وقتی قراره با کسی رودر رو یا به طرق دیگه راجع بهش حرف بزنم دچار استرس و ناراحتی شدید می شم انگار تو اون لحظه همه ناراحتی هام یادم می افته و داغون میشم خیلی به خاطر لطفت ممنونم عزیزم و خدا رو شکر می کنم که آدمای گلی مثل شما اینجا هستین البته امیدوارم به زودی زود هممون خوب بشیم و دیگه خاطره ای از ای بی اس تو ذهنمون نمونه.نوشین جان ممنون به خاطر لطفت عزیزم یه جورایی آی بی اس کاری کرده که انگار سالهاست همتونو می شناسم ممنون عزیزم به خاطر حرفات.یه چیز دیگه اینکه راستش رو بخواین بچه ها چند وقت پیش که اومدم اینجا فکر کردم هیشکی اینجا سر نمی زنه و مثل کسی بودم که وارد یه خونه ای شده بودم که آدماش سر زده رفته بودن و وسایلا سر جاش مونده بود دلم گرفت فکر کردم این نظر ها مال چند وقت پیشه و دیگه کسی عضو اینجا نیست ولی با این حال نظرمو تو چند قسمت نوشتم حالا خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم بچه ها بازم ممنون که بهم دلداری دادین.امیدوارم هممون خوب شیم ان شاء الله....


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه خرداد 22, 92 10:04 pm 
سلام فریبا جان.منم تقریبا گاهی اوقات مشکل شما رو دارم .ولی سعی میکنم باهاش مبارزه کنم.سعی کن مشکلاتی که باعث می شه تو از جمع دور شی رو ازبین ببری یا به حداقل برسونی.اگه مشکلت یبوسته سعی کن از غذاهای فیبر دار استفاده کنی .من سبزی همراه غذام حتما میخورم.پیاده روی یادت نره این توصیه پزشک به من بود. ورزش هم عالیه.منم گاهی برای مغازه رفتن مشکل دارم برای این که اعتماد به نفس پیدا کنم از یکی از نزدیکانم می خوام باهام بیاد .این موضوع واقعا بهم دلگرمی میده واسترسم رو کم میکنه.صبحانه از کره وعسل ویا خرما استفاده میکنم.چای کم رنگ یک وعده می خورم.نان لواش نمی خورم نان سبوس دار می خورم.مواقعی که میخوام جای مهمی برم از نصف قرص سیلاکس شب قبلش در صورت داشتن یبوست استفاده می کنم.از غذاهای نفاخ و یبس کننده کمتر استفاده می کنم.اینا خیلی بهترم می کنه.الان فقط مهمونی هارو نمی رم ولی جاهای دیگه میرم.البته همون طور که بچه ها گفتن از داروهای ضد استرس وضد افسردگی هم می تونی استفاده کنی ولی با نظر دکتر.سعی کن مشکلت رو با خانوادت در میون بگذاری شاید اولش درکت نکنن ولی بعد از مدتی تاثیرهای مثبتش رو می بینی واین آرومترت می کنه البته خانواده منم خیلی طول کشید تا تونستن منو درک کنن ولی الان که با سالهای قبلشون مقایسه میکنم حس میکنم درکشون از بیماری من خیلی بیشتر از سالهای گذشته شده وهمین به من آرامش میده.هر چند بعضی وقتا یه حرفایی می زنن که بهمم میریزه وقاطی میکنم ولی اینا مقطعیه و من دارم بهشون عادت میکنم.گاهی اوقاتم تا حدودی بهشون حق می دم چون اونا هم اطلاع کافی از این بیماری ندارن.اونا هم منو وناراحتیهامو تا حدود زیادی دارن درک می کنن .فقط نیاز به صبر وحوصله زیادی داره .موفق باشی عزیزم.


بالا
  
 
پستارسال شده: چهارشنبه خرداد 22, 92 11:34 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: پنج شنبه خرداد 15, 92 12:00 am
پست: 58
محل اقامت: آذربایجان/29 ساله/مجرد
ممنون عزیز کاملا حرفات درسته و منطقی, دارم تمام سعیمو می کنم و می دونم که نباید امیدمونو از دست بدیم چون تنها کسی که می تونه به ما کمک کنه بعد از خدا خودمونیم.موفق باشی دوست خوبم....


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه خرداد 23, 92 4:22 pm 
خواهش عزیزم .


بالا
  
 
پستارسال شده: پنج شنبه تیر 27, 92 9:48 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه تیر 23, 92 7:27 pm
پست: 79
محل اقامت: تهران
من 9ساله که ibs نوع D یعنی اسهال غالب دارم.. هیجانی, زودرنج و کم تحمل و عصبی بودم.. سخت ورزش میکردم, رزمی, بدنسازی.. از داروهای هورمونی بدنسازی استفاده کردم و با دست خودم این بلا رو سر خودم آوردم.. برای من تحملش خیلی سخته چون خودم مقصر بودم...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه تیر 30, 92 9:48 pm 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه بهمن 30, 91 12:14 pm
پست: 465
محل اقامت: متاهل/24ساله
آقا محمد خودتونو مقصر ندونین..شاید اصلا هیچ ربطی به اون هورمون ها نداشته باشه و مسببش دقیقا همون دلیل ناشناخته ای باشه که همه ی مارو گرفتار این بیماری کرده ..
این خشم رو ازخودتون دور کنین که بیشتر باعث میشه ناراحت بشینو روحتون بیشتر زجربکشه و آی بی اس بیشتر خودنمایی کنه
متاسفانه این تو تقدیر همه ما بوده ..شاید اگه اون هورمون هارو نمی خوردین بازم آی بی اس سراغتون میومد.. :(

_________________
صدای خنده خدا را می شنوی؟ به آنچه تو محال میپنداری میخندد...
بخند و امیدوار باش ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 31, 92 11:03 am 
آفلاین
کاربر فعال
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اردیبهشت 24, 92 12:25 pm
پست: 104
محل اقامت: tehran
درست میگن المیرا خانم
به نظرم خصوصیات روحیه تان باعث این امر شده. اغلب ما هم دارای روحیه ای حساس، زودرنج، تخیلی و برخی عصبی هستیم و به شدت به محیط اطرافمان حساسیم و شاید این عوامل به مرور زمان باعث ابتلا به این بیماری شده


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 31, 92 4:49 pm 
آقا محمد منم قبل اینکه مریض بشم سخت ورزش میکردم نه رزمی ولی تحرکم زیاد بود.هورمون هم مصرف نمی کردم ولی مبتلا به این بیماری شدم ربطی به هورمون نداره همون طور که اشاره شد روحیات ما باعث شده این مشکل پیش بیاد.


بالا
  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 31, 92 8:03 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه تیر 23, 92 7:27 pm
پست: 79
محل اقامت: تهران
سلام به همه دوستای خوبم.. ممنونم.. دست همتون و میبوسم.. من تازه عضو شدم و از آشنایی با شما واقعا خوشحالم.. خیلی امیدوارتر شدم.. بازم ممنونم..


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 83 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 9  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com