چرا همه خاطرات بد گذاشتن؟
با یکی از دوستام که مدتها ندیده بودمش رفتیم بیرون ، از اون روزایی بود که خیلی حالم بد بود دل درد یه طرف ،استرس و نگرانی از lg یه طرف دیگه، پیش خودم فکر کردم که مشکلمو بهش بگم بعدم بگم حالم خوب نیست و یرم خونه ، جریانو تعریف کردم ، بهم گفت بری ناراحت میشم فکر کن تو مستراح قرار گذاشتیم ،راحته راحت باش ، یعدم کلی خندید گفت تو همه چیو بزرگ میکنی از بچگی همین طوری از کاه کوه میساختی و ...، کلی خاطره از خوابگاهو خوراک لوبیا خوردنو شاهکاراشون تو دوره دانشجویی تعریف کرد ، خلاصه انقدر منو خندوند که کلا یادم رفت دلم درد میکرده
یه دوسته دیگه دارم ،وقتی فهمید مشکلم چیه ،و چقدر بابت این موضوع ناراحتم گفت پیش من معذب نباش استرس نگیر من بویایی ندارم ، اصلا بو نمی فهمم ، البته بویایش خیلی هم خوبه فقط به خاطر من اینجوری گفته بود
خواهرم که همیشه میگه تو بو نمیدی فکر میکنی بو میدی حساس شدی ، تازه اگر تو بو بدی فکر میکنی من کم میارم ؟ حتما تلافی میکنم

)))
خلاصه خیلی ادما هستن این موضوع رو با خنده و شوخی رد میکنن منم پیششون احساس راحتی میکنم ، و وقتی راحت و بی استرسم خیلی خیلی lg خوب میشه . یکی از دوستام میگفت خودتو برای این موضوع آزار نده ، کلی خاصیت داره ضد سرطان ، ایجاد تمرکز ، حالا وایستادا یه روز همه این خواص کشف میشه

))) بعد میبینی تو کی بودی

))