انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 2:36 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 38 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4
نویسنده پیغام
پستارسال شده: یکشنبه دی 28, 93 10:26 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: چهارشنبه مهر 10, 92 9:03 pm
پست: 304
اقای اشنا واقعا لایک دارین.این مطالبی که گفتین رو هدف زندگیم قرار دادم در کنار مصرف قرص های ارام بخش داره روز به روز حالم بهتر میشه .از زمانی که مصرف قرص های ارام بخش رو شروع کردم با تمام وجود سعی کردم دیدگاهم و رفتارم واخلاقم رو نسبت به همه چی و همه اطرافیانم تغیر بدم و مثبت کنم زندگی برام خیلی لذت بخش شده .من هنوز اول راهم ولی به همه ی بچه ها توصیه میکنم اینو هدف زندگی تون قرار بدین نه درمان ای بی اس .این طوری کم کم حضور ای بی اس گمرنگ میشه و حا لتون بهتر میشه


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه دی 28, 93 11:49 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
خانم سایه روشن عزیز.
خوشحالم که یک همفکر دارم. من مطمئن هستم تلاشی که برای تربیت فکرم می کنم. تلاشی که برای بهمبود مهارت های زندگی انجام می دهم. تلاشی که برای خودشناسی و انسان شناسی می کنم. نتیجه خواهد داد.

دنبال این نتایج هستم:
1- درک دلایل رفتار و طرز فکر انسانها و این که انسانها چطور تحت تاثیر قرار می گیرند.
2- یادگیری روش زندگی با مشکلات و روش حل مشکلات بجای شکایت و ناله کردن از مشکلات و گفتن اینکه چرا من؟
3- نقشم را به عنوان پدر خانواده درست اجرا کنم. آنان از من انتظار عمل و الگو دارند نه انتظار وعظ و نصیحت.
4- از زندگی لذت ببرم.

نتیجه غیرمستقیمش هم رهایی از آی بی اس خواهد بود. الان که شش ماه است که این را شروع کرده ام پیشرفت تدریجی را هم شاهد هستم.

آرزوی موفقیت برایتان دارم.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه بهمن 29, 93 1:40 am 
آفلاین

تاریخ عضویت: چهارشنبه بهمن 15, 93 9:35 pm
پست: 4
با سلام
من فقط راه درمانم را در کم خوردن وپرهیز از غذاهای چرب و پیاده روی دیدم دوستان حجم غذاتون را کم کنید این بهترین راه حله .روزه تاثیر خوبی داره البته در زمان روزه باید حجم غذا کم بشه وگرنه تاثیری نداره .خواستم کمکی کرده باشم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه اردیبهشت 2, 94 10:02 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
سایه روشن نوشته است:
سلام 5 setare عزیز بینهایت ممنون .روز به روز داره حالم بهتر میشه من الان قرص اسنترای 100 رو صبح میخورم .منم همین موضوع بو رو خیلی وقته به شوهرم میگم میگه تو توهم داری پس چرا من متوجه نمیشم.از چند نفر دیگه هم پرسیدم اونا تو پاسخ به من با تعجب گفتن ما که چیزی حس نکردیم.بارها تو موقعیت های مختلف سوال کردم اما گفتن بویی حس نمیکنن.نمی دونم چرا نمیتونم این وسواس ذهنی رو از بین ببرم .

یعنی همش خواب و خیال بوده ؟ یعنی هیچ بویی وجود نداره !؟
دوستان ، این مسئله را یکبار برای همیشه حل کنید.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه اردیبهشت 2, 94 11:51 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 30, 93 7:03 pm
پست: 305
محل اقامت: tehran/ال‏ ‏جی
من که دکتر رفتمو مطمعنم اینطورم ولی شنیدم خیلیا ممکنه توهم بزنن و ب اونا دارو اعصاب میدن ولی مال ماها با جراحی و تغذیه و هم قرص درمان میشه

_________________
نه صبر ایوبی هست !!و نه بویی از پیراهن یوسف‏ ‏عزیزم …خودت را به کوری بزن‏ ‏اینجا گرگ ها همه چیز را خورده اند


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه اردیبهشت 2, 94 2:19 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: چهارشنبه مهر 10, 92 9:03 pm
پست: 304
من زمان هایی که ال جیم بسیار شدید بوده و خودم فک میکردم طرفم داره خیلی اذیت میشه پرسیدم گفته نه همچین چیزی نیست.خوب من به اجابت مزاج و نوع غذاهایی که میخورم خیلی اهمیت میدم شاید بو نداشتنش واسه اینه .البته فک کنم بخش زیادیش توهمه.بهر حال این وسواس تو ذهن ما وجود داره


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه شهریور 18, 95 1:59 pm 
آفلاین

تاریخ عضویت: شنبه مرداد 30, 95 1:34 pm
پست: 2
منم ال جی دارم‌آبرو‌واسم نموند وزنم وحشتناک کم شده چون از ترس غذا نمیخورم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه آبان 8, 95 11:31 pm 
آفلاین

تاریخ عضویت: چهارشنبه آبان 5, 95 1:46 pm
پست: 1
سلام مطالبی که اینجا میگم بیشتر جنبه درد دل داره حالا اگه به درد کسی هم خورد که چه بهتر 16سالم بودفک کنم کلاس دوم دبیرستان که متوجه بی اختیاری گاز معده یا همون LG
که دوستان میگن شدم اوایل فک میکردم که توهمه مگه همچین چیزی ممکنه ولی کم کم متوجه عکس العمل دور و بریام شدم که بعد فهمیدم توهم نیست البته زیاد هم مطمن نبودم که این بیماری رو دارم چون فک میکردم فقط من یکی تو دنیا اینجوری هستم .خیلی به اینکه چرا اینجوری شدم فک کردم آخرش فهمیدم که بخاطر مشکلات روحی و روانی هست.من تا قبل اون خیلی نماز میخوندم خب نماز هم باعث میشه ادم نگران چیزی نباشه و آرامش خاصی داشته باشه ولی دوسال بعد از اینکه نمازرو رها کردم بدلیل مشکلات بسیار زیاد خانوادگی یه آدم بسیار استرسی و عصبی شدم بطوری که اگه یخورده عصبانی میشدم کل بدنم میلرزید.کافی بود معلم بگه فلانی بیاد پای تخته دیگه کل بدنم شروع میکرد به لرزیدن بطوری که معلم گاهی وقتا پشیمون میشد که ازم سوالی بپرسه.تو خونواده ای بودم که حتی یلحظه هم ارامش نبود و درس و مشکلات خونوادگی هردو ازم یه آدم عصبی و پر استرس ساخته بودن مشکلاتی که واس یه نوجوان زیاد بودن تا اینکه مشکل گوارشی پیدا کردم و بعدشم LG.
وقتی فهمیدم این مشکل رو دارم دنیا روسرم خراب شد چون یکی دیگه به بدبختیام اضافه شد.این موضوع خیلی از لحاظ تحصیلی روم تاثیر گذاشت و من که شاگرد اول کلاس بودم کم کم درسم افت کرد.دیگه نمیفهمیدم معلم چی میگه همش تو این فکر بودم که الان کناریم میفهمه که من این مشکل رو دارم و خیلی غصه میخوردم چون خجالت میکشیدم. بدون اینکه کسی بفهمه میرفتم پیش پزشک ولی محل زندگیمون یه منطقه محروم بود و دکترایی که اونجا بودن خوب نبودن و بعضیاشون واس اولین بار همچین چیزی شنیده بودن.
فقط اونایی که این مشکل رو دارن درک میکنن که من چی میگم خیلی سخت بود چون همش حواست رو اینه که بقیه چی فکرمیکنن در موردت.خلاصه دبیرستانم گذشت وبا همه این مشکلات یکی از دانشگاه های معتبر قبول شدم هرچند اگه این مشکل رو نمیداشتم میتونستم بهتر نتیجه بگیرم.اومدیم دانشگاه باز همون آش و همون کاسه.یکسال که از دانشگاه گذشت رفتم پیش دکتر مغز و اعصاب چون دیگه فقط یه مرده متحرک بودم مشکلات خونوادگیم و این بیماری نابودم کرده بود.دکتر واسم داروی ارام بخش تجویز کرد و یخورده از لحاظ روحی روانی بهتر شدم ولی بازهم اون بیماری باهام بود.کارشناسی تموم شد ودر حال حاضر ارشد میخونم .یخورده باین بیماری کنار اومدم ولی بازهم اذیت میشم .این بیماری تا اینجا 8سالی که میتونست از بهترین دوران زندگیم باشه رو تباه کرد امیدوارم علم بتونه یه راه حلی واس این بیماری پیداکنه تا هممون از شرش راحتشیم.
اینارو گفتم شاید به درد کسی بخوره اگه کسی هم درمان شد یا پیش دکتر خاصی رفت که میتونه این بیماری رو درمان کنه تو همین سایت بگه من همش چک میکنم.
هرکی اینو خوند واسم دعا کنه.
امیدوارم همه مریضا شفا پیدا کنن


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 38 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com