سلام تک عزیز، به انجمن خوش آمدید
سخن شما از دو قسمت تشکیل شده ، دنبال تغییر فکر و شناخت دلایل رفتار و تفکر انسان و خودشناسی نباشید با این تغییرات به درمان بیماری نخواهید رسید. با این حرف شما مخالفم.
tak نوشته است:
... دوستانی که که علایم ای بی اس رو به اظطراب و مشکل عصبی میدونن و میرن دنبال دوا و درمان از طریق کتابهای روانشناسی و مدتیشن ؛ این رو عرض کنم که دنبال سرابی بیش نیستند ....
بعد توصیه می کنید که طرز فکر و دیدگاهتان را به جهان و بیماری و به زندگی و به خودتان را عوض کنید و نیاز به رسیدن به یک خودآگاهی داریم و با این حرف شما کاملا موافقم.
tak نوشته است:
.....حرف من این است که باید شخص به یک آگاهی برسه که با بیماری رفتار معقول داشته باشه یعنی ترسی در بیماری نبینه که براش استرس ایجاد کنه ؛ .... به هر دری میزنیم تا خوب بشیم و بعد از خوب شدن شادی کنیم و بریم همه جا بگردیم ؛ یعنی کسی که در موقع بیماریش شاد نیست ؛ مسعولیت پذیر نیست ، و از دیگران میترسد ؛ بهتون قول میدم که بعد خوب شدن هم ادم ترسو و به قول خودمان آدم تو خالی است ؛ توصیه من این است که با بیماریت باش و هی دست وپا نزن و ببین مشکلت چیه که به خاطر انسانی مثل خودت نمیتونی وارد جامعه بشی....
آیا برای رسیدن به شرایط فوق و برای شروع تغییرات در خود که شما به قسمتی از آنها تغییرات اشاره کرده اید میسری غیر از استفاده از روشهایی مانند مراجعه به روانپزشک ، مطالعه مطالب روانشناسی و خودشناسی ، مطالعه خودکاوی ، یوگا و مدیتشن و هر روشی که انسان را به این خودآگاهی و خودشناسی برساند وجود دارد؟
من در خود می بینم آدمی هستم شدیدا مضطرب ( که با کوچکترین مسایل دچار اضطراب می شوم) و ترسو با افکار منفی که زود دچار استرس می شوم. این خود آگاهی را هم جزء با مراجعه به روان پزشک و مطالعه مطالب روانشناسی بدست نیاورده ام.
الان که با کمک داروهای اعصاب به آرامش نسبی رسیده ام بیشتر متوجه وجود مشکلات عصبی در خود هستم.
استفاده از دارو های اعصاب راه درمان مشکلات فوق نیست و تا زمانی موثر هستند که دارو مصرف می شود. در نتیجه تنها راه همان است که شما اشاره کرده اید. خودآگاهی و تمرین و کسب مهارتهای زندگی سالم روانی. ( هر چند که در مراحل اولیه با مصرف داروهای اعصاب موافقم و در مواردی لازم و اجتناب نا پذیر است در ضمن از مصرف داروهای اعصاب هم بشرطی که با تجویز پزشک باشد نباید بترسیم)